X
تبلیغات
رایتل

مرکزبزرگ اسلامی غرب کشورچیست وکجااست؟{2}

مرکزبزرگ اسلامی غرب کشورچیست وکجااست؟{2}

ابتدا مناسب به نظر می رسد نحوه ی  آشنایی  خویش با «مرکز بزرگ غرب کشور»را برای خوانندگان تشریح کرده وسپس به بررسی موضوعات مرتبط باآن بپردازیم. نام «مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور» درسال 1366بدلیل سفری که به سنندج داشتم، گوش هایم باآن آشنا گردید. این عنوان ونحوه ی فعالیت آن چندان مورد توجه قرارنگرفت. اما سال 67 ارتباطم با آقای  موسوی نماینده ی امام و مقام معظم رهبری اندک اندک رو به فزونی رفت. وی ازابعاد فعالیت آن تشکیلات فراوان وشاید کمی مبالغه آمیز تعریف کرد.حس کنجکاوانه وپرسجوگرمرا برآن داشت تا به آن مجموعه رفته واز نزدیک با آن آشنا گردم. هرکسی آن زمان را به خاطر داشته باشد می داند من درچه فضایی  صحبت می کنم ومی داند که نخستین پرسش من وامثال من  از گردانندگان مستقردر آن تشکیلات

 چه بوده است ؟. مرکزبزرگ اسلامی روبروی استانداری ودفتر نماینده ی امام واقع شده بود ،ساختمانی کوچک با چند باب اطاق ، با تابلویی متوسط که روی آن نوشته شده بود «مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور». من تصورم آن بود که به سمت وسوی بزرگترین دانشگاه منطقه ی غرب کشور، رهسپارهستم. هنگامی که به مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور که درکنار  ساختمانی نسبتا زیبا واقع شده بود وآن هم محل نمایش فیلم وتئاتر اداره ی کل فرهنگ وارشاد بود، رسیدم . شگفت زده ومتعجب از خود پرسیدم آیا می توان بین این عنوان بزرگ وآن ساختمان کوچک  تناسبی برقرار کرد؟. البته ساختمان بزرگ فعلی احداثش درآن هنگام آغازشده بود ودرسال 1374توسط مرحوم هاشمی رفسنحانی افتتاح گردید وازآن به بعد اوضاع این تشکیلات به لحاظ ساختمانی مطلوب شد. ساخت وسازواحداث ساختمان همه ی مأموریت آن نیست زیرا وظیفه ی اصلی آن تعلیم ،تعلم وپرورش اندیشه است ولی متأسفانه امروزه گویا مأموریتشان همین است و بس. بالاخره ازسراشیبی مختصری که داشت پایین رفته و وارد ساختمان شدم  وپرسش های فراوانی  را از مسوولان  وقت  به عمل آوردم تنها چیزی که  درآن ملاقات دستگیرم شده مجوعه ای نفیس ازکتاب وانتشار نشریه ای تقریبا مرتب  موسوم  به « بیان » بوده است . ممکن است کسی بپرسد بااین اوصاف چرا وبه چه دلیل  بعدها من هم به جمع دوستان پیوستم ؟. شرح وتفصیل این ماجرادرگفت و گو با نشریه « کورده واری» چاپ سنندج بیان شده است . دقیقا معلوم نیست که چرا وبه چه دلیل نام  این تشکیلات را«مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور »گذاردند . به نظر می رسد وقت چندانی صرف نام گذاری نکرده اند ومحتمل است اعتقادی هم به دقت وظرافت درنامگذاری نداشتند.همین عنوان هم به خودی خود منجر به پرسش هایی شده است وآن این که قلمرو ومحدود ه ی آن از کجا تا به کجا است؟ والنهایه بزرگی آن در چیست؟.بالاخره این تشکل پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در مناطق غربی کشور تاسیس گردید که به «مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور»موسوم است. تشکل مزبور برپایه ی اظهارات دست اندرکاران  آن درسال1359 تاسیس وبه تدریج درسال 1360 با برگذاری سمیناری مهم درشهرستان سنندج آغازبه کار کرده است.این تشکل ابتدا سازمان روحانیت وهیات مدرسین را به تصویب رساند .گفته می شود  سال 1361سال برنامه ریزی  مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور بوده است.آنان می گویند این برنامه ریزی ها برای دست یابی به اهداف تعیین شده بوده است.پرسش های بسیاری درباره ی تشکل فوق الذکر،اهداف وبه ویژه عملکردآن از آغاز تاسیس تا به امروز مطرح بوده وهست.شاید الان هم کم وبیش و باصراحت بیشتری آن رامطرح می نمایند. مهم ترین پرسش ها ی رایج رامطرح وبه بررسی هریک از آن ها خواهیم پرداخت.بدیهی است که فعالیت های انجام شده به خود ی خود، پاسخ گردانندگان آن خواهد بود. اما قضاوت را به خوانندگان می سپاریم . آیا تاسیس تشکلی موسوم به مرکز بزرگ اسلامی ضرورتی داشت ؟مهم ترین اهداف  بنیانگذاران آن چه بوده است؟آیا تشکل مزبور به اهداف مورد نظر دست یافته است ؟آیا مرکز بزرگ اسلامی توانست بین دانشگاهیان وروحانیان ارتباط برقرار کند؟رویکرد وتعامل مردم با این تشکل چکونه بوده وهست ؟.آیا کارکرد آن درابعاد گوناگون  فرهنگی ،اجتماعی،علمی وپژوهشی قابل ملاحظه بوده است ؟آیاتوانسته به لحاظ آموزشی نقش موثری راایفا کند؟نقش ونحوه ی مدیریت درسامان دهی اهداف خرد وکلان چگونه بوده است ؟آیا درآینده ضیاء واشعه ی این تشکل ،پرفروغ تر می شود یا رو به خاموشی می گراید. ؟ آیا تشکل مزبورتوانست نقش یک دانشگاه وحوزه ی علمیه رادرمنطقه ایفا کند.آیا تعامل مؤسسه ی مزبوربا اصحاب قلم ، مطبوعات ،نخبگان عرصه ی ادب وهنرمطلوب بوده است .؟ روابط آن باناشران حوزه ی کتاب چگونه بوده است؟آیا تشکل مذکوردرچارچوب رسالت جویش که تعلیم وتعلم وتحکیم مبانی وحدت بود ،اصول راهبردی را تدوین واجرایی کرده است؟ وبالاخره این که نقش دبیر خانه ی شورای مدارس اهل سنت  به تقویت مرکز بزرگ اسلامی می انجامد ویا آن را تضعیف می کند ؟.هنگامی که مدیران وقت تصمیم به معرفی مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور داشته یادرصدد تهیه ی گزارش برای جایی بودند یا در مکاتبات خود به مراکز دولتی وغیردولتی در نقاط مختلف کشور، از مرکزبزرگ اسلامی (به عنوان نهادی انقلابی،منطقه ای ، اجتماعی ومذهبی با محوریت روحانیت به سرپرستی نماینده ی امام و رهبری که دارای اهداف مختلفی بوده)یاد کرده ومی کنند.محمود فرزانه دروبلاگ «باران درشت» ضمن طرح ایرادات حقوقی می نویسد :آیا واژه ی« نهاد »دارای بار حقوقی است ویا آن که دارای معنای عرفی است؟نهادی انقلابی بودن بانص تبصره ی ماده 130 قانون محاسبات عمومی کشور {مصوب شهریور76} تناقص دارد . مضافا براین  درمجموعه ی قوانین ومقررات کشورنهادی منطقه ای نداریم جز آن چه که مناطق آزاد تجاری یا پیله وری نامیده شد. این که مرکز بزرگ اسلامی چگونه وبه دستور چه کسی درست شده است داستانی است روشن که درمصاحبه ها به آن پرداخته شده است.قدرمسلم آن است که درحکم امام راحل و حکم  مقام معظم رهبری  به حجه الاسلام والمسلمین موسوی جهت ابقا وادامه ی خدمت ذکری از آن نشد ه است.اما استفساریه ای که آقای موسوی از معظم له نمودند درآن فعالیت این تشکل عنوان گردید .بالطبع وبدون شک ایشان آن استفساریه را ملاحظه وتایید کردند . علاوه براین درگزارش های فصلی یا سالانه ی خود  به امام ورهبری موضوع تشکیل چنین تشکلی به استحضار شان  رسید وبالاخره این که  درحکم انتصاب حجه الاسلام والمسلمین حسینی شاهرودی  که به جای آقای موسوی معرفی گردیده واکنون حدود شش سال  ونیم از خدمت او می گذرد، وی به عنوان نماینده ی مقام معظم رهبری ومسوول مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور یاد شده است .بنا براین ایرادات حقوقی که اساس آن تشکل را مخدوش کند موجه نیست. قلمرو ومحدوده ی مرکز بزرگ اسلامی دراوایل دهه ی 60 پاوه دراستان  کرمانشاه، استان کردستان ومناطق کردنشین آذر بایجان غربی را دربر گرفته  وامتداد داشته است.دراوایل دهه ی شصت منطقه ی پاوه واطراف آن ازمرکز بزرگ اسلامی غرب کشور جدا گردید ه وزیر  نظر نماینده ی امام ورهبری وقت در کرمانشاه قرار گرفت .از این پس قلمرو مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور به شهرهای استان کردستان وبخشی ازاستان اذربایجان غربی محدود گردید . درسال 1386دبیر خانه ی شورای برنامه ریزی مدارس اهل سنت شکل گرفت که یک ساختار جدید ومتفاوت با مرکزبزرگ بوده وهست.دراوایل دهه ی 90 بود که آذربایجان غربی را از بدنه ی مرکز مزبور جداکرده اند .درگذشته مرکز بزرگ اسلامی بابخش های متعددش که بزودی شرح آن خواهد آمد یک مجموعه ی مورد توجه درمنطقه بود اما اکنون فقط دراستان کردستان خلاصه شده  و تنها نام آن باقی است .دبیر خانه ی شورای برنامه ریزی ، استان های تحت پوشش خویش را دفتر استانی ومناطق قومی قلمداد می کند . هنگامی که آقای موسوی نماینده ی امام ورهبری بوده اند درنوشته ها ومکاتبات خویش این تشکیلات رابرخاسته از  فرمان امام راحل معرفی می کردند .اما پس ازوی ادبیات اندکی متفاوت ومغایر با آن است وبه سبک دیگری درمکاتبات ابراز می گردد و آن این که تشکیلات موردبحث بنا به درخواست علما منطقه تشکیل شده است.

بدون تردید مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور با اطلاع وموافقت مسوولان کشورتاسیس گردیده که دولت ، ازطریق اوقاف درگذشته واکنون از مجرای دبیر خانه ی شورای برنامه ریزی با بودجه ی عمومی از آن پشتیبانی کرده ومی کند . این مرکز اگر از ابتدای تاسیس وآغاز فعاللیت درمجاری قانونی قرار می گرفت وصاحب اساسنامه ،مرامنامه ، ردیف بودجه وشرح وظایف بود . چنین تشکیلاتی که از سال 59 فعالیت می کند دست آورد آن محسوس وملموس تربود . جامعه ی هدف و دانش آموختگان  آن ازاوضاع راضی تر وبالاخره مسؤولان آن هم
 دربرابر کارکرد آن سربلند تر بودند ، بدون شک  عمده ترین عامل دست نیافتگی به اهداف مورد نظر عدم انطباق آن تشکل با قوانین ومقررات است .اگر گردانندگان ومدیران تشکل فوق ، خود را در اداره ی آن تام وتمام موفق بخوانند، پافشاری برچیزی است که تحقق نیافت .یکی از طراحان وبنیانگذاران که شالوده ی آن را طراحی واجرایی کرده وموافقت تأمین بودجه ی آن راگرفته  در پاسخ به سوالی درباره ی تشکل مزبور می گوید :
«مرکز بزرگ، یرای چه بود؟ و چه شد؟!

برنامه این بود که علمای اهل سنت برای درس خواندن و گذراندن مدارج عالی حوزوی به مصر، عربستان، پاکستان و جاهای دیگر میرفتند، اینان بخصوص به دانشگاه مدینه {عربستان} میرفتند و{بعضا} افکار وهابیت به آنان إلقاء میشد، این یک واقعیتی است  مااهل سنّت در ایران داریم، اینها را که نمی توانیم نادیده بگیریم، اینها وقتی میروند به خارج اولا مقداری ارز از کشور بیرون میرود؛ ثانیا در آنجا اینان{بعضا}را میسازند وقتی بر می گردند میخواهند افکار وهابیگری را در ایران ترویج کنند.

ما در همین جا دانشکده هایی برای آنان درست کنیم که علوم{حوزوی} خودشان را به آنان آموزش بدهند.

و حتی اگر استاد هم، کم دارند از کشورهای دیگر، اساتیدی دعوت شوند که به آنان فقه خودشان را تعلیم بدهند.

بالاخره ما این را در کردستان راه انداختیم.

مرحوم امام هم موافقت کردند.

و قرار شد بودجه ی آن را که سالی پنجاه شصت میلیون تومان میشود دولت بپردازد. ما با هزار زحمت این پول را از دولت وصول میکردیم و برای آنها میفرستادیم.

البته آنچه نظر ما بود نشد!

ولی بالاخره کارهای مفیدی در آنجا صورت گرفت، با علمای اهل سنت ارتباط برقرار شد؛ و برای کمک به طلبه های آنجا شهریه ای در نظر گرفته شد. »

این تشکل در همه ی ادوار  با تفاوت ها یی به لحاظ  کمی وکیفی چارتی داشته است .مدیریت ،شورای سیاستگذاری امامان جمعه ی منطقه ،هیات مدرسان ،معاونت آموزش وپژوهش،سازمان روحانیت، معاونت امور فرهنگی، شورای افتا ،شورای روحانیت ،امور مساجد ،روابط عمومی ، کتابخانه ، نشریه تبیان ، تارنما ،امور مالی بخش خدمات ، ،معاونت امور شهرستان ها ، واحد برنامه ریزی،امور پروژه ها وواحد حقوقی بخشی ازآن بوده است.

امورمذکورشاکله ی اصلی این تشکل درهمه ی ادواربوده است.

کارآمدی وموفقیت تشکلی که برای اهدافی مهم وبزرگ طراحی شد ، جهت پیشرفت نیازمند به عوامل متعدد وگوناگون می باشد. این عوامل می تواند اثباتی یا سلبی باشد. تشکل مورد بحث برای اهدافی بلند و فراگیر طراحی گردید تا بتواند باامواج مسموم نهادهای دین ستیز مقابله کرده وپاسخگو به شبهات ، درحوزه ی دین باشد. بدیهی است چنین تشکلی نیازمند به همه ی عوامل تاثیرگذار می باشد. نخستین آن عزم ،اراده وپشتکار گردانندگان آن است .دوم امکانات ، استعداد وتوانایی های مادی ومعنوی است. سوم مدیریت توانمند ونیروی انسانی کارآمد می باشد .چهارم برنامه وچشم انداز روشن نسبت به آینده ی   کوتاه مدت ، میان مدت وبلند مدت می باشد . عوامل سلبی رامی توان ارمفهوم عوامل اثباتی استنباط کردوآن عبارت است ازدورنگاه  داشتن تشکل از نفوذ ،اعم از سلایق، روابط ونیروهای فاقد تخصص .حال پرونده ی مدیریت تشکیلات مذکور را لحظه ای می گشاییم .در مرکز بزرگ اسلامی مدیران بیشماری منصوب شدند صرف نظر از سه عامل دیگرآیا وزن همه ی آنان یکسان ویکنواخت بوده است؟.  موفقیت ویاناکامی آنان باید نردبان ترقی درگزینش های بعدی بود.

با وجوداین همه نخبگان ومدیران کارآمد چرا مدیرانی انتخاب می شوند که واقعا نمی توانند پاسخگوی نیازهای منطقه بوده باشند.؟ انتصاب آنان براساس کدام اصول ،مبانی ،معیارها وملاکها صورت پذیرفت.؟مدیریت یا ذاتی است یااکتسابی است . مدیریت ذاتی راتجربه ، شواهد وقراین عینی آشکارمی سازد.مدیریت اکتسابی رامدرک وتجربه توأما.  کدام یک از مدیران مدرکی دال برتحصیل دردانشگاه وآن هم در حوزه ی مدیریت داشته اند؟مگر نه این است که انتخاب وانتساب آن  ها صرفا برپایه ی شناخت بوده است.؟ شماری ازمدیران بودند که مدیریت آنان حتی به لحاظ تجربه هم به اثبات نرسیده است. کافی است پرونده ی سه سال آخیر این تشکیلات را ملاحظه کنیم .عصبانیت ،قطع ارتباط باهمه ،عدم تحمل نیروهای برتر،فقدان حس مدیریت وعدم برخورداری از طرح وبرنامه ، ازشرایط مدیریت محسوب نمی شود. مدیر یا مدیرانی که نتوانند اصل هشتم قانون اساسی را دست مایه ی نصیحتی قراردهند وبه معاونان ودستیاران بازنشسته ی خویش بگویند جانمایی کردن خود در طول این چند سال  به عنوان  نیروی رسمی وبهره گیری از همه ی مزایای آن باتوجه  به نرخ بالای بیکاری درمنطقه مغایر با قانون ،عقل وشرع است . چنین مدیر یا مدیرانی می توانند کار بزرگ برای جامعه ی هدف خویش انجام دهند ؟ بااین اوصاف نمی توان مخاطب وجامعه ی هدف راراضی نگاه داشت.تردید نکنیم که تک تک خواسته های مشروع ، مخاطب وجامعه ی هدف حق الناس است. هم امروزوهم فردابایدبه آن پاسخگوباشیم آیابااین اوصاف می توان نیروی انسانی کارآمد ی تربیت کرده تا خدمت گذار جهان اسلام باشند.؟

سید محمد حسین دریاباری

17/5/1396

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد