X
تبلیغات
نماشا
رایتل

احزاب گروههاوجریانهای سیاسی کردستان قبل وبعدازپیروزی نقلاب سلامی

احزاب گروههاوجریانهای سیاسی کردستان قبل وبعدازپیروزی نقلاب سلامی

آشنایی با پیشینه نژاد کرد

اکراد با اینکه نژادی با سابقه اند هنوز خواستگاه و منشا این قوم درمیان صاحبنظران مورد بحث وگفتگواست .واسیلی نیکتین در اثر خود به نام «کردها»(1) می گوید:در باره خواستگاه کردها دو نظر وجود دارد. نخست اینکه این مردم یعنی کردها را ایرانی ،هندی واروپایی می داند واعتقاد دارد که در سده ی هفتم قبل از میلاد از ناحیه دریاچه ارومیه نقل مکان کرده و به بوتان (بوهتان) رفته اند. نظریه دوم بر سرشت بومی اکراد و زبانی که با آن سخن می گویند تاکید می ورزد وآنها را با سایر ملت های آسیا مانند خالدها،گرجی هاو ارمنی ها خویشاوند می داند.

این نظریه می افزاید :که بعدها زبان ایرانی جانشین زبانشان گردید.تاریخ این بخش از آسیا کم و بیش با ابهاماتی مواجه است با این وجود این یک نکته را یک آدم عادی هم می تواند بگوید که از ابتدای تاریخ کردهای بالای بین النهرین جایگاه مردمی بود که با امپراتورهای جلگه ها ،یعنی امپراتوری بابل و آشوری

در جنگ بودند بر اساس طبیعت جنگ گاهی شکست را می پذیرفتند و گاهی هم پیروز ی را در آغوش میکشیدند.

به هر تقدیر،قبایل ایرانی شده احتمالا در حوالی سده هفتم پیش از میلاد چه از طریق جنگ یا جذب یا بیرون راندن ساکنان قبلی ،در قلب کردستان ساکن شده اند.این قبایل در حقیقت نیاکان فرهنگی اکراد امروزی هستند .عده ای هم عقیده دارند هنگامی که نژاد آریایی در ایران جای گرفتند کردها یکی از شاخه های نژاد مزبوربودند و در دامنه سلسله جبال زاگرس و کوه آرارات زندگی می کردند.تاریخ زندگی این مردم بخشی از تاریخ زندگی ایرانیان است و جزیی جداناپذیر آن محسوب می شود کردها قبل ازاسلام از لحاظ درونی تحت تاثیر زندگی عشیرتی بودند زبان و اعتقادات و قواعد و روش زندگی آنان با وضع طبیعی کوهستانی بود. نتیجه این می شود که اکراد از نژاد آریایی و ایرانی اصیل اند،^تورانی یا سامی نیستند.در قرن اخیر هم درباره این مو ضوع فراوان بحث شد زیرا عده ای کو شیدند نژاد کرد را دارای هویتی مستقل بدانند و گروهی دیگر سعی کردند ریشه نژادی این قوم را «سامی»یعنی نژاداعراب هم ریشه قلمداد کنند و بالاخره شماری دیگر از آنها را همان نژاد اصیل ایرانی بدانند. در سده ی هفتم میلادی همزمان با غلبه اعراب لفظ کرد کم کم برای قبایلی بکار رفت که نژاد ایرانی بودندولی با سامی ها وارمنی ها مخلوط شدند .

نام کردستان که محل سکنای اکراد است اولین بار از سوی سلطان سنجر سلجوقی در سده دوازدهم میلادی بکار رفت او در این هنگام ایالتی هم برهمین نام تاسیس کرد.مناطق کرد نشین بین دو امپراتورایران و روم قرار داشتند و برای جنگ هم مجهز شدندپس از پیروزی اعراب مسلمان بر ایران تمام مناطق ایران زمین در قلمرونفوذآنان بودکردها از آخرین اقوامی بودندکه در ایران تسلیم خلفای اسلامی شدند شاید دلیل این مقاومت بیشتر در امور اجتماعی بوده تا مذهبی چون عشایر کرد در برابر عشایر عرب همانگونه بر خورد

می کردند که برای چراگاه برخورد می شد.

جامعه اکراد مانندسایر آداب ورسوم این نژاد با دیگر اقوام تفاوت دارد جامعه آنان از بافت دیگری برخوردار است البته ساختار سنتی آن بسیار آهسته در حال تغییر و دگرگونی است.

جامعه اکراد از گذشته های دور تا کنون از یک بافت خاصی برخوردار بوده است که آن را قبیله می نامند

قبیله به عنوان نوعی سازمان اجتماعی بسیار متنوع است قبیله هم برای خود واحدهایی دارد که بزرگترین آن«عشیره» است.واژه عشیره عربی است.روشن است که بسیاری از الفاظ و اصطلاحات که در توصیف سازمان قبیله ای بکار می روند مفهوم آن بر پایه محل و موقع فرق می کند.

«عشیره» دروسیع ترین معنی خود اتحادیه یا کنفدراسیونی از قبایل است که بر آن رئیس واحد فرمان می راندوهمه از او شنوایی دارند.البته «عشیره» از « تیره » پدید آمده است.این« تیره» همان گروه سیاسی و اجتماعی به حساب می آید که اعضای آن نیای پدری مشترک دارند .البته در ایران عشیره یا طایفه و یا قبیله تقسیمات گوناگون دیگری دارد که کوچکترین تقسیمات آن تجمع چند خانوار است.

در کردستان عشیره به طایفه یا وبرو تیره تقسیم میگردد.وهمین تیره به هوزو خیل یا نبه مال تقسیم می شودخیل خود مجموعه ای از خانوارها را در درونش گردآورده است نسبت این خانوارهای زیاد که خیل را بوجود آورده است که همه گذشتگان و اخلافشان به نیایی واحد و مشترک بر می گردد.

هر عشیره یا تیره ممکن است به یک نامی باز گرددمانند بیک یا اردلان . در میان اکراد خاندان و عشیره زیادی دیده می شودکه آوازه آن از گذشته تا کنون گوشها را می نوازد.مانند سالاری،شدادی ،مرداسی،بارزانی ،پیران،برزنجی،کلهرو خلاصه نقشبندی.

واقعا سازمان اجتماعی اکراد هنوز که هنوز است سنتی است.بدین معنی که هنوزآنها مریدان شیوخ و اعیان و اشراف هستند.

البته این امر هنوز در جوامع غیر کرد هم بچشم می خورد. ولی مهم این است که در جامعه اکراد آهنگ تحول و دگرگونی بسیار کند بوده است. کسانی که در روستا زندگی می کنند و کوچ گرند بیشتر به خوانوارهای «عشیره ای» تعلق دارند. عنوان شیخ در میان اکراد بسیار محترم است و آن به معنی حکم و اقتدارموقت نیست بلکه به مفهوم رهبری مذهبی است که بیشتر اوقات در یکی از طریقت های درویشی جلوه می نماید.شیخی که گاهی آهی در بستر ندارد به یمن همین حکم و نفوذ معنوی و یا تحصیل حقوق می تواند قدرت و نفوذ دنیوی و رسمی به دست آوردو در سلسله مراتب جامعه در راس جای گیرد.البته به نظر می رسد هر چه فرهنگ شهر نشینی توسعه یابد آداب و رسوم اکراد نیز نو و مدرن تر می شود.این تحلیل در باره اکراد درست نیست که آنان خشن بوده و خشونت را دوست دارند.زیرا اکراد در هر جا که باشندافراد سخت کوش و مقاوم در برابر مشکلات هستند.آنچه که آنان را نزد برخی تحلیل گران خشن جلوه داد این است که آنها نتوانستند درست این دسته از مردم را بشناسنداکراد مردمی هستند تسامح و تساهل که یکی از رمزهای موفقیت و ترقی در زندگی جمعی است به آسانی پذیرفتند این مساله را باید باور کرد که کردها فرزندان کوهستان اند دست آورداجتماعی این مردم در مبارزه طولانی آنان با طبیعت توانست طبیعت را رام کند و این هم تنها با همان نظام عشایری امکان پذیر بود. بدون شک نظام عشایری هم برای خود فرهنگ و مبارزاتی دارد. این فرهنگ امنیت و نظم را در درون خود و در چهار چوب سلسله مراتب و آداب و رسوم عشیرتی تامین می نماید. با چنین فرهنگی ممکن است نظم یا دستو از بیرون یا نهادی پذیرفته نشود احتمالا این بیگانه ستیزی در طول تاریخ کردها به عنوان یک بحران برای بسیاری متجلی بود. تحولاتی که جامعه جهانی را در بر گرفت اکراد از آن بی نصیب نیستند و توانستند همپای دیگر مردم جهان در عرصه علم ،تحقیق و پژوهش راه یابند و زندگی گذشته کم و بیش فراموش کرده ،یا آن را عقلانی تر سازند شمار اکراد که در علوم و فنون جدید و حقوق و مدیریت آموزش می بینند در تمام مناطق کردنشین رو به افزایش است. و استفاده از منابع جدید نیرو و انرژی مانند آب،نفت،گاز،آهسته اما پیوسته به بافت زندگی اکراد راه می یابد. همانگونه که اشاره شد افزایش جمعیت و رشد تکنولوژی ممکن است پاره ای از آداب و رسوم دیرینه را که اکنون در میان مردم معمول است از بین ببرد و چیزی دیگر جای آن بنشاند و آن آثار کهن را درلابلای کتابها و موزه ها نگه دارد.

نباید فراموش کرد که همه آن آثار جز افتخارات قومی ،ملی و کشوری ملتها محسوب می شود. تا اینجا چکیده ای از پیشینه قوم کرد بیان شد و اکنون بایدبه عوامل همبستگی ساز اقوام پرداخته شود.

عوامل همبستگی ساز اقوام و ملتها

همانطور که اشاره گردیدکردها قدیمی ترین ملت و نژادی هستند که در خاورمیانه سکنی دارند. کردها،زبان،اداب و رسوم مخصوص به خود دارند. آنها همواره تلاش می کردند که کردستانی مستقل تشکیل دهند. ولی این خواسته هیچگاه تحقق نیافت. روس ها برای تحقق این موضوع تلاش زیادی به عمل آوردند اقدام روسها مورد حمایت کردهای عراق و ترکیه نیز قرار گرفت. قبل از وقوع جنگ چالدران همه مناطق کردنشین جزء خاک ایران بود. جنگ چالدران بین سربازان شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی در منطقه ای به همین نام واقع در ماکوی ایران صورت گرفت. پس از شکست شاه اسماعیل در این جنگ بیش از دو سوم مناطق کرد نشین ایران در حیطه قدرت دولت عثمانی در آمد.(یعنی کردستان عراق و ترکیه فعلی)پس از این جنگ دو کشور همیشه به نحوی با هم درگیری داشتند. هر دو کشور سعی می کردند با عوامل قابل قبول کردها را به سمت خود جذب نمایند. دولت عثمانی به عامل مذهب تکیه کرد و می خواست کردها را به خاطر سنی بودن جذب نماید. ولی دولت ایران به عاملی دیگر توسل جست و آن اینکه عشایر کرد و دیگران ایرانی اند و به خاطر ایرانی بودن و تعلق داشتن به این مرز و بوم می خواست اکراد را جذب نماید. اکنون کردها پراکنده شده و در چندین کشور جهانی زندگی می کنند. کشورهایی که اکراد در آن زندگی می کنند به ترتیب از این قرار است.بر آوردهای نزدیک واقع نشان می دهد که حدود 200000 نفر کرد در عراق و حدود2500000 نفر در ترکیه زندگی می کنند و حدود400000 را کرد در ایران و حدود 250000 نفر در سوریه و بین 60تا100000 نفر کرد در قفقاز زندگی می کنند هر کشوری که اکنون پذیرای کردها است به نحوی با مشکل مواجه است. مردم عراق و سوریه عرب اند و قوم کرد را در میان خود دارند . از سوی دیگر ترکیه مردمش و حاکمیتش ترک است اما جمع زیادی از اکراد با ارضی وسیع در آنجا زندگی می کنند کشورهای یاد شده از نظر مذهب مشکل چندانی ندارند زیرا غالب مردم این کشورها تسنن هستند. اما مردم کردستان ایران از جهت نژادی و آداب و رسوم ملی به هم نزدیک هستند و فرهنگ ملی و تمدن دیرینه آنان از گذشته تا برای همیشه با هم پیوند خورده است.

اما مذهب اکراد ایران تسنن (شافعی)وبقیه مردم شیعه اند. با این بیان معلوم می گرددکه هم عوامل سازگاری وجود داردو عامل ناسازگاری . در اینجا به شماری از عوامل وحدت بخش و همبستگی ساز یک ملت و قوم اشاره خواهد شد. بدین معنی که اولا چه عاملی کردها را به یکدیگر نزدیک می کندو دیگر اینکه دولتها باید چه رفتاری با آنان داشته باشند تا آنان مانند سایر اقوام با صفاوصمیمیت در کنار هم زندگی کنند . عوامل همبستگی ساز به طورکلی عنوان می شود بدیهی است که هر چه در جهت خلاف آن باشدمی تواند جدایی ساز باشد .

عده ای بر این عقیده اند زبان ،نژاد،فرهنگ،اعتقادات، آداب و رسوم و بالاخره سرنوشت مشترک عواملی هستند که اقوام و ملتها را به هم نزدیک می کنند و موجب همبستگی می شود . شاید همین امور سبب شد که در قرن اخیر مساله خود مختاری کردها یا داشتن دولتی مستقل مطرح گردد. بدون شک امور فوق در قدرت عجین و اگر گروهی خواهان رسمیت آن باشد. طبعا برای هر کشوری دردسر ساز است.

الف – زبان وگویش: هر انسانی بطور طبیعی به زبانی که با آن سخن می گوید و آن را زبان مادری خود می نامد بدان عشق می ورزد و در برابرهر تهاجمی سرسختانه دفاع می کند زیرا با این زبان و این نحوه گویش فرهنگ و خواسته های شخصی و عمومی را به دیگران منتقل می کند .با آن می نویسد و با آن می خواند. اکراد مانند عرب ،ترک،فارس وغیره دارای نوعی گویش و زبانند که باآن می گویند،می خوانند ومی نویسند در میان اکراد عرفا،شعرا،نویسندگان وادبیات فراوانی به چشم می خورند که به زبان خودی شعر سروده یا کتابی تا لیف کرده که تااکنون مورد استفاده می باشد. کردها در هرکجای دنیاکه باشند با اینک زبان وگویش آنان رسمیت ندارد. اما به آن علاقه دارند و از اینکه با آن سخن می گویند افتخار هم می کنند البته این موضوع اختصاص به اکراد ندارد. بلکه هر زبان وگویشی در این شریک است و به عنوان عامل وحدت و همبستگی یک قوم و نژاد بشمارمی رود. وقتی که شرح احوال مصطفی بارزانی،شیخ عبد الله نهری وشیخ سعید پیران مورد مطالعه قرارمی گیرد این نکته خاطر نشان می شود که جنبش ما برای این است که دولت عراق و ترکیه ما را در گویش و نوشتن به زبان مادری مان یعنی کردی بر حذر داشتند.

چنین معنی که در برخورد با سایر اقوام وجود ندارد در صورتی که برای اکراداعمال می شود این خود عامل همبستگی وتقویت قومی خواهد بود. در خصوص زبان چه درنوشتاری و مجاز بودن درگفتار دولت ایران نسبت به همه اقوام ایرانی و اکراد در طول قرن اخیر سیاست روشن وقابل قبولی اتخاذ کرده است. زبان کردی مانند دیگر زبانها از لهجه های مختلفی بر خورداراست،که معروفترین آنها به شرح زیراست: «زازا»،«لولو»،«هکاری»،«عونیکی»،«محمودی»،«شیروانی»، «خریری»،«پسانی»،«اردلانی»،«سورانی»،«چکوانی»،و«دروژکی».

ب- آداب و رسوم : عامل دیگری که می تواندزمینه نژاد یا قومی را فراهم می کند آداب و رسوم است که در میان آنانرسمیت یافته باشد و اکثریت آن را به عنوان سنت قومی یا نژادی پذیرفته باشند.

در این صورت لغو این آداب و رسوم یا برخورد فیزیکی با آن موجب می شود که طرف مقابل از ناحیه تعصب باقضیه روبه رو شود بنا براین حمایت عمومی از هر سو برای سنت قومی یا نژادی اعلام می شود و زمینه همبستگی پدید می آید.

آداب و رسوم هر قومی بیشتر در مراسم نوروزی و خلاصه بزرگداشت اعیاد پیدا وآشکارمی شود. در میان اکرادرقص وپای کوبی و لباس کردی ارزش والایی داردو این دو برای تقویت همبستگی کردی بسیارموثرند تا جایی که وجود علاقه بیش از حد اکراد به رقص و پای کوبی بخصوص درعروسی ،که هم مردان و هم زنان شرکت دارند،عده ای عقیده دارند این نشانه تسامح و تساهل در زمینه های فرهنگی و دینی اکراد محسوب می گردد. بهر تقدیرآداب و رسوم به عنوان عامل همبستگی ساز از گذشته های دور تا آینده های دور مطرح خواهد بود.

ج – فرهنگ و اعتقادات :با ظهوردین اسلام طوایف کرد در نیمه نخست سده هفتم میلادی یعنی قرن اول هجری این دین حنیف را پذیرفتند. مقر خلافت به اکراد نزدیکتر بود و کردها در واقع با اعراب همجوار بودند. مردم کرد چه در عراق و چه در ترکیه و بسیاری از آنها از اهل تسنن هستند. مذهب اهل تسنن به مرور زمان دچار اختلاف گردید و به چهار مذهب تقسیم شد. کردها اکثرا پیرو مذهب شافعی اند زیرا که در زمان ترکان سلجوقی مذهب رایج در تمام ایران همین مذهب بوده و به همین دلیل آن را اختیار کردند.چهار مذهب شافعی ،مالکی،حنبلی،حنفی هر یک فقه مخصوص به خود دارند.البته همان گونه که اشاره شد در میان کردها کسانی هم وجود دارند که پیرو مذاهب دیگر باشند به ویژه در ایران.

عده ای کوشیدند تداوم و بحران کردستان ایران را به اختلاف مذهب و اعتقادات بازگردانند بدین معنی که مردم کردستان اهل تسنن هستند و بقیه مردم ایران تشیع بنا براین این بحران شکل گرفت و تداوم یافت. در حالی که اختلاف شیعه و سنی در کردستان جنبه عاطفی ندارد چون پیروان مذهب شافعی از لحاظ محبت به اهل بیت مواضع بسیار نزدیک با مذهب تشیع دارند و امامان شیعه را امامان مسلمین می دانند به همین دلیل اختلاف این دو به امور دیگر باز می گردد که بخشی از آن داخلی و شماری دیگر از آن خارجی است. البته این نظر را واقعا نمی توان پذیرفت زیرا بحران کردستان عراق و کردستان ترکیه چگونه قابل توجیه است؟

در حالی که مذهب مسلط در ترکیه و عراق تسنن است و کردها هم همگی سنی مذهب اند ولی این عامل موجب نگردید این دو کشور شاهد مساله کردها و بحران مربوط به آن نباشد. همین نکته(یعنی اختلاف و اتفاق مذهبی نقشی در بحران زایی ندارد)به تنهایی چند بعدی بودن مساله کردها را می سازد. مشهور است که کردها برآداب و رسوم و فرهنگ و اعتقادات و بالاخره برنامه های مذهبی پافشاری دارند و به عبارت دیگر متعصب و صبوراند ولی همین فرهنگ با چنین خمیر مایه ای در روابط درونی خود ،افراد شادمان و بسیاری شادی می پروراند.

در لحظات فراغت و برای رفع خستگی دوست دارند به آواز گوش دهند و به رقص و پای کوبی بپردازند آن هم در جمع با زنان. این فرهنگ با طبیعت خوب و خوش آب و هوای کردستان سازگار است. شاید این مساله باعث گردید که رفتار دینی آنان جزمیت خود را از دست بدهد. بدین معنی که تسامح مذهبی در کردستان وجود دارد و جزمیت دینی بین مردم حتی در بین افرادی که از لحاظ سنتی بسیار به مذهب پای بند هستند کمتر مشاهده می شود. دیگر این که پذیرفتن فرقه های درویشی و تصوف در سرتاسر کردستان نشانی دیگری از تسامح دینی است.

نتیجه این فرهنگ و اعتقادات می تواند عاملی برای همبستگی قوم یا نژادی باشد. اما بحران کردستان ایران ،عراق و ترکیه ارتباطی با اعتقادات و مذهب ندارد. گروهی عقیده دارند که کردها از این که زبان ،آداب و رسومشان رسمیت ندارد احساس محرومیت می کنند و چنین احساس مشترکی در میان مردم بحران کردستان را دامن می زند. این موضوع ظا هرا با مساله کردستان ایران مطابقت ندارد. زیرا دولت ایران تدریس،محاوره و نگارش و پخش برنامه های رادیویی و غیره را برای هر منطقه ای مجاز دانسته و بر آن تاکید هم دارد بنا براین کردها هم می توانند به تقویت پایه های ادب کردی بپردازند.

کردها در ترکیه

ترکیه در میان کشورهای همجوار بیشترین کردها را در اختیار دارد این مردم بخش وسیعی از اراضی ترکیه را در اختیار دارد. زندگی ترکان و اکراد همیشه با تنش همراه بود. بر پایه شواهد تاریخی جنبشهای کردی هم از ترکیه آغاز گردید. یکی از خیزشهای بزگ اکراد در حافظه تاریخ ثبت گردید .در سده ی نوزدهم ،از سال 1877 و سال 1878 پایان یافت. رهبری این جنبش با شیخ عبدا... نهری بود شیخ عبدا... نهری به ایران تاخت حکومت عثمانی از سوی بریتانیا و روسیه تحت فشار قرار گرفت تا با ایران همکاری کنند که این شورش سرکوب شود حکومت عثمانی و ایران شورش مزبور را سرکوب کردند و به این ترتیب کوشش عبدا... نهری برای تاسیس کشوری کرد و مستقل به شکست انجامید. او سر انجام توسط حکومت عثمانی به حجاز تبعید و در همان جا در گذشت.

پس از جنگ جهانی اول دوباره فعالیتهای روشنفکری آغاز گردید. این فعالیتها در غالب ایجاد کمیته هایی مانند «انجمن استقلال کرد»و«کرد ملت فرقه سی» و جز اینها بود.

هنگامی که آتاتوروک استانبول را فتح کرد همه این سازمانها فرو پاشید البته در راستای فعالیتهای روشنفکری تلاش بین المللی هم به نفع اکراد آغاز شده است. در اوت1920 م یک سند بین المللی «خود مختاری» محلی برای مناطقی که اکثریت آن مردم کرد تشکیل می دهند. در نظر گرفت. پس از این در ژوئن 1923م قرار داد «لوزان» جای آن گرفت. جنبشهای کردی ادامه یافت در سال 1927م انجمن ملی «خوبون» که به معنی خودی بودن است تشکیل گردید.

تمام اعضای انجمن«خوبون»سوگند یاد کردند که برای استقلال سرزمین کردستان مبارزه نمایند «احسان نوری پاشا» که یک افسر قدیمی کرد بود در نظر داشت به مبارزات این سازمان سر و سامان دهد به همین سبب پایگاه خود را درکوههای آرارات ایجاد کرد. در سال 1930 روابط ایران و ترکیه رو به بهبودی گذارد. به موجب بهبودی روابط دو کشور موافقتنامه ای در ژانویه 1932م به امضا رسید از این تاریخ به بعد احسان نوری پاشا نتوانست از حمایت ایران بهره مند شود. مصطفی کمال آتاتورکدر ترکیه فشارشدیدی رابر اکراد اعمال کردواین فشار باعث شدکردها تصور دیگری داشته باشند و آن اینکه خود را درمقابل قوم ترک می دیدند. بنا براین بر حجم حساسیتها افزوده شد آنچه را که آتاتورک می خواست گردن ننهاده و به سمتی رفتند که او نمی خواست. او کوشید نفوذ مقامات مذهبی و روسای محافظه کار را ریشه کن کند. اما جنبش ملی کرد بیشتر پیوستگی و وفاداری خود را به شخصیت های علمی و اجتماعی قدیم حفظ کرده است.

عده ای از اهل نظر عقیده دارند که فشارها،تبعیدها،وکشتارهای دست جمعی آتاتورک موجب شد که این مردم بیش ازپیش چشم امید به رهبران سنتی جامعه بدوزند و از آنها چشم داشت یاری و راهنمایی داشته باشند. مظافا بر این پس از پیمان« لوزان» و فروپاشی امپراتوری عثمانی،حکومتی نوپا تاسیس شد که رهبری آن با آتاتورک بود. او تمام مدارس و مکتبخانه های کرد نشین را بست. صحبت کردن با زبانی کردی را ممنوع اعلام کردوخلاصه طرح فقیر نگه داشتن کردها را دربرداشت تا اینکه آنان وادار به کوچ شدند. این مسایل و دهها نابخردی دیگر او موجب شدتا شیخ سعید چیران دست به قیام بزند. او در فوریه 1925 میلادی جنبش اسلامی کردی خود را آغاز کرد. دولت ترکیه برای فرونشاندن این جنبش درخواست کمک فوری از کشورهای غربی نمود پیران سرانجام به اسارت نیروی نظامی ترکیه درآمد و در 28 آوریل1925 محاکمه و همراه با یارانش به دار آویخته شد. قیام پیران اگر چه جنبه دینی داشت ولی نقطه عطفی برای جنبش استقلال طلبانه کردها تا کنون شده است. در دهه های اخیر مواضع ترکیه بطور چشمگیری به غرب متمایل گردید. رهبران ترکیه می کوشیدند در نهادها و تشکیلات اروپایی عضویت یابند. ترکیه توانست در پیمان ناتو عضویت پیدا کند. اکنون ترکیه خواهان شرکت در اتحادیه اروپا است. بحران مناطق کردنشین ترکیه مساله ای است که همواره در دستور کار قدرتهای اروپایی قرار دارد.

اروپا این موضوع را همواره برای چانه زدن با ترکیه استفاده می کند. در هر حال هم ترکیه برای مناطق کردنشین طرح روشنی در اختیار ندارد. حزب کارگران کردستان بیش از 15 سال است که علیه دولت ترکیه برای کردستان واحد مستقل می جنگد. اتحادیه اروپا احتما لا دلیل دیگری هم در اختیار دارد که ترکیه را نمی پذیرد وآن اینکه مردم ترکیه اکثریت مسلمان هستند. اگر جنبش اسلامی بشکلی که در ایران رخ داد در ترکیه هم اتفاق بیافتد بدون شک اروپا تمام دست آوردهای خویش را از کف داده است. نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که احساس ناسیونالیستی کردی که در آن امیدی برای رسیدن به خود مختاری کردها برود واقعا ضعیف شده است. در ایران به خاطر شتاب سازندگی دولت و احساس یکی بودن دولت و مردم و مشترکات زیاد فرهنگی و ملی این موضوع به حداقل خود رسیده است.در عراق بی ثباتی و دخالت دیگران موجب شد که مردم به این مساله علاقه چندانی نشان نمی دهند. اما متاسفانه در ترکیه چون برخورد با کردها آغاز خوبی نداشت پایان آن هم چندان روشن نیست. سیاست دولت ترکیه موجب گردید احساسات ناسیونالیستی همواره در حال افزایش باشد.

بحران مناطق کردنشین در عراق

عراق هم کشوری است که در منطقه مشکلاتی را با اکراد دارد مشترکات اکراد با سایر مردم عراق کمتر نیست.کردها مدعی اند چون عرب نیستند همواره از سوی دولت عراق در فشار بودند. بارها بین اکراد و نیروهای عراقی جنگ سخت و خونینی در گرفت.

در سال 1945 جنگ شدیدی بین دو طرف در گرفت و خسارات فراوانی هم به دو طرف وارد شد. اما دو تن از سران عشایر به نامهای «محمود آقا زیبار»و«محمود خلیفه برادوست» با افرادشان در کنار بارزانی می جنگیدند و دست از جنگ برداشته و راه را برای عبور وپیشروی ارتش عراق باز کردند.ارتش عراق پیروز مندانه صحنه را ترک کرد نتیجه این شد که بار دیگر نهضت بارزان به دلیل مشکلات قبیله ای ناکام بماند. بزرگان کرد چاره را در این دیدند که راه ایران را در پیش گیرند.و به شورش بپیوندند که قاضی محمد در کردستان ایران آن را شروع کرده است. در سال 1958 میلادی عبدالکریم قاسم با یک کودتای نظامی به حکومت پادشاهی عراق خاتمه داد و خود زمام امور را به دست گرفت. او نخستین بیانیه خود برابری حقوق کرد و عرب را در عراق اعلام کرد. پس از این بیانیه ملا مصطفی که شرح حال او بعدا خواهد آمد بعد از دوازده سال یعنی هفتم اکتبر1958 در فرودگاه بغداد به عنوان قهرمانی که سالها علیه استعمار انگلیس و حکومت پادشاهی عراق جنگید مورد استقبال قرار گرفت.

در سال 1963 عبدالسلام عارف ریس جمهور وقت عراق حزب بعث را ساقط کرد و خود به عنوان قدرت بلامنازع در کشور زمام اموررا به دست گرفت او با کردها ازدر مذاکره وارد شد بدنبال آتش

بو جود آمده برای مذاکره بین دو طرف اختلاف بین بارزانی و سران حزب پارت و دمو کرات پدید آمد این اختلاف موجب شد تا شکافی عمیق بین اکراد بوجود آید تا آنجا که برخی از آنان به ایران پناهنده شدند. این کشمکش و اختلافها عاملی برای دلسردی مردم کرد نسبت به آینده شده افزون بر این عراق از فرصت پدید آمده بهره گرفته و در فوریه 1965 عملیات گسترده ای را علیه مناطق کردنشین عراق آغاز کرد. در یازدهم مارس 1970 ملا مصطفی بارزانی با صدام حسین ملاقات نمود این دیدار پس از سه ماه مذاکرات کارشناسان انجام پذیرفت. این دو در این ملاقات معاهده 15 ماده ای را امضاء کردند پس از آنکه حزب بعث،حزب کمونیست را به رسمیت شناخت با اشاره روسها روابط بین این دو مناسب گردید و دولت عراق با پشت پا زدن به معاهده 1970 جنگ شدیدی را در مناطق کردنشین آغاز کرد. به هر تقدیر عراق پس از آنکه به استقلال دست یازید هیچگاه آرام نبوده است. کردها به رهبری ملا مصطفی بارزانی علیه بغداد مبارزه کردند. پس از شکست ملا مصطفی در سال 1975 آتش انقلاب دوباره زبانه کشید و جریان«خود مختاری» طلبی کردها در تمام شمال عراق بصورت مسلحانه ادامه یافت. در حال حاضر در مناطق کردنشین این کشور با حمایت قدرتهای غربی جدای از دولت عراق به دست اکراد اداره می شود البته باید گفت نفوذ همسایگان عراق در مخالفت با این شیوه غرب کارساز و موثر نبوده است.به نظر می رسد دولت عراق در انتظار فرصتی مناسب برای ضربه زدن به تجزیه طلبان کرد می باشد.

کردستان ایران

مساله کردستان ایران پس از جنگ جهانی دوم خود را نشان داد. جریان«خود مختاری»طلبی کردها

بشکل نوین در ایران به طور عمده به سال1320تا1324باز می گردد. اما قبل از جنگ جهانی دوم شورش و درگیری در مناطق کردنشین وجود داشت اما هدف از آن خواست خود مختاری نبود مانند شورشهایی که شیخ عبدا... نهری و حمزه آغا منگور و سمکو براه انداختند. مساله استقلال کردها برای تشکیل دولتی مستقل در ابتدا از کردستان ترکیه و عراق وارد ایران شده است. اما خود مختاری خواهی در ایران برای اولین بار مطرح و در مهاباد برای مدت کوتاهی جنبه عملی یافت که شرح مفصل آن بزودی خواهد آمدنکته ای که نباید پنهان شود این است که مبارزات ملتهای امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرد. امروزه ملتها مبارزاتشان را به دو اصل استوار ساختند . ناسیونالیسم و ایجاد تشکیلات سیاسی در صحنه های مبارزه این دو عنصر مبارزات ملتهای مختلف را از تاریخ مبارزات گذشته جدا می نماید در دهه های اخیر بیشتر ملتها مشرق زمین و خاورمیانه از این دو عنصر تاثیر پذیرفتند. اگر به مناطق کردنشین برگردیم و با دقت مبارزات گذشته و حال را بررسی کنیم موضوع فوق روشنتر می شود. تاریخ سیاسی این مناطق نشان می دهد صحنه گردان داخلی کردستان تنها عشایر بودند ولی در پنجاه سال اخیر ما شاهد جریانهای سیاسی ،ملی و تشکیلاتی گروهها با دولت هستیم به عبارت دیگر در گذشته روسای عشایر حضور فعالانه در عرصه های سیاسی داشتند ولی اکنون حضور گروههای سیاسی با تشکیلات دقیق خود را برای احیای مسایل نژادی وارد عرصه نموده و خود را می نمایانند. موضوعی که از نظر گذشت دامن گیر ترکیه عراق و ایران است. پس از شروع جریان حزبی و

ناسیو نالیستی در مناطق کردنشین ایران در دهه های اخیرتنها دو جریان سیاسی قابل توجه می باشد. نخست اینکه جریان قاضی محمد و حزب دموکرات کردستان از سال1320تا1326 که در نهایت به تاسیس جمهوری کردستان در سال 1324منجر گردید و در سال1324 با اعدام قاضی محمد به پایان رسید.

دوم اینکه جریان حزب دموکرات و حزب کومله در سال 1357 که در واقع یکی از عناصر اصلی صحنه سیاسی و امنیتی منطقه کردستان را پس از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل می دهد. به هر تقدیر این دو جریان در کردستان ایران مهم و قابل بررسی است ما نیز به خاطر اهمیت این دو موضوع آن را به بحث می گذاریم.

جمهوری خود مختاری مهاباد و روند پیدایش احزاب در کردستان

شهر مهاباد در کناررودخانه ای واقع شد که آن را ساوجبلاغ می نامند. این شهررا از این رو بدان نام خواندند که در کتابها به نام ساوجبلاغ مکری یاد شده است. ساوجبلاغ کلمه ای است ترکی که ازدو واژه ترکیب شده است که به معنی چشمه می باشد. شهر مزبور در زمان رضا شاه و به دستوراو«مهاباد» نام گرفت. این واژه ریشه آریایی داردو گویا نام مرد پارسایی است که در آن سامان بوده است.

مهاباد هم اکنون یکی از شهرستانهای استان آذربایجان غربی است که در شمال غرب ایران می باشد. این شهر در مقایسه با سایرمناطق کرد نشین ایران یکی از شهرهای قدیمی و با سابقه مناطق کرد نشین به حساب می آید که قریب به چهارصد سال از شکل گیری آن می گذرد. شهر مهاباد یکی از سه شهر مهم کردنشین ایران ویکی از پنچ شهر کردنشین خاورمیانه است.

زیرا گفته می شود شهرهای سنندج،سقزو مهاباد در مناطق کرد نشین ایران و شهر سلیمانیه در کردستان عراق وشهر دیاربکر در مناطق کرد نشین ترکیه از حدود چهارصد سال پیش شکل گرفته اند. عده ای عقیده دارند که بقا و توسعه مهاباد از چهارصدسال پیش تا جنگ جهانی دوم به علت اموری بوده است نخست اینکه این شهرمحل دایمی سران عشایر بود. دوم اینکه محل استقرار تجارو کسبه ای بوده که نیازمند یهای روستاییان و عشایرمنطقه را تامین می کردند. وبالاخره اینکه نقش بازرگانی و تجاری بین شهرهای آذربایجان شوروی سابق و تبریزو شهر سلیمانه و حتی ترکیه موجب گردید که شهر خود را حفظ کند. در زمان جنگ جهانی دوم که جمهوری خود مختار در مهاباد تشکیل شد در این شهر تجار و کسبه و خانواده های مالکان وسران عشایر در آن زندگی می کردند. در اوایل جنگ جهانی دوم یعنی در سال 1320 بود که روسها شمال ایران و انگلیسیها جنوب کشورمان را اشغال کردند. در پنچم شهریور 1320 شهر مهاباد توسط قوای اشغالگر روس با هواپیما بمباران شد. بعد از آنکه ترس و وحشت بر مردم بی دفاع مستولی شد نیروهای شوروی وارد شهر شده و پادگان آن شهر را که بدون مقاومت تسلیم گردید به اشغال خود در آوردند. این اشغال تا آذرماه 1325 ش ادامه یافت. در واقع می توان گفت در این منطقه ظرف شش سال نیروی دولتی حضور نداشت و تا ورود ارتش ایران هیچ نظم و امنیتی درکار نبود. حاکمیت منطقه در دست ارتش بیگانه بوده است. روشن است که آن دسته از مردمی که دارای ثروت و موقعیتی بودند شهر را ترک کرده و برای حفظ جان خود به شهرهای امن داخل کشور یا درمنازل عشایری در روستاهای کردنشین پناهنده شدند. یک عده مردم عادی که دستشان به جایی بند نبود وهم از ارتش بیگانه هراسان بودند و یا جمعی ازعشایرکه ناچار بودند در آنجا بمانند. در چنین شرایطی قاضی محمد به عنوان یک روحانی ومعلمی که پدرش قاضی شهر بود دست به رتق و فتق مردم زد. او در این هنگام عده ای از مردم را مجهز نمود تا از دزدی و غارت شهر حراست کنند. او با تشکیل محکمه ای اختلافات مردم را حل و فصل می کرد همین امور سبب شد که درمیان مردم محبوبیت قابل توجهی بدست آورد. مردم به او لقب پیشوا دادند.

احتمال دارد که به همین دلیل حزب دموکرات کردستان پس از گذشت چهل سال یکی از واحدهای خود را به نام پیشوا نام گذاری کرده است. به هر تقدیر گروهی عقیده دارند ایجاد نظم،امنیت،و حفظ ثبات نسبی شهر مهاباد عاملی برای کسب محبوبیت قاضی محمد در میان مردم شده است.

از سوی دیگر هنگامی که قوای متجاوز شوروی در ایران بودند ژنرالهای این کشور در منطقه کردستان و آذربایجان ،زیر نظر رئیس جمهور آذربایجان شوروی انجام وظیفه می نمود. آنهامی خواستند با الحاق جمعیت آذربایجان و شمال کردستان ایران به آذربایجان شوروی هم خاک شوروی را گسترش دهند و هم خود را به عضویت کادر رهبری اتحاد جماهیر شوروی در بیاورند چون بااین الحاق مقدار جمعیت آذربایجان شوروی به هشت میلیون نفرمی رسید وهرجمهوری که بیش از هشت میلیون نفرجمعت داشت می توانست به عضویت کادر رهبری شوروی در آید.

مضافا بر این بر کسی پوشیده نیست که روسها در گذشته بسیار علاقمند بودند به هر نحوی که ممکن است به آبهای گرم خلیج فارس راه پیدا کنند اگر نقشه آنان عملی می گشت ژنرالهای قدیمی روس به خلیج فارس دسترسی داشته و هم قلمرو دولت آنان تا جنوب غربی ایران گسترش می یافت. بنابراین حمایت از تشکیل جمهوری خود مختاری در مهاباد ایران اجرای اولین برگ از نقشه های شوم روسها بوده است.

قاضی محمد از سال 1320 تا 1324 دوبار به شوروی سفر نمود اولین سفراو درسال 1320 انجام پذیرفت. این سفربه دعوت شوروی بوده که مورد قبول نمایندگان کردستان ایران قرار گرفت.

نمایندگان کرد در این سفر 20 نفر بودند که از تبریز با قطار در معیت ژنرال سلیم آتاکشیوف رهسپار بادکوبه گردید. هیات مزبور در بادکوبه با سران آذربایجان شوروی درباره کردستان مذاکراتی به عمل آوردند. در این سفرمیرجعفرباقراف رئیس جمهوری آذربایجان گفت: ما شما را دوست داریم و برای ترقی مردم کرد در تلاش هستیم هر کاری داشته باشید به ما مراجعه کنید. فعلا چه تقاضایی از ما دارید؟

قاضی محمد در پاسخ به سخنان رئیس جمهور آذربایجان شوروی گفت : ما استقلال می خواهیم و دولت شوروی بایدبه وسیله ارتش سرخ استقلال ما را تضمین کند . بافت هیات 20 نفره(2) یکدست نبوده هیات مزبورازعشایروافراد سیاسی تشکیل شده بود به همین دلیل اظهارات قاضی محمد اختلافاتی در این سفر بین نمایندگان بوجود آورده است.

سفر دوم قاضی محمد به شوروی در خرداد 1324 صورت گرفت ژنرال آتا کشیوف نماینده سیاسی شوروی در آذربایجان از قاضی محمد خواست به همراه هیاتی از شوروی دیدن به عمل آورد. در این سفر قاضی محمد را هفت نفر(3) همراهی می کردند که اغلب آنها سیاسی بودند. این هیات در بادکوبه مورد استقبال نمایندگان جمهوری آذربایجان قرار گرفت. میر جعفر باقراف در دیدار با این هیات گفت، تا روزی که جمهوری سوسیالیستی شوروی وجود دارد خود مختاری و آزادی مردم کردهم برقرار است.قاضی محمد در پاسخ به او گفت:خلق ستم دیده کرد هر دسته ای را که به مدد او برخیزد نه تنها می فشارد بلکه می بوسد. در این مذاکرات میر جعفر باقراف وعده های به قاضی محمد داده است که مهمترین آن دریافت اسلحه و مهمات ،آموزش نظامی جوانان کرد و یک دستگاه ماشین چاپ برای نشر کتاب و روزنامه بوده است. قاضی محمد پس از آنکه از سفر دوم مراجعت کرد حزب دموکرات کردستان را تاسیس کرد. تنها چند ماه از تشکیا حزب دموکرات گذشته بود که در دوم بهمن1324 جمهوری خود مختاری کردستان را نیز اعلام کرد. در میدان«چوار چرا» یعنی چهار باغ مهاباد جایگاه ویژه تدارک دیده شد و افرادی سرشناس در آنجا گرد آمده بودند یک دستگاه جیب ارتش شوروی در آنجا بود قاضی محمد در بالای جایگاه مخصوص قرار گرفت و موجودیت جمهوری خود مختاری کردستان را رسماُ اعلام نمود قاضی محمد با لباس افسران روسی و درجه ژنرالی به عنوان فرمانده کل قوای کردستان از نیروهای خود سان دید. وی پس از سخنرانی و مراسم دید،وزیرانه کابینه جمهوری مهاباد را اعلام کرد. نام وزیران و وزارتخانه های او به قرار زیر است:

حاج باباشیخ.نخست وزیر،محمد حسین سیف قاضی.وزیر جنگ،محمد امین معینی.وزیر کشور،حاج محمد آقا متهدی. وزیر امور خارجه،احمد الهی. وزیر اقتصاد،اسماعیل ایلخانی زاده. وزیر راه،حاج مصطفی داودی. وزیر تجارت،محمود ولی زاده. وزیر کشاورزی،کریم احدین. وزیر پست و تلگراف،مناف کریم. وزیر فرهنگ،صدیق حیدری. وزیر تبلیغات،خلیل خسروی. وزیر کار.(4)

عمر جمهوری خود مختاری کردستان چندان پایدار نماند قوام السلطنه نخست وزیر وقت ایران رهسپار مسکو گردید و با مقامات شوروی دیدار کرد. در این سفر قراردادهای بین دولت ایران و شوروی به امضا رسید. رابطه ایران با استالین به گرمی گرایید. بین مقامات آن کشور در مورد ایران اختلاف نظر وجود داشت. اما استالین نظر وزیر امور خارجه خود را مورد توجه قرار داد و پذیرفت که کارها با شیوه سیاسی حل و فصل شود. قراردادمعروف سه ماده ای به امضا رسید با امضا این قرارداد مقدمات خروج ارتش سرخ از ایران فراهم گردید.

زمستان 1324بدون درگیری کنترل مهاباد را بدست می گیرد پس از استقرار ارتش در شهر،قاضی محمد و اطرافیانش به دستور مقامات مرکز بازداشت و در دادگاه نظامی محاکمه می شوند. حکم صادره در دهم فروردین 1326در همان میدان یعنی میدان چهار باغ که جمهوری خود مختاری اعلام شده بود به دار آویخته می شوند. بدین ترتیب از سال 1326 تا سال 1357یعنی حدود سی سال ما شاهد بحران در کردستان ایران نبودیم.

اکنون مناسب است بحث درباره نحوه شکل گیری احزاب در این مناطق آغاز شود قبل از آنکه به بررسی احزاب کردستان بپردازیم لازم است نگاهی به واژه حزب و اهمیت آن برای هر کشوری داشته باشیم.

واژه حزب در متون دینی

واژه« حزب» یا «احزاب» در متون دینی بطور مکرر و فراوان استعمال شده است.

این واژه با تمام مشتقاتش در قرآن کریم 20 بار و در نهج البلاغه 9 بار ذکر شده است. اما معلوم نیست که چرا این کلمه در کشورهای اسلامی معنی و جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است. با اینکه همه دریافتند که احزاب در کشورهای پیشرفته عاملی برای ترقی بودند و توانستند با جذب نیروهای کیفی و پرورش آنان موانع رشد و کمال را از پیش روی جامعه بزدایند. قرآن کریم در یک نگاه کلان گروهی را که خداجو هستند حزب خدا و گروهی که در مسیر غیر خدا هستند حزب شیطان قلمداد می کند. بدون شک گروه نخست سنبل پاکیها و گروه دوم سر آمد زشتی ها است. این مقایسه درسطح کلان نظری و عملی است. اما در سطح پایین تر یعنی خداجویان در بعد نظری و عملی بر اساس موازین پذیرفته شده نمی توانند به گروه و یا حزب مشخصی تبدیل شوند؟آیا قرآن کریم این پدیده را منع می کند؟ مشورت که یک کار جمعی و گروهی است برای اصلاح بهتر امور مورد تاکید قرار گرفت. بنا براین مسلمانان می توانند در چهار چوب معیارهای پذیرفته شده دیدگاهای علمی،فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی را با تشکیل گروههای در غالب حزب بطور منسجم و منطقی بیان نمایند. و از خشونت و هر کاری که با منطق مغایرت دارد پرهیز کند بدون شک اختلافی رحمت است که بتواند جامعه مسلمانان را چه از لحاظ عملی و چه از لحاظ نظری پس از بحثها و گفتگوها به بهترین نتیجه برساند. اختلافات و برخوردهای غیر نظری که در عمل و اندیشه اثری ندارد نه تنها رحمت نیست بلکه مایه زحمت و دردسر هم خواهد بود. واژه حزب مانند واژه وزیر قدیمی است. وزیر از قدیم در السنه مردم جاری بوده و استعمال هم می گردید. این واژه را خداوند از زبان موسی (ع) نقل می کند که او خواست خداوند برادرش هارون را به عنوان وزیر برای رتق و فتق امور مردم انتخاب کند. اما تفاوت حزب و وزیر این است که وزیر جایگاه خود رادر هر جامعه ای دارد ولی حزب در جامعه اسلامی محروم و بی معنی است. با مراجعه به فکر و وجدان می توان دریافت که حزب نوعی دسته بندی بر پایه اندیشه و سلیقه خاصی را می فهماند. این واژه در اروپا معنی و مفهوم مناسبی یافته که می توان سبب پیشرفت جامعه و زمینه ساز گفتگوهای نظری شود. گروهی از متفکران دور هم جمع می شوند و دیدگاه خویش را در اداره بهترجامعه بیان می کنند. باید پذیرفت که امروز فرد به تنهایی نمی تواند مانند گذشته موفق باشد امکانات ارتباطی دنیا بگونه ای پیشرفت کرده که دانش و خبر لحظه به لحظه مخابره می شود بدیهی است که نه فرد قدرت پیگیری آن را داردو نه فرصت بررسی آن برای او میسر است. شاید مهمترین دلیلی که باعث رشد کشورهای اسلامی نتواند معنی و فایده احزاب را در جامعه در یابند این باشد که کشورهای اسلامی حکومتشان متمرکز است و قدرت در اختیار چند فرد یا یک فرد می باشد. خاصیت حزب هم این است که اولا برخورد اندیشه را فراهم می کند و باعث توسعه سیاسی می شود. دوم اینکه قدرت را در بین اشخاص تقسیم می کند سوم اینکه قدرت با آرای مردم با این دست و آن دست می چرخاند. و بالاخره اینکه چون احزاب مختلف اند رقابت در همه زمینه ها وجود دارد در نتیجه جامعه به سبک شایسته سالاری اداره می شود. ولی در کشورهای اسلامی مردم هم با حکومت فردی خود گرفته اند و با حکومت شایسته سالاری فاصله داشته و طعم آن را نچشیده اند. احتمالا همین امور مانع جدی برای شکل گیری احزاب در کشورهای اسلامی است. حالا که معنی و مفهوم حزب روشن شد به این موضوع می پردازیم که چه عاملی سبب شد تا در کردستان احزاب شکل گیرد و سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسلح شده و در مقابل مردم و دولت قرار گیرد؟آیا عوامل خارجی موجب شد تا احزاب به جای مشی سیاسی روش مسلحانه در پیش گیرند. یا اینکه ظرفیت گروها کارها را به شیوه مسلحانه ختم کرده است. این پرسشها در ادامه این گفتار پاسخ داده خواهد شد.

روند شکل گیری حزب دموکرات در کردستان

حزب دموکرات هنگامی که پا به عرصه وجود گذاشت که قاضی محمد سفر دومش به شوروی را به پایان رساند . قاضی محمد وقتی که موفق گردید افراد اصلی جمعیت« ژ – کاف» را توجیه کند به اینکه مناطق کرد نشین نیاز به یک سازمان سیاسی دارد. حزب دموکرات کردستان را به عنوان تنها سازمان سیاسی مناطق کرد نشین اعلام کرد. جمعیت« ژ – کاف» در آن حزب ادغام گردید. پس از این تحولات چشمگیر نخستین کنفرانس حزب دمکرات در تیر ماه 1324 جهت اساسنامه گزینش کمیته مرکزی و نیز دبیر کل تشکیل شد قاضی محمد در این کنفرانس به عنوان اولین دبیر کل حزب دموکرات انتخاب شد. حزب برای کار آینده خود برنامه هایی هم به تصویب رسانید که چند بند مهم آن برای آگاهی خوانندگان از نظر می گذرد.

ملت کرد در داخل ایران،دراداره امور محل خود آزاد ومختار باشد و در حدود دولت ایران خود مختاریت را بدست گیرد.

با زبان کردی خود بتواند تحصیل کند و این زبان به رسمیت شناخته شود.

انجمن ولایت کردستان طبق قانون اساسی به فوریت انتخابات شده و در تمام کارهای اجتماعی و دولتی نظارت وسر کشی کند.

ماموران دولت در منطقه باید از اهل محل باشند.

تمام عایدات و درآمد منطقه لازم است در خود منطقه صرف شود.

حزب دموکرات کردستان سعی خواهد کرد ما بین ملت آذربایجان و اقوامی که درآذربایجان زندگی می کنند (آشوری،ارمنی و...) وحدت و برادری کامل برقرار گردد.

حزب دموکرات کردستان بواسطه استفاده از منابع طبیعی سرشار کردستان وترقی امور کشاورزی ،بازرگانی،توسعه امور فرهنگی و بهداشتی،برای رفاه حال اقتصادی و معنوی ملت کرد مبارزه خواهد کرد.

این حزب شخصیت زیادی داشته که به مرور زمان آن را اداره کردند. شرح حال رهبران این حزب و سایراحزاب بزودی خواهد آمد.

کومله،جمعیت« ژ- کاف «

عده ای از مردم کرد در خلال همین شش سال بخاطر فلاکتهایی که در ادوار تاریخ برای ملت کرد پیش آمده بویژه از زمان جنگ چالداران به بعد که تقریبا به عنوان ابزار دست دولتها در جریان سیاسی مورد استفاده قرار می گرفتند به فکر چاره جویی افتادند. بدنبال همین چاره جویی بود که از سال 1320 به بعد جمعیتی ملی ومذهبی زیر نام کومله « ژ – کاف» (5) تشکیل شد. جمعیتی به همین نام قبلا در کردستان عراق بود. جمعیت مزبورعقیده داشت که مردم کرد باید نجات پیدا کنند. گروهی از صاحبنظران معتقدند که ممکن است این جمعت را انگلستان تشیل داده باشدچون هنگامی که این جمعیت درعراق پیدا شدعراق در سلطه آن کشور بوده و نفوذ فراوان درآنجا داشت مضافا بر این ،این جمعیت معتقد بود که تنها راه نجات مردم کرد ارتقاء بخشیدن فرهنگ این مردم است. این جمعیت اعتقادی به جنگ مسلحانه نداشت. بلکه جمعیتی بود ملی و مذهبی. جمعیت یاد شده سه سال به صورت مخفی و باآداب وشرایط معنوی ویژه ای در منطقه مکریان یعنی همین منطقه مهاباد و یا جنوب استان آذربایجان غربی فعلی فعالیت کرد. اما چیزی که بسیار جلب توجه می کند این است که قاضی محمد عضو این جمعیت نبود. جمعیت »ژ- کاف« که در کردستان ایران بود در طول سه سال عده زیادی را به صورت مخفیانه جذب خود کرد. گفته می شود مردم به آنها علاقه خاصی پیدا کرده بودند . بعضی براین عقیده اند که ریشه این جمعیت به این شکل پیدا شده . در سال 1319 هجری شمسی روحانی مومن و پرشوری بود به نام ملا احمد فوزی که به ملاک سلیمانیه شهرت داشت او محفلی درست کردو در آن درس ایمان،اخلاق و مقداری درس ملی گرایی به علاقمندان می آموخت این محفل هیچ چهارچوبه مشخص تشکیلاتی نداشت.

اساسنامه یا مرامنامه هم نداشت. افرادی که دراین محفل حاضر می شدند واز محضر آن روحانی استفاده می کردند بعدها« جمعیت ژ– کاف» را به عرصه وجود آوردند. این جمعیت در کردستان ایران همانطور که کم وبیش اشاره شد روز25 مرداد ماه 1321 با حضور هیجده نفر بوجود آمد. شانزده نفر این جمعیت مهابادی و دو نفر دیگر آن کرد عراقی بودند. همانطور که اشاره گردید این جمعیت ابتدا در مهاباد بوجود آمد. شکل گیری این جمعیت در واقع نخستین حرکت سیاسی متشکل در کردستان به حساب می آید . تاریخ 25 مرداد 1321 روز تشکیل نطفه این جمعیت و هیچ ربطی به حزب دموکرات ندارد اما حزب دموکرات خود را دنباله روآن می داند،جمعیت کومله در نخستین اقدام خود با حزب «هیوا» در کردستان عراق که یک سازمان صاحب تجربه بود رابطه بر قرار کرد این حزب نمایندگانی را برای راهپیمایی به مهاباد فرستاد. در همین حال کردهای ترکیه هم سازمانی تشکیل دادند که در راس «خوبون» یعنی خودی بودن قرار داشت تشکیلات ترکیه هم «هیوا» عراقی و هم با« کومله» پیوند داشتند.

این جمعیت برای عضوپذیری شرایط نسبتا دشواری را هم در نظر گرفت. هر کسی که می خواست به عضویت این جمعیت درآید لازم بود این امور را مراعات نماید. شرایط شش گانه بدین شرح است.

1- هرگز به کرد خیانت نکند.

2- برای خود مختاری کردستان از تلاش باز نایستد.

3- نه با نوشته و نه با گفتار اسرارسازمان را فاش نکند.

4- تا پایان زندگی عضو کومله باشد.

5- تمام مردان کرد را برادر و تمام زنان کرد را خواهر خود بداند.

6- بدون اجازه به عضویت هیچ دسته و جمعیتی در نیاید.

برای وارد شدن در جمعیت کومله آداب و رسوم خاصی وجود داشت و آن اینکه ابتدا لازم بود شخص متقاضی عضویت به گرمابه برود و خود را از نظر شرعی پاک و مطهر سازد پس از این به طور بسیار مخفیانه ای به نزد سه نفر از اعضای قدیمی و با سابقه برود و هفت بار سوگند یاد کند، سوگندهم باید با قرآن باشد. سوگند برای این است که به موارد ششگانه پایبند می باشد.

یکی از شرایط عضویت در جمعیت مزبور این بود که هرگز به کرد خیانت نکند. بنظرمی رسد که قراردادن این نکته به عنوان اولین شرط برای عضویت، حاکی از این است که چون اکراد بافت زندگی آنان قبیله ای و عشیره ای است وخیانت هم در چنین شرایط امکان پذیرتراست آن را مهم دانسته اند .

نکته ای که باید دراینجا روشن شود این است که آیا واقعا قاضی محمد عضو جمعیت کومله نبوده است؟

اینکه چرا او عضو آن جمعیت نبود چندان روشن نیست. اما نکته ای را که مترجم کتاب جمهوری مهاباد نقل کرده که حایز اهمیت می باشد. ملا قادر مدرسی شخصی تیز هوش و دارای حافظه ای فوق العاده قوی است. او از بنیانگذاران جمعیت«ژ- کاف » می باشد و در بیان مسایل مربوط به آن جمعیت صادقانه سخن می گوید. برابر اضهارات ایشان قاضی محمد جزو بنیانگذاران جمعیت مزبور نبوده است. تنها همکاری با جمعیت را قول داده وهم صمیمانه همکاری کرده است. نام مستعار او در آن جمعیت« بینایی » بود. قاضی برای عضویت در آن جمعیت دعوت شد محل دعوت هم منزل احمد الهی وزیراقتصاد حکومت قاضی محمد بود. قاضی در حضور ملا قادرمدرسی و قاسم قادری،اظهار داشت که حاضرم صمیمانه و صادقانه هر کاری که از دستم بر می آید برای جمعیت انجام دهم ولی رسما عضو نخواهم شدو اما اینکه قاضی محمد از درون قلب چه چیزی در باره این جمعیت داشته ؟ ویا کجای عملکرد آن جمعیت دچار مشکل بوده که بطور رسمی عضو آن نشده است هیچگونه خبر یا اطلاعاتی در دست نیست وتا کنون چیزی هم منتشر نشده است. این جمعیت ظاهرا با ترکیبی که بزودی خواهد آمد در پاییز سال 1341 مبدل به حزب شد. یعنی حزب «کومله» یا « ژیانی» کردستان تاسیس شد. این حزب سرآغاز توسط گروهی از اکراد متوسط شهری پدید آمد. آموزگاران ومربیان آن جمعی از کردهای عراق بودند. این عده حزب مزبور را در حوزه های شهری سازمان دادند. چندی بعد کمیته مرکزی انتخاب شد.

عمده اعضای این حزب را مردم شمال سقز تشکیل می دادند. در سال 1347 هجری شمسی تقریبا تمام روسای عشایر عضو این حزب بودند.

کردستان ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی

همانگونه که تا کنون در فواصل این گفتار بیان گردید مشکلات مردم کردستان ایران با دولت نسبت به کشورهای همجوار ایران یعنی ترکیه و عراق بسیار اندک ناچیز بوده است وبعبارت دیگر آنچه که در ایران اتفاق افتاده اغلب اوقات از آن دو ناحیه الهام گرفته شد. مهمترین بحران کردستان ایران در سال 1324 هجری شمسی بوجود آمد این در شرایطی بود که نیروهای بیگانگان به خاک ایران تجاوز کرده و خاک ایران رابه اشغال خود در آوردند. پس از تاسیس جمهوری خود مختار در مهاباد کردستان و متعاقب آن اعدام عاملان آنکه در خدمت بیگانگان بودند تا سال 1357 کردستان ایران دچار هیچ بحران جدی نشده است و در حدود سی سال درامنیت به سر برد. اما هنگامی که انقلاب اسلامی پیروز گردید و شرایط بین المللی هم کم و بیش تغییرکرد. کردستان ایران حالت بحران به خود گرفت. در این هنگام شعار خود مختاری خواهی وتلاش برای گرفتن حق باصطلاح سرنوشت از دولت مرکزی شدت گرفت. احزاب سیاسی گوناگون بویژه حزب دمکرات کردستان هیجان زده تر از دیگران مدعی بازستانی حقوق اکراد از دولت مرکزی شد.

از سوی دیگر سیاست جمهوری اسلامی نفی سلطه پذیری و سلطه گری بود که این سیاست چندان به مذاق دول قدرتمند خوش نمی آمد. برهمین اساس خود مختاری خواهی گروه ها در کردستان بدون شک یک نوع اهرم مهم علیه دولت مرکزی ایران بکار گرفته شد. بدیهی است هرکشوری که در آن انقلاب بوقوع پیوست تبعات این انقلاب دامنگیر آن کشور بخصوص در مناطق دور دست که دولت مرکزی اشراف چندانی بر آن ندارند. هنگامی که مبارزات مردم ایران حتی در مناطق کردنشین علیه رژیم پهلوی اوج گرفت سه جریان مهم سیاسی در مناطق کردنشین ایران بتدریج در حال شکل گیری بود. نخست اینکه حزب دموکرات کردستان اقدام به تجدید سازمان کرد و در آبان ماه سال 1357 عبدالرحمان قاسملو را به عنوان دبیرکل این حزب برگزید واو از طریق مرز عراق وارد کردستان ایران شد. فعالیت حزب مزبوردرچهارچوب شعارقبلی«خودمختاری برای کردستان ودموکراسی برای ایران »آغاز شد. محلی که این حزب برای تحرکات نظامی و سیاسی خود انتخاب نمود شمال کردستان ایران یعنی مهاباد بود. دوم اینکه تشکیل دانشجویان کردی که گرایش سیاسی و ایدئولوژیک مائوایسم داشتند در همین زمان شکل گرفت. اینان عقیده داشتند که ابتدا کردستان و سپس سراسرایران را می توان از طریق تشکلهای مبارزات دهقانی نجات داد مرکز چنین گرایشی در شهر سنندج بود. این تشکل اندکی بعد به حزب کومله مشهور شد. نام اصلی این تشکل قبل از انقلاب سازمان زحمتکشان ایران بود و از سال 1360 به بعد «حزب کمونیست ایران» تغییر نام داد. بالاخره سومین حرکت کردی در منطقه «تجمع جوانان مسلمان کرد» بود که پیرامون احمد مفتی زاده حلقه زدند. حرکت سوم از نظر سیاسی واعتقادی با آن دو حرکت متفاوتند اما در مساله خود مختاری برای کردها همه اشتراک نظر دارند. این حرکت هم مقرش در شهر سنندج بود. اکنون یکی از پرسشهای مهم این است که چرا و به چه دلیل گروهها کردستان را انتخاب کردند؟ حزب دموکرات و کومله انگیزه وهدفشان روشن است اما سایر گروهها به چه هدفی به اینجا آمدند؟ناظران مسایل کردستان به چند نکته اشاره می کنند که انگیزه این گروهها محسوب می شود.

الف - منطقه کردستان یک منطقه کوهستانی و در بعضی از جاها مانند سردشت با جنگل توام است که این مساله خود یک امتیاز قابل قبولی برای پارتیزانی است در چنین شرایطی ضربه زدن به اهداف طرف مقابل آسانتر است.

ب – بیکاری چشمگیرمردم منطقه باعث شد که گروهها از آن به نفع اهداف گروهی خود بهره جویند واین معضل طبیعی بعد از انقلاب را کوتاهی دولت در خدمت به مردم تلقی کنند. مردم چون فاقد شغل بودند به آنان روی آوردند تا جایی که حزب دموکرات کسانی را که به این حزب کمک نظامی می کرد حقوقی هم پرداخت می کرد.

ج – گروهها با مطالعه بر روی فرهنگ وآداب مردم و همچنین شرایط محیط زیست آنان دریافتند که مردم کردستان علاقه مفرط به اسلحه دارند طبیعی است که این علاقه ناشی ازناامنی است و خود مرزی بودن منطقه به این علاقه افزوده است. زیرا معمولا هجوم دشمنان ورود خارجیان از قدیم تا به امروزاز طرف مرزها بوده است. اینان منطقه را نا امن نموده و از این نا امنی علیه دولت مرکزی بهره گرفتند.

د – گسترش قاچاق اسلحه پس از پیروزی انقلاب بدین صورت که بسیاری از قاچاقچیان که تا پیش ازانقلاب اجناس از خاک عراق می آوردند بعد از پیروزی انقلاب بخاطر شرایط خاص سیاسی اسلحه رد وبدل می کردند. به هر تقدیرمجموع این عوامل و عوامل دیگری که بعدها ممکن است به آن اشاره شود موجب گردید تا گروهها کردستان را برای اهداف خود انتخاب نمایند نه جای دیگر را.

حزب دموکرات و کومله به عنوان دو جریان موثر در کردستان بر این باور بودند که مردم کردستان با شعاری که سرداده اندهمراهی دارند وتصورمی کردند که دولت مرکزی فاقد قدرت نظامی و سیاسی است و نمی تواند آن را بدست آورد و بر این عقیده بودند که اگردولت مرکزی در منطقه قدرت پیدا کند و آبادانی به وجود آورد. پایگاه ما ضعیف می شود. آنها کوشیدند از اختلافاتی که در دولت مرکزی وجود داشت استفاده کنند. علاوه براین پندار که دولت ایران و عراق اختلافات تاریخی بسیار دارند و با حکومت اسلامی عمیق تر خواهد شد و دولت عراق از کردهای مخالف ایران حمایت می کند – راه جنگ ودرگیری و بحران کردستان را آغاز کردند.

واقعیت ها نشان می دهد که کنترل نظم ونظام منطقه در سال 58 دردست دولت نبود و توسط حزب دموکرات و کومله بود که خواهان خود مختاری برای اکراد بودند دولت مرکزی در منطقه فقط چند پایگاه دراختیار داشت وسعی می کرد تا از سقوط آن جلوگیری کند. مانند پادگانهای سنندج،سقز،پیرانشهر و بانه و چند پایگاه عمده دیگر البته مقر لشکر 28 محاصره شده بود ولی سقوط نکرد. ناظران مسایل کردستان بر این باورند که مهمترین عامل در عدم سقوط پادگان سنندج، فرماندهی سر لشکر شهید قرنی در آن زمان بوده است.

در میان مقامات جمهوری اسلامی در مواجه با بحران کردستان دو نوع نگرش به چشم می خورد. گروهی بر این عقیده بودند که بحران بوجود آمده در کردستان باید از دریچه سیاسی و گفتگو حل شود. طرفداران این دیدگاه بیشتر در میان دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان بودند. اینان راه مذاکره و گفتگو را در پیش گرفتند وسه نفر به عنوان نماینده دولت مرکزی همراه با پیام امام خمینی(ره) که در مورخ 28/8/58 صادرشد به کردستان سفر کردند و پیام حسن نیت را به آشوب طلبان ابلاغ کردند این هیئت دوبار به کردستان سفر کرد و همواره دست آوردی جزشکست چیز دیگری به تهران نیاورد. بینش و دیدگاه دوم در دولت مرکزی این بود که بحران بوجودآمده درمنطقه کردستان درچهارچوب دشمنی های مخالفان انقلاب اسلامی است. مخالفانی که نمی خواهند جمهوری اسلامی اقتدار خود را در داخل و خارج باز نیابد. از نظر این دیدگاه سیاست صبر و انتظار یعنی از دست دادن کردستان ایران. بر اساس این نظریه کردستان را دشمن منطقه ای توطئه خیز علیه جمهوری اسلامی ساخته است و این تمامیت ارضی ایران است. ویژگی این دیدگاه این بود که نباید با گروها سازش کرد ولازم است حضور نظامی را درمنطقه گسترش داده و با فشار نظامی اقتصادی و سیاسی بر گروهها امنیت در کردستان تامین کرد .

دولت ایران بسیار سنجیده عمل کرد و هردودیدگاه را در بحران کردستان بکار بست. ابتدا از راه گفتگو وسازش ماجرا را پیگیری کرد که نتیجه چندانی نداشت. اما ارزش بین المللی ومنطقه ای این حرکت،چشمگیر و قابل توجه بود. و آن اینکه ایران به مخالفان جنگ طلب وتجزیه جوی خودفهماند ایران برای همیشه تجزیه ناپذیر بوده و کردستان عضو لا ینفنک خاک ایران است. وبا این مذاکرات زمینه هر نوع مظلوم نمایی را از گروهها سلب نمود. و ثانیا اینکه برای اندیشمندان و سیاستمداران هم روشن گردید که دولت ایران برخورد نظامی با گروهها را آخرین راه دانسته و برای حفظ تمامیت ارضی وقتی که همه راهها بسته شد برخورد شدید نظامی است و شیوه ای که معقول تر از این وجود ندارد مضافا بر اینکه دولت حساب مردم ستمدیده کرد را با گروههای آشوب طلب جدا ساخت نکته ای که خود مردم هم بر آن وقوف یافته اند.

برخی از رهبران احزاب،گروهها و جریانهای سیاسی مناطق کرد نشین

در این بخش از گفتاربه شرح حال رهبران مهم تاریخی اکراد خواهیم پرداخت.

رهبرانی که توانسته باشد در سمت رهبری یک جنبش،یا رهبری یک حزب به نوعی در تاریخ سیاسی،اجتماعی،فرهنگی ومذهبی اکراد نقش ایفا کرده باشند شرح حال و حوادث زندگی اینان بر اساس روند این مقاله خواهد آمد. یعنی ابتدا در ترکیه وسپس ازعراق و در نهایت از ایران عنوان می شود. چرا که جنبشهای کردی هم ابتدا به خاطر سیاستهای دول ترکیه وعراق آغازو برمناطق کردنشین ایران تاثیر گذارد باب موضوع را ازشرح حال شیخ سعید پیران می گشاییم.

شیخ سعید پیران

شیخ سعید پیران(6) را با القابی مانند«بدیع الزمان» و«امیرالمجاهدین» هم می شناسند. او فرزند شیخ محمود و نوه شیخ علی نقشبندی است. شیخ سعید در سال 1865م در پالو – ترکیه چشم به جهان گشود او از علمای طریقت نقشبندی و از رهبران ملی،مذهبی و سیاسی کرد به شمار می رود. تحصیلات او در معارف اسلامی و فقه است. وی چون پیرو مذهب شافعی بود طبعا تحصیلات و تبحر او نیز در فقه شافعی بوده است. ایشان مرشد طریقت نقشبندیه و عضو برجسته سازمان «آزادی» و درسال 1925م رهبر قیام ملی مذهبی کردهای ترکیه بوده است. شیخ سعید تحصیلاتش را نزد پدر خود و دیگر علمای دوره عثمانی گذراند. پس ازآنکه پدرش درگذشت او متولی تکیه،،منصب ارشاد پیروان نقشبندی و موقوفات و نذورات موروثی پدرش گردید. او از اعقاب صوفی نامدار جهان اسلام شیخ عبدالقادر گیلانی است و از سران قدرتمند کرد محسوب می شود. وی دارای تعصبات شدید دینی وملی کرد بود. دراکتبر 1924م سازمان سیاسی مهمی در میان کرد شکل گرفت که نام اصلی آن«جیونا آزادی کرد» بود. که نام چکیده خلاصه آن«آزادی» شهرت یافت. شیخ سعید پیران یکی ازاعضای برجسته و رهبران اصلی سازمان مزبور بوده است.

جنبش شیخ سعید برضد ترکان لائیک وبه منظور برپایی مجدد نظام خلافت بود و یک جنبش مذهبی ملی محسوب می شد. وقتی که نظام خلافت عثمانی منقرض گردید،متعاقب همین تحولات محاکم شرع نیز تعطیل و دادگاههای عرفی جای آن را گرفت و بالاخره در 8 آوریل رژیم ترکیه جمهوری گردید. رهبران حکومت نوپای ترکیه با تصویب مقرراتی،بخشی از قبایل کرد را از وطن دیرین شان اجبارا کوچ داده و ترکها را درمناطق آنان اسکان دادند. محاوره ونوشتن با زبان کردی ممنوع گردید. مجموع عوامل یاد شده دست به دست هم داده و زمینه شورش و قیام مهم آزادی به رهبری شیخ سعید و دیگران را فراهم آورد. نخستین کنگره «آزادی» در سال 1924 میلادی با حضور رهبران ملی،رؤسای قبایل کرد و شیوخ برجسته نقشبندی از جمله شیخ سعید تشکیل شد. در این کنگره شیخ سعید که از مهمترین و مقبولترین چهره های روحانی بود بطور رسمی از کنگره خواست برای احیای خلافت اسلامی و احقاق حقوق پایمال شده کردها،قیام و شورش مسلحانه و فراگیر را به تصویب برساند. کلیات این طرح به تصویب رسید. او با سران قبایل دیدارو ملاقات کرد. همگان را به شورش فراخواند. او درقصبه پیران با نیروهای ترک مواجه شد و قیام وشورش خود راعلنی نمود. درگیری مختصر او با نیروهای دولتی در پیران موجب گردید دولت ترکیه نیروهای فراوانی را به منطقه اعزام کند. و همین برخوردمختصربه جنگ تمام عیار مبدل شد. او به سرعت مناطق و شهرهای زیادی را به اشغال در آورد. سرانجام براثرعدم حمایت دول غرب،فریب سران عشایر و توان بالای نیروی نظامی دولت ترکیه ،عرصه بر شیخ سعید و طرفدارانش تنگ شد و تاب مقاومت نیاورد و شیخ به اسارت نیروهای ترکیه درآمد. در29 ژانویه 1926 در محکمه استقلال محکوم به اعدام شد صبح روز بعد پیش از طلوع آفتاب او همراه با 46 تن از یارانش به دار آویخته شدند.

قیام او نتایج مختلفی به دنبال داشت. کارآمد بودن جنبشهایی که با شعار حکومت اسلامی آغاز می شوند را برای مدتی در آن شرایط مورد تردید قرار داد. به کمال آتاتورک امکان داد به تصفیه خونین داخلی دست زده و در تفکیک دیانت از سیاست بیش از پیش اصرار ورزد. این قیام همچنین توانست زمینه تفاهم بلند مدت کشورهای ترکیه،عراق،ایران وسوریه رابا تجزیه طلبی کردها فراهم سازد.

از همه جالب تراینکه نهضت او اعتقادی و مذهبی بود اما جنبشهایی که پس از او بوجود آمدند که به نحوی ازاو الهام گرفتند همگی تجزیه طلب بودند و بر لائیک و یا مارکسیست بودن پا فشاری می کردند. این موضوع اختصاص به ترکیه ندارد بلکه در ایران و عراق هم موضوع بدین شکل بوده است.

عبدالله اوجلان

در ترکیه خشونت دولت این کشور موجب گردید که در عصر دفاع از حقوق بشر اکراد حقوق اساسی و اولیه شهروندی را در اختیار نداشته باشند. همین امر موجب شد تا اکراد ازشیوه غیرسیاسی و با منطق خشونت استفاده کنند. و روح تجزیه طلبی درآنان حیات یابد. امروزاحساسات ناسیونالیستی ازهرزمان دیگر فعالتر است. بنا براین در ترکیه حزبی تاسیس شد به نام « حزب کارگران کردستان ترکیه،یا پ.ک.ک » این گروه برای کردستان بزرگ و مستقل از ترکیه مبارزه می کند. همانطور که در گذشته اشاره گردید بیش از 15 سال است که این حزب سرگرم جنگ خونین با دولت ترکیه می باشد. در این جنگ دو طرف دهها هزار نفر کشته بر جای گذاردند. رهبر این حزب عبدالله اوجلان در هفت ماه پیش بازداشت شده است این بازداشت واکنش بسیارشدید اکراد رادرسراسر جهان به دنبال داشت.اودر29 ژوئن، 8 تیرسال 1378 به مرگ محکوم گردید و اکنون در زندان ترکیه به سر می برد.

عبدالله اوجلان طی بیانیه ای از درون زندان از حزب خود خواست از مبارزه مسلحانه دست برداشته و شیوه سیاسی ودیپلماتیک در پیش گیرند. حرکت اخیر اوجلان به دستور هرکسی که باشد مقاومت ترکیه را در وضعی دشوارقرار داده است. ترکیه اکنون هم در نگهداری رهبرحزب(پ.ک.ک) با مشکل مواجه است و هم برای اعدام کردن با دردسری افزونتر مواجه خواهد بود.

نکته مهم این است که فرماندهان نظامی این حزب هم بیانیه اوجلان برای ترک مخاصمه را یک دستور تلقی کرده است.

ملا مصطفی بارزانی

ملا مصطفی بارزانی در سال 1901م برابربا 1280 هجری شمسی متولد شد. اوضاع سیاسی و اجتماعی بارزان در آن سالها بگونه ای بود که وی در اوان کودکی جنگ ،زندان و تبعید را شناخته وتجربه کرد. هنگامی که برادر بزرگش شیخ احمد رهبری بارزانیان را عهده دار بود او به عنوان مشاوری مورد اعتماد در تصمیم گیری ها حضور داشت. در سال 1932م دولت ترکیه شیخ احمد و ملا مصطفی و دیگر بارزانیان راکه به آن دولت پناهنده شدند به دولت عراق تحویل داد. دولت عراق آنان را برای مدتی در«حله» زندانی کرد و سپس آنان را به سلیمانه فرستاد که درآنجا به حالت تبعید به سرمی بردند. اما ملا مصطفی در سیزدهم ژوئیه 1943 از تبعیدگاه گریخت و خود رابه بارزانیان رسانددولت عراق نظامیانی را مامور دستگیری او کرد که نظامیان توسط بارزانیان خلع سلاح شدند. بدین سان نهضت بارزانیان دوباره جان گرفت. در سال 1943 دولت عراق با بارزانیان شیوه مدارا را درپیش گرفت. و از آن تاریخ در مناطق کردنشین عراق خواندن و نوشتن به زبان کردی آزاد شد. زندانیان آزاد و تبعیدیان به وطن باز گشتند. هنگامی که نوری سعید نخست وزیر مقتدر عراق بر کنارشد قرار داد امضا شد وی به تدریج به سمت بی اعتباری رفت. ملا مصطفی کوشید بعد از جنگ جهانی دوم با نوشتن نامه و به هر نحو ممکن از بروز جنگ خونین بین عراق واکراد جلوگیری به عمل آورد. او در این هنگام به نخست وزیرعراق پیشنهاد مذاکره داده است تا اینکه امورازطریق گفتگو حل و فصل شود. ملا مصطفی درعین حال ازتحصیلات کلاسیک برخورداردنبود.اوزبان فارسی و عربی را خوب می دانست

وبه ترکی هم حرف می زد. او در خلال مبارزات خود چند بار به ایران پناهنده شد. هنگامی که قاضی محمد جمهوری خود مختاررادرمهاباداعلام کرداکرادعراقی به یاری اوشتافتند وتا پایان درکنار او بودند.

در مقطعی از زمان جنبش وی بر ضد حکومت عراق مورد حمایت جدی رژیم پهلوی در ایران بود ولیکن بعد از قرار داد الجزایرو مصالحه این دو رژیم ،او و کردهای هم رزمش عملا خلع سلاح ومنزوی شدند. ملا مصطفی در پایان عمر خود به بیماری سرطان خون مبتلا گردید وسرانجام در ماه1979 میلادی 1358 هجری شمسی در گذشت.

شیخ عبدالله نهری

شیخ عبدالله نهری پسر شیخ طه است. او در سال 1247 هجری قمری در «نهری»متولد شد و در همان دیارشخصیت او شکل گرفته و رشد کرد. او مانند پدرش در سلک خلفای نقشبندیه در امد. پس از گذشت مدتی در میام مردم نفوذ قابل توجهی پیدا کرد. همین امر باعث شد تا وی بساط شیخیت را درنوردید وبه فکرامارت وسلطنت افتادوقیامی راتدارک دید و برای متحد ساختن کردها تلاش بی وقفه ای راآغاز کرد.

عبدالله نهری طی جنگهای بین روس و عثمانی درسال 1878 مقداری اسلحه و مهمات جنگی فراهم ساخت و کوشید تا کردها را ید واحده و تحت اراده ی واحد در آورد. او این حرکت دشوار را با همراهی پسرش عبدالقادرو پشتیبانی « حمزه آغاز منگور » از روسای قبایل ساوجبلاغ مکری آغاز نمود قیام او هم در سال 1297 هجری قمری شروع گردید. دولت روس از این وقایع نگران تر گردید. ناخرسندی دولت روس برای این بود که ناامنی همسایگان در درون ولایات او سرایت نکند. دولت ایران هم لشکری نیرومند برای مقابله با عبدالله نهری فراهم آورد. ایران از دولت عثمانی خواست که او نیز برای دفع نهری دست به اقدامی مشابه دولت ایران و روس بزند. دولت عثمانی هم با این درخواست موافقت کرد. بدین ترتیب پس از مدت کوتاهی لشکر نهری از سه سو مورد حمله قرار گرفتند وپس از جنگهای سخت عاقبت نهری تاب نیاورد و ناگریز با همراهان خویش به شمذینان بازگشت.

او سپس به استانبول رفت و خود را به دولت عثمانی تسلیم کرد و پس از مدتی اقامت در استانبول فرار کرد و به شمذینان مراجعت نمود.

او در این فکر افتاد تا دوباره نیرویی گرد آورد و مرامش را دنبال کند. اما دولت عثمانی با اطلاع یافتن از این موضوع امکان چنین کاری را از او سلب کرد. وسرانجام در سال1303 هجری قمری خ.د را تسلیم دولت مزبور ساخت و از آن دولت خواست تا اجازه دهد که به حجاز برود. دولت عثمانی با درخواست او موافقت کرده و ابزار حرکت او را فراهم ساخت. نهری هنگام قیام چندان سخنی درباره استقلال به میان نیاورد. در زمانی که او حرکت خود را آغاز کرد دولت عثمانی ضعیف بود،دولت ایران هم او را خطر برای خود تلقی کرد.

نیروهای او از ارومیه، ساوجبلاغ مکری به مراغه و تا حومه شهر تبریزنفوذ کرده بودند. در این هنگام او رسما اعلام استقلال کرده بود وتازه بخشی از خاک عثمانی را نیزبه قلمرو حکومت خود ضمیمه ساخت. ازاین رواقدام سه جانبه دولتها او رابکلی فلج و از حیزانتفاع انداخت. نهری پس از آنکه به حجاز رسید در شهر طایف سکونت گزید وعاقبت در سال1310 هجری قمری در همانجا در گذشت وپسراو عبدالقادر پس از انقلاب لائیک در« ترکیه نوین » سناتور شد.

قاضی محمد

در زمان پطر کبیر بود که یکی از علمای کرد زبان قفقازیه به مهاباد آمد. این شخص دارای سه پسر بود. یکی قاضی فتاح ،قاضی منعم (7) و سومی قاضی علی. قاضی علی یعنی پسر سوم ،همان پدرقاضی محمد است. قاضی محمد در سال 1289 هجری قمری در مهاباد کنونی دیده به دنیا گشود. قبیله وطایفه او از سالها پیش کار داوری و قضاوت بین مردم را بر عهده داشتند. به همین جهت لفظ قاضی شهرت خانوادگی آنان شده بود. پدر قاضی محمد یعنی قاضی علی نیز از مردان با نفوذ روزگار خود شمار می رفت. او در سال1313 ش وفات یافت. عموی قاضی محمد یعنی ابوالحسن سیف القضات دانشمند و شاعری مشهور بود که در سال 1299ش سازمانی مخفی به نام « نهضت محمد » تشکیل دادکه با قیام شیخ محمد خیابانی همکاری داشت.خانواده قاضی در ناحیه بوکان مالک چند روستا بودند که از درآمد آنها گذران زندگی می کردند. قاضی محمد تحت سرپرستی پدرش بزرگ شد و به مکتب خانه رفت. او به تدریج علوم اسلامی را فراگرفت. او قبل از آنکه از پدرش اجازه قضاوت بگیرد ریاست اداره معارف و اوقاف مهاباد را بر عهده داشت. قاضی علاوه بر معلومات دینی در مسایل اجتماعی،اقتصادی وسیاسی هم اطلاعات خوبی داشته است. می نویسد او از تیز هوشی و ذکاوت مطلوبی بر خوردار بوده است. جمعیت « ژ- کاف » در شهریور 1321ھ.ش تشکیل شد. اعضای این جمعیت از جوانان ملی گرای کرد بودند. گویا قاضی محمد به عضویت رسمی این جمعیت در نیامده بود. اما جمعیت مزبور همواره مورد تایید وحمایت او قرار داشت. قاضی محمد روحانی در سال 1324ش به تبعیت سیاست تجزیه طلب شوروی در ایران و همگام با فرقه دموکرات پیشه وری در آذربایجان، در شهر مهابادجمهوری خود مختار کرد را اعلام کرد. این جمهوری که با حمایت شوروی تاسیس گردیده بود با خروج ارتش سرخ از ایران، عمر یکساله آن هم خاتمه یافت. هنگامی که قاضی محمد در مهاباد جمهوری خود مختار اعلام کرد بارزانیان نیز از عراق به ایران آمدند و ملا مصطفی به عنوان حمایت از نیروهای کرد و قدر شناسی از میزبان تحت فرمان او درآمد. قاضی محمد پس از آنکه دوسفر به شوروی انجام داد و حزب دموکرات را تاسیس نمود جمهوری خود مختار کردستان را اعلام کرد. سرانجام قاضی محمد و جمعی از همکارانش توسط ارتش ایران بازداشت و در دادگاهی نظامی محاکمه و به جرم خیانت به تمامیت ارضی ایران و استقلال کشور محکوم به اعدام شد حکم مزبور در فروردین1326 به اجرا درآمد. بدین ترتیب ماجرای زندگی قاضی محمد و جمهوری ادعایی او به پایان رسید.

عزالدین حسینی

عزالدین حسینی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به شهادت اسناد و مدارک معتبر با حکومت شاه همکاری داشته است. پس ازانقلاب اسلامی به جمع گروههایی پیوست که علیه تمامیت ارضی ایران به طورآشکار نقشه توطئه را طراحی کردند. عزالدین حسینی سرسختانه از خود مختاری کردستان حمایت می کرد وبا پا فشاری هر چه تمامتر در این باره می گوید:

اگر جبرائیل از آسمان بیاید و قوانینی بیاورد که خود مختاری کردستان در آن نباشد ما آن را نمی پذیریم.

مشابه همین مطلب در اعلامیه مورخ18/5/59 از زبان وی تکرار شده است.(8) عزالدین حسینی برای خود دفتر وتشکیلات محدودی داشت که برادرش جلال حسینی اداره می کرد. خود او در واقع وسیله ای برای اجرای مقاصد گروهها از جمله حزب دموکرات و کومله وبعد عراق و کومله بوده است اینک چند سند درباره گذشته او را ملاحضه می فرمایید.

سند شماره 22 – تبریک عزالدین به رئیس ساواک مهاباد

جناب آقای کلباسی رئیس محترم سازمان امنیت و اطلاعات مهاباد

خود را خوشوقت میدانم که فرصت یافتم متقابلا تبریکات صمیمانه این عید سعیدفطر را به جنابعالی تقدیم نمایم. امید است که درانجام وظایف محوله که هدف از آن خدمت به شاه ومردم و انشاالله آسایش عموم است موفق باشید. از خداوند متعال مسالت می نمایم در ترویج آئین مقدس اسلام و ارشاد مسلمانان براه راست خداوندی که سعادت دو جهان را در بر دارد و در خدمت به ایران و ایرانیت تحت رهبری اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر مرا نیز تایید و موفق فرمایند توفیق و ترقیات آن جناب را از یزدان پاک خواهانی سید عزالدین حسینی

سند شماره 23 – انتصاب عزالدین توسط شاه – 1347

جناب آقای کیانپوراستاندارآذربایجان غربی

عطف به نامه شماره 984 – 9/5/47

طبق اعلام ریاست دفتر مخصوص شاهنشاهی انتصاب آقای شیخ عزالدین حسینی به سمت امام جمعه شهرستان مهاباد از شرفعرض پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر گذشته و مورد تصویب واقع گردید.

اینک ابلاغ انتصاب مشارالیه واصله از دفترشاهنشاهی به پیوست ارسال می گردد خواهشمند است دستور فرمایید به نحو مقتضی به وی تسلیم دارند و بسلف ایشان نیز ابلاغ نمایند که موضوع انتصاب او به سمت امام جمعه شهرستان مهاباد منتفی وخاتمه یافته است. وصول ابلاغ و نتیجه اقدام را اعلام دارند.

عبد الرضا انصاری وزیر کشور – 2068/م -3/9/47 محرمانه و خیلی فوری.

رونوشت مرقوم بالا با نضمام عین ابلاغ در پاسخ نامه شماره 71/م به فرمانداری مهاباد ارسال می شود که ابلاغ صادره به نحو مقتضی به آقای شیخ عزالدین حسینی امام جمعه جدید تسلیم وبه ترتیبی مقرر بسلف او نیزابلاغ شود که موضوع انتصاب او بسمت امام جمعه منتفی و خاتمه یافته است.

نتیجه اقدام را سریعا اعلام فرمایند.

استاندار غلامرضا کیانپور

] و در زیر ورقه نوشته شده است رونوشت تمام برای اطلاع و هر گونه اقدام مقتضی به ریاست محترم سازمان اطلاعات و امنیت مهاباد ارسال می شود.

فرماندار شهرستان مهاباد حجازی ملاحضه شد، در پرونده نامبرده فوق بایگانی شود[

سند شماره 24 – ابلاغ در مورد عزالدین حسینی

وزارت کشور

استانداری آذربایجان غربی

فرمانداری مهاباد

آقای رئیس سازمان اطلاعات و امنیت مهاباد.

بفرمان جهانمطاع شاهنشاه آریامهر آقای ملا شیخ عزالدین حسینی بامامت جماعت شهرستان مهاباد مفتخر و منصوب گردیده اند خواهشمند است ساعت 7 بعد از ظهر روز 7/9/47 برای شرکت در مراسم فرمان ملوکانه بایشان به مسجدجامعه تشریف بیاورند.

فرماندار شهرستان مهاباد – حجازی امضا ملاحضه شد

سند شماره 25 – اعتراض روحانیون مهاباد در 1350 موجب تحقیقات بیشتری از طرف ساواک می شود

ریاست محترم اداره اطلاعات و ضد اطلاعات ارتش شاهنشاهی تیمسارسپهبد پالیزبان مدظله العالی.

نظربه اینکه امام جمعه فعلی مهاباد(شیخ عزالدین حسینی) فاقد شرایط و صریحا مخالف با عقاید حقه اهل سنت و جماعت می باشدو در موقع انتصاب ایشان به سمت امام جمعه برای عموم ارجاع نگردیده جمع کثیری از علما و اشراف محل نماز جمعه را ترک نموده و از مزایای این شعار بزرگ اسلامی بکلی محروم گشته اند با توجه به مراتب متمنی است با مساعی جمیله و اقدامات حسنه جنابعالی دستور انتصاب ملا سید هاشم حسینی که واجد شرایط و دارای حسن عقیده و شخص فوق العاده متدین و صلاحیت علم وعمل را دارند. عوض شیخ عزالدین حسینی بسمت خطابت و امام جمعه شهرستان مهاباد از پیشگاه ملوکانه در خواست فرمایند.

که با تفریح قلوب متفقا در عقب اداء نماز جمعه دوام سلطنت اعلیحضرت شاهنشاهی توام با کمال عظمت و قدرت از بارگاه کبریای خداوندی متمنی و خواستارم.

امام جماعت مسجد جامع مهاباد، پیشنماز مسجد داروغه، امام جماعت مهاباد کافه مسجد شاطی.

احمد مفتی زاده

آقای مفتی زاده در کردستان از اعتبار خاصی بر خوردار بود. او در بین اهل سنت ایران از موقعیت نسبتا مشخصی بهره مند بود. یکی از ویژگی بارز او نسبت به سایر روحانیون و رهبران اهل سنت نو اندیشی او بوده است. او بلا فاصله با پدیده های نو به مبارزه بر نمی پرداخت و عبارت واضح تر دگم اندیشی کمتری در او مشاهده می شد. مفتی زاده قبل از انقلاب به خاطر تفکر واندیشه خویش از حبس و زندان بر خوردار گردید. و با خرافات موجود در منطقه به شدت مبارزه می کرد. فکر سلیم، نوگرایی و مبارزه با خرافات باعث شد تا او چهره ای دیگر ومتمایز با دیگران پیدا کند. اما پس از انقلاب حرکتی در منطقه شکل گرفت موسوم به « تجمع مسلمانان جوان کرد » اگر چه این حرکت با سایر حرکتها متفاوت بود اما متاسفانه در مساله خود مختاری خواهی همه با هم وحدت نظر داشتند. آقای مفتی زاده خواسته یا ناخواسته در راس این تجمع قرار گرفت و عملا خود را مخالف استقلال و تمامیت ارضی ایران قرار داد چیزی که از او حداقل نسبت به دیگران کمتر انتظار می رفت. البته نکته ای در اینجا وجود دارد که باید ملاحضه شود و آن این است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی منطقه کردستان موقعیت ویژه ای یافته بود. وبه صحنه نمایش قدرت گروههای چپ افراطی تبدیل شد. تظاهرات وسیع مسلحانه در مهاباد و سوءاستفاده از ضعف دولت مرکزی در کردستان باعث شد که این گروهها در اینجا اجتماع کنند. این گروهها محرب و تشکیلاتی بودند. آقای مفتی زاده یا امثال او هر چه که زیرک هم بوده باشند یارای ایستادگی و مقاومت در برابر این طیف رنگارنگ و هزار چهره را نداشتند. احمد مفتی زاده اواخر دهه پنجاه در گذشت.

دکتر عبد الرحمان قاسملو

عبدالرحمان قاسملو از سال 1338 در خارج از ایران زندگی می کرد بیشتر این مدت را او در کشورهای عراق، فرانسه، شوروی سابق، چکسلواکی ودیگر کشورهای بلوک شرق گذراند. او در عراق شغل مناسب و با درآمد کلانی یافته بود و در آنجا زندگی می کرد. او باتیمور بختیار رئیس ساواک در مراوده و تماس بوده است. احمد موسی در کتاب مبارزات کردستان می گوید: که قاسملو مدتی در دستگاه سخن پراکنی روسیه کار می کرد و زمانی هم در مدرسه زبانهای شرقی فرانسه نقش استادی داشته است. هنگامی که مردم ایران در سراسر کشور در مبارزهمه جانبه علیه رژیم پهلوی بودند حزب دموکرات کردستان در حال تجدید حیات سازمانی بوده و درآبانماه 1357 عبدالرحمان قاسملو را به عنوان دبیر کل این حزب انتخاب کرد. او در ایران نبود از همان هنگام از طریق مرز عراق وارد ایران شد. حزب دموکرات به رهبری قاسملو در چهارچوب شعار قبلی خود که عبارت است از « خود مختاری برای کردستان و دموکراسی برای ایران » فعالیتش را آغاز کرد. بنا به نوشته مطبوعات داخلی و خارجی عبدالرحمان قاسملو دبیر کل حزب دموکرات با ارسال نامه ای به جیمی کارتروخانم مارگارت تاچر و دیگر سیاستمداران غرب خواستار مداخله آنان در کردستان شده بود.(9)

غنی بلوریان

غنی بلوریان یکی از شخصیت های به نام کمیته مرکزی حزب دموکرات محسوب می شود. وی عضو دفترسیاسی این حزب نیز می باشد. بلوریان در سال 1334 از سوی حزب مزبور سفری به شوروی داشت. بر پایه برخی از گزارشها او از محرکان اصلی تجزیه طلبی کردستان به شمار می رود و اواست که طرح 8 ماده ای معروف را داده که به موجب برخی از مفاد این طرح ارتش باید در کردستان زیر نظر دولت خود مختارباشد نه دولت مرکزی. او برای اولین بار در روزهای پیروزی انقلاب مساله خود مختاری کردستان را مطرح نمود از این رو او در میان حزب دموکرات و همفکرانش به عنوان پدر جنبش خود مختاری یاد می شود.

سمکو علیار

وی از افسران فراری ارتش بوده است. علیار از نزدیکترین افراد به قاسملو دبیرکل حزب دموکرات به شمار می رود.اودرجریان جنگ هشت ساله علیه ایران چند بار به عراق سفر نمود و با مقداری زیادی سلاح برگشت تا با تقویت نظامی جبهه ضد انقلاب،اوضاع را به نفع رژیم بعث عراق دگرگون سازدو علیار مدتی در شهرهای اشنویه و پیرانشهر فرماندهی نیروهای حزب دموکرات علیه جمهوری اسلامی ایران را برعهده داشت.

تحولات حزبی و گروهی در کردستان ایران از 57 تا 67

پس از پیروزی انقلاب اسلامی گروهها به دلائل گوناگون که بعضی از آنها در همین مقاله اشاره شد رهسپارکردستان شدند. کردستانی که مردمش توسط شاهان جبارکمترین توجه به آنان نشده است. اینان به واقع آرزو داشتند که بلافاصله دولت مرکزی آثار محرومیت را ازمنطقه بزداید اما شماری ازگروهها نیز از بین رفتن محرومیت را بضرر ادامه حیات خود می دانستند و به همین دلیل راه درگیری را انتخاب کردند. البته این درگیریها هیچ از عزم و ارداه دولت نکاسته است اما روند اجرایی آن را بدون شک کند کرده است. گروهها واحزاب سیاسی همرا با کارشناسان نظامی در منطقه ظاهر شدند. احزاب و سازمانهایی که بزودی شرح احوال آنها خواهد آمد همیشه یکنواخت نبودند بلکه به مرور زمان دستخوش تحولات و تغییرات می شدند. در این بخش از مقاله به چند گروه و حزب که در کردستان مستقر شدند اشاره می گردد و فعالیت همه جانبه آنان مورد بحث و بررسی قرار می کیرد.

الف- سپاه رزگاری : با اشاره و اجازه شیخ عثمان نقشبندی تاسیس شده است. پول و هزینه های لازم برای چنین کاری را نیزاو پرداخته است. نظارت تشریفاتی بر آن گروه را هم خود ایشان بر عهده داشت. شیخ عثمان نقشبندی رئیس روحانی فرقه صوفیان نقشبندیه در کردستان ایران و عراق محسوب می شود. او در عراق زندگی می کرد پس از کودتای عبد الکریم قاسم و آغاز درگیریهای کردها با دولت عراق به ایران پناهنده شد.

البته او در مورد حمایت واستقبال حکومت شاه قرار گرفت. وی در عراق فعالیتهای ضد کمونیستی فراوان داشته است. اینان در گذشته یعنی قبل از پیروزی انقلاب اصلا به فکر خود مختاری و ملت کرد نبودند. ناگهان تحت تاثیر چنین شعارهایی قرار گرفتند. گروهها یی که چپ هم بودند و نیزبه سپاه رزگاری نیازمند بودند . چون گروه مزبور در میان روستاییان نفوذ داشتند. تا با بهره گیری از نفوذ منافع آنان تامین گردد. شواهد و قرائن حاکی است که طرفداران این گروه بیشتر فاقد سوادند یا اگرسوادی داشته باشند در حد خواندن و نوشتن است.

ب- سازمان پیکار:همه می دانند که جنبش کمونیستی در ایران از ریشه چندانی برخوردار نیست و هراز چند گاه در میان گروههایی که چنین منشی را داشتند انشعاب پیدا می شدو همین امر زمینه فروپاشی آنان را بکلی در ایران فراهم ساخت. سازمان پیکار برای آزادی طبقه گارگر از جمله این گروههاست. این گروه مارکسیستی، لنینستی نام مزبور را سه سال پیش انقلاب بر خود نهاده است. پیش از آن خود را با نام سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی می کرد. این گروه ازهمان اندیشه التقاطی سازمان مجاهدین خلق متولد و منشعب شده است. این گروه افراطی بسیار نزدیک به کومله است. این دو گروه مخالف سر سخت جناح مارکسیستهای طرفدار روسیه اند. سازمان پیکار و کومله در مشی وسیاست مبارزه مسلحانه مشترکند. این دو با سپاه رزگاری و شیخ عزالدین حسینی رابطه مناسب نداشته اند وآنانرا با دید تردید و انتقاد می نگرند. این گروه یعنی سازمان پیکارعقیده داشت که در زمان شاه می بایست فعالیت سیاسی انجام می گرفت و حزب تشکیل می شد. اعتقاد داشتند که البته لازم بود جنگ چریکی و مسلحانه هم صورت می پذیرفت. اما بعد از پیروزی انقلاب این گروه بطورمخفی در کردستان ظاهر شد. وبتدریج فعالیت علنی خود را در مقابل جمهوری اسلامی در همین منطقه آغاز کرد. با اینکه این دو گروه با هم مناسبات نزدیک داشتند با این وجود عده ای از روشنفکران کومله سازمان خود را ترک گفته و به پیکار پیوستند. این افراد عبارتند از تیمور حسینیانی معروف به احمد، جعفر ایلخانی زاده معروف به عزیز، طاهر ابراهیمیان معروف به رضا و ناصر خسروی معروف به رسول.

ج- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران یا سچفخا : یک سازمان کمونیستی سراسری بوده است که در سال 1344 توسط مسعود احمد زاده و بیژن حزنی پایه گذاری گردید. خط مشی واستراتژی اولیه سازمان فوق جنگ مسلحانه در جنگلها و روستاها بوده است که به شکست انجامید و جای خود را به جنگ چریکی شهری سپرد. چون مردم مسلمان ایران آنها وعقایدآنها را نپذیرفتند استراتژی جنگ چریکی شهری هم به بن بست کشیده شد. چریکهای این سازمان را عمدتا دانشجویان، کارمندان وروشنفکران که دست مایه وطنی داشتند تشکیل می دادند. آنها جزوات، کتاب و نشریات فراوانی هم چاپ می کردند. بعد ازانقلاب اسلامی، اینان کردستان را مقر فعالیت سیاسی و نظامی خود قرار دادند. هدف این بود که مقدمات امر برای تاسیس حکومت دلخواه خود را در یک منطقه آزاد فراهم سازند، سپس خواسته های خود را به تمام نقاط ایران گسترش دهند. از این رو اکثر قریب به اتفاق امکانات مالی و فکری این سازمان متوجه ناحیه کردستان شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی این گروه با عناصر تجزیه طلب دیگرهم پیمان گردید و برای تجزیه میهن وعلیه جمهوری اسلامی دست به اسلحه برده است.

ط – حزب کومله – حزب دموکرات :در گذشته اشاره شد که همزمان با انقلاب اسلامی در ایران تشکل دانشجویی کردی که گرایش سیاسی و ایدئولوژیک مائوئیسم داشت بنا نهاده شد. اینان بر این عقیده بودند که ابتدا کردستان و سپس سراسر ایران را می توانند از طریق مبارزات دهقانی تصرف کنند. مرکز زایش این تفکر در شهر سنندج بوده است. این تشکل اندکی بعد به « حزب کومله » مشهور شد. نام اصلی این تشکل قبل ازانقلاب سازمان انقلابی زحمتکشان ایران بود و از سال 1360 به بعد به حزب کمونیست ایران تغییر نام داد. عده ای عقیده دارند اصولا گروههای چپ مواضع ضد آمریکایی داشته و دارند اما کومله نه در عرصه تئوری و نه در عرصه عمل هیچ موضعی در برابرامپریالیسم آمریکا اتخاذ نکرد. این گروه یا حزب همواره می خواست با جنگ مسلحانه کردستان را آزاد کند. اما در مقابل این سیاست، رقیب آنان حزب توده می گوید: جنگ در کردستان به نفع مردم نبود بلکه به سود امپریالیسم

است و گروههای مائوئیستی باید از ادامه آن صرف نظر نمایند. کومله بر این عقیده پا فشاری می کند که تا هر جا ممکن است با گروهها همکاری کند و اعلام کرد، با سازمان چریکهای فدایی خلق که به عنوان نیروی چپ در کردستان حضور دارد همکاری می کند. مهمترین حرکت نظامی در همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی توسط حزب دموکرات و کومله در مناطق کرد نشین شروع شد. البته گروهک کومله یا حزب کومله و سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان که از سالهای 57 شکل یافت با جمعیت « ژ- کاف » تفاوت دارند، اینها پیرو مارکسیسم و لنینیسم اند. ایجاد بلوا توسط آنان در کردستان به منظور تضعیف جمهوری اسلامی و در نتیجه بر انداختن آن صورت پذیرفت. شیوه جنگی این گروهها با نیروهای دولتی ازآغاز تا 65 متفاوت بوده است هنگامی که نیروهای کومله و دموکرات از قدرت بر خوردار بودند سعی می کردند با حمله به پایگاههای دولتی آن را به سقوط بکشانند. اما زمانی که شمارنیروهای دولتی افزایش یافت و نقاط بیشتری را به کنترل در آورد تاکتیکهای آنان نیزتغییر کرد.

کمین،مین گذاری درراههای خاکی، ترور و ارعاب نیروهای بومی وغیربومی طرفداردولت، حمله،محاصره و سرانجام به آتش کشیدن امکانات دولتی از جمله تاکتیکها بود. آنان بخشی از امکانات خود را درآخر از طریق دریافت مالیات تحمیلی با اسلحه از مردم شهر و روستا تامین می نمودند. بیانیه ده ماده ای کومله که در تاریخ 20/5/58 صادر شد عمق سر سختی آنان نسبت به جمهوری اسلامی و دستور جنگ دراز مدت را خاطر نشان می سازد.

روابط کومله و دموکرات با عراق

حزب دموکرات و کومله همیشه روابط صمیمانه با هم نداشته اند و همیشه هم با هم مخالف نبوده اند.این دو حزب بر پایه تفکر موجود تفاوت واختلاف ریشه ای با هم داشتند اما در پاره ای از امور هم اشتراک نظر داشتند. نخست اینکه این دو حزب کوشیدند همه اعضا و کادرتشکیلات آنها چه نظامی و چه سیاسی کرد باشند. دوم اینکه حوزه فعالیت آن دو همان مناطق کرد نشین باشد. و بالاخره اینکه آنان سعی کردند نشان دهند شعارشان خود مختاری برای کردستان و مبارزه سیاسی کافی نبوده و رسیدن به مقصود خود را در جنگ مسلحانه می پنداشتند. مواضع آن دو در برابر جمهوری اسلامی یکسان بود و پایگاههای آنان هم از سال 60 به بعد به کردستان عراق منتقل گردید.

برخی از اخبار حاکی از این است که در پاره ای از موارد این دو حزب دشمن خونی یکدیگر هم شدند بطوری که بر اثر درگیریهای مکرر تا سال 65 حدود(800)نفر از دو طرف کشته شدند. در طول جنگ هشت ساله، دولت عراق از هر گروه و حزب سیاسی که با دولت ایران مخالف بود پشتیبانی به عمل می آورد. از این رو دو حزب کومله و دموکرات هم از سال 1358 تا 1370 از حمایت جدی عراق بر خوردار گردیدند. عراق به آن دو حزب اجازه داد تا در خاک کردستان این کشور مرکزیت سیاسی و نظامی خود را مستقر سازند. با چنین اجازه ای توانستند کادر خود را در خاک عراق آموزش و سازمان دهی کنند.

دولت عراق اسلحه و مهمات وامکانات مالی دراختیار آنان قرار می داد. اینان توانستند در خاک عراق ایستگاه رادیویی علیه ایران مستقر نمایند، که در نتیجه از امکانات تبلیغاتی عراق نیز سود بردند. روابط نزدیک و ضد میهنی این گروهها با عراق موجب شد که حتی آنان بتوانند از امکانات فرودگاهی عراق برای سفر به اقصی نقاط جهان نیز استفاده نمایند.

والسلام سید محمد حسین دریاباری 

پی نوشت ها

1- واسیلی نیکتین مؤلف کتاب کردستان ،مترجم :محمد قاضی، نیلوفر، تهران، 1366 چاپ اول

2- شماری از اعضای هیات سفر نخست که قاضی محمد را به شوروی همراهی کردند بقرار زیر است. علی آقا علی یار، امیر مکری، علی جان نوذری منگور، محمد حسین سیف قاضی ، رشید بیک هرکی، زیرو بیک هرکی، سر تیپ شکاک، کاک حمزه قادر مامش ، احمد خان فاروقی، فیض الله بیکی ، حسن عمر شکاک، محمد آقا وثوق قاسملو ،محمد امین بیک.

3- اعضای هیات همراه قاضی محمد درسفر دومش به شوروی بقرار زیر است : مناف کریمی،علی ریحانی،قاسم مهتدی،محمد حسین سیف قاضی، عبدالله قادرمامش، نور بگ هرکی.

4- در میان وزرا افرادی بچشم می خورند که در سفر به شوروی قاضی محمد را همراهی می کردند مانند مناف کریمی و محمد حسن سیف قاضی.

5- دوحرف« ژ» و« کاف » مخفف دو واژه کردی به نام « ژاند نه وه ی – کردستان » می باشد و جمعیت به زبان کردی یعنی «کومله» و ترجمه کومله « ژ- کاف» می شود. یعنی جمعیت تجدید حیات کردستان.

6- پیران و ویسه دو دهکده هستند که در کنار هم قرار دارند. این دو دهکده در غرب شهرمریوان و در مرز ایران وعراق واقع اند.

7- در میان برادران قاضی محمد علی ابو الحسن سیف مشاهده نمی شود. جز آنکه گفته شود یکی از آنها تغییر نام داده است. بدینسان فتاح یا منعم تغییر نام داده باشند. یا اینکه محتمل است اظهارات نمایندگان مجلس شورای ملی دوره هیجدهم از نظر سند محکم و متین نباشد.

8- روزنامه اطلاعات مورخ 24/12/57 کردستان. امیر یالین و گروههای وابسته از دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کردستان تالیف: ع.بهجت.

9- روزنامه کیهان مورخ 4/6/1358

* - قاضی محمد(کردستان سالهای 1320 تا 1324 ) تالیف حمید رضا جلایی پور،چاپ اول، چاپ، صحافی چاپخانه سپهر تهران

* - مذاکرات مجلس شورای ملی دوره چهاردهم و هیجدهم جلسات 98-22 ص 5-6-7.

* - مجله خواندنیها سالهای 8 – 11 - 16 – 28 – 29.

* - چهره گروهگ ضد انقلابی کومله از « درون » سازمان ایالتی حزب توده ایران در کردستان تاریخ 1358

* - کردها و کردستان، مؤلف درک کینان، مترجم ، ابراهیم یونسی ، چاپ اول 1372 چاپ نوبهار موسسه انتشارات نگاه.

*- تاریخ مشاهیر کرد، تالیف بابا مردوخ روحانی شیوا چاپ اول تهران سروش 1371 جلد اول این کتاب با نام فوق سه جلد می باشد که در باره زندگی و شرح حال عارفان، عالمان، ادیبان، شاعران، امیران و رؤسای قبایل و ناموران عرصه سیاست و اجتماع تحقیق کرده است. بزعم نویسنده کتاب همه کسانی را که در آن ازاو سخن رفته کرد بوده اند.

* - کرد و پیوستگی نژادی وتاریخی او، تالیف رشید یاسمی چاپ دوم 1363 موسسه انتشارات امیر کبیر.

* - کرد در تاریخ همسایگان، سیاحتنامه اولیاچلبی، مترجم مهندس فاروق کیخسروی، ناشر انتشارات صلاح الدین ایوبی چاپ اول 1364.

* - یادداشتهایی از کردستان ، نویسنده شیخ وثوق ضیایی به کوشش عمر فاروق، ناشر انتشارات صلاح الدین ایوبی چاپ اول 1367.

* - کردستان علل تداوم بحران آن پس از انقلاب اسلامی، تالیف حمید رضا جلایی پور چاپ اول 1372 تهران وزارت امور خارجه موسسه چاپ و انتشارات.

* - انقلاب اسلامی و کردستان، تالیف ع بهجت.

* - کردستان، امپر یالیزم وایسته، تهیه و تنظیم از دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، نشر و پخش از انتشارات سپاه پاسداران چاپ 1359

چاپ شده در فصلنامه یاد وی‍ژه نامه شماره های 54-53-56-55 احزاب سیاسی در ایران 

سید محمد حسین دریاباری

25/5/1378