X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

آیا شناخت امکان پذیر است؟

آیا شناخت امکان پذیر است؟

(درس نخست)

پرسشی همواره در میان بشر وجود داشته است . جایگاه این پرسش همیشه در ذهن نبوده است . بلکه بشر برای یافتن پاسخی قابل قبول ومنطقی برای آن. او را در محافل و مراکز علمی کشانده است . وقتی که این سوال مطرح می شود خواننده در شگفتی و تعجب فرو می رودکه آن پرسش اساسی چیست ؟ . آن پرسش این است که آیا شناخت امکان پذیر است ؟آری این سوال مطرح شده است . بعضی عقیده بر این داشتند که نه هرگز ما نمی توانیم به هیچ وجه به چیزی شناخت پیدا کنیم این سوال اولین سخن در باب شناخت است این بحث از قدیم مطرح بوده است که آیا می توان جهان را شناخت > آیا امکان دارد انسان را شناخت؟ آیا می توان هستی را انگونه که هست شناخت ؟ عده ای از بیخ منکر شناخت شده اند و شناخت قابل اعتماد و اطمینان را برای بشر نا ممکن می پنداشتند این گروه برای اثبات دیدگاه و نظریه خویش دلائل به ظاهر قوی و نیرومندی نیز ارائه کرده است . مساله شناخت آنگونه که امروز اهمیت یافته و بر زبانها راه یافت در گذشته کسی به این اندازه  به اهمیت آن پی نبرده بود . مساله شناخت موضوع بسیار قدیمی است .  برخی معتقدند که بیش از دو هزار سال از عمر آن می گذرد . برخی قدمت آن را به آغاز پیدایش تاریخ نسبت می دهند . در فلسفه اسلامی بابی تحت عنوان نظریه

شناخت دیده نمی شود . ولی مسائلی که در باب شناخت مورد بحث قرار می گیرد بطور پراکنده در مباحث (علم وادراک) ،(عقل ومعقول)،(وجود ذهنی) و کیفیات نفسانی ، مطرح شده است .دانشمندان امروز به اهمیت این مساله دست یازیده و فراوان پیرامون شناخت و ابعاد آن سخن می گویند .مخالفان شناخت و طرفداران این مکتب یعنی سوفسطایی می گوید : شک و نمی دانم سرنوشت محتوم بشر است . دلیل نخست  آنها این است که اگر انسان می خواهد چیزی را بشناسد و یا در باره ی اشیاء اطلاعات و آگاهی پیدا کند ابزار و وسایل شناختش چیست ؟ برای شناخت دو ابزار وجود دارد که یکی حواس پنجگانه و دیگری عقل است . در این دو ابزار پیامدی وجود دارد که عبارت از اختلاف در موضع گیریهای درک کننده که عقل و حواس هستند همین اختلاف موجب اختلاف در درک شده ها می باشد . به عبارت روشن تر می خواهند بگویند : که دو ابزار بیشتر در اختیار بشر یافت نمی شود آن دو هم حس و عقل است. این دو هم که فراوان خطا می کنند . تازه مناقشه ای که دکارت بر ابزار شناخت وارد نمود  کمک مناسبی به این مکتب بوده است .در مورد شبهه و اشکال یاد شده به بیان یک نکته بسنده می کنیم و آن اینکه انسان در بعضی از ادراکات خود اشتباه می کند و حال آنکه بطور جزم و یقین در بسیاری از ادراکات و دریافتهای خود اشتباه ندارد . پس باید مساله را از یکدیگر تفکیک کرد . باید دنبال یک معیاری بود که بتواند موار

اشتباه را به شکلی اصلاح کند . چرا باید به این دلیل که ،در یافته های عقل و حس خطا وجود دارد منکر اصل شناخت شد . حالا گیریم که

آهنگری در بلخ گناه کرد مگر منطقی است که در شوشتر مسگری گردن زده شود ؟

البته اگر اشکال یا مطالبی در این مورد پیدا شود در بحث ابزار و وسایل شناخت حل خواهد شد .

" ابزار و وسایل شناخت "

تا اینجا روشن شد که هم جهان را می توان شناخت و هم هستی را و تازه انسان برای رسیدن به این هدف بزرگ ابزاری هم دارد . اکنون با دقت ولی به طور فشرده ابزار و وسایل شناخت ، مورد ارزیابی قرار می گیرد . طبیعی ترین و ابتدائی ترین وسایل و ابزار شناخت حواس طبیعی آدمی است . که مقداری از آنها اجزایی از کالبد انسان است . این اجزاء عبارتند از : چشم ، گوش ، بینی ، لامسه و ذائقه . همه می دانند که درباره ی این حواس در علم تشریع و فیزیولوژی اعضاء مباحث و کاوشهای زیادی انجام گرفته است که هنوز به مرحله ی نهایی خود نرسیده است و اسرار فراوانی در آن نهفته است که آشکار شدن آن نیازمند به زمان است . حواس انسان به اندازه ای در شناخت موثر است که اگر یکی از آن از آدمی سلب گردد همان مقدار شناخت را که آن حس می توانست برای انسان به دست آورد از دست او میرود . اگر انسان فاقد همه ی حواس باشد شناختی از اشیاء برای او میسر و ممکن نیست . جمله ای از قدیم وجود داشته که بسیار معروف است . برخی آن را به ارسطو نسبت میدهند که گفت : من فقد حسا فقد علما : یعنی

کسی که حسی از حواس طبیعی را نداشت علم و شناخت ناشی از آن را از دست داده است . تردیدی برایکسی

وجود ندارد که حواس یکی از مبادی و ابزار شناخت است حتی نزد آن عده ای که امکان شناخت را نفی می کردند .

اما سوال این است که آیا حس برای شناخت کافی است یا نه ؟ در پاسخ به چنین سوالی باید گفت : که در بحث مراتب و درجات شناخت مطرح است که حس شرط لازم برای شناخت محسوب می شود ولی شرط کافی برای شناخت نیست .

یکی دیگر از ابزار شناخت که خیلی مهم است قوه ی عاقله می باشد . بدیهی که انسان برای شناختن هر چیزی نیاز به تجزیه و تحلیل دارد . این کار به عهده ی عقل سپرده شده است . عقل اشیاء را به مقوله های گوناگون دسته بندی می کند . هر کسی هراسمی که می خواهد برای آن بگذارد. برخی ممکن است آن را قوه ی عاقله ، جمعی آن را نیروی تفکر و گروهی آن را اندیشه بنامند . به هر حال بدون آن نمی توان جهان  واسرار پیچیده اش را شناخت .هوده بحث این می شود که برای شناختن هم حواس وهم نیروی عاقله ضرورت دارد و بشر برای این امر مهم به هر دوی آن نیازمند است .

( چرا برداشت و تفسیر از جهان مختلف است .)

ممکن است کسی این پرسش را مطرح کند که چرا برداشت و تفسیر از جهان مختلف است یا به عبارت روشنتر چرا جهان بینی ها مختلف هستند چرا یکی مادی می اندیش

و دیگر الهی ؟ شکی نیست که هر دو دسته برای اثبات برداشت خود پاره ای استد لال مهیا کرده و با کمک آن جهان بینی مورد علاقه خود را نتیجه گرفتند . پاسخ این پرسش این است که باید به جان کلام مراج

کرد و از آن طریق به راز و رمز مطلب پی برد . وقتی که مبنای ب

بینش آن دو ارزیابی گردد معلوم می شود که شناخت این دو نسبت به جهان متفاوت است . بدیهی است که نمی توان گفت : شناخت هر دو صحیح و درست است .و هر دو را هم نمی توان مردود دانست . در نتیجه ماجرای دو دسته استدلال ارائه شده نیز مانند بالا است یعنی یکی از آنها اشتباه و دسته دیگر صحیح است . اینجا است که مساله شناخت صحیح و شناخت غلط مطرح می شود پس اول باید سراغ اصل موضوع رفت و آن اینکه شناخت صحیح کدام و شناخت غلط کدام است . وقتی که این دو از هم جدا و تفکیک شوند مشکل به خودی خود حل می شود . پس هوده بحث این می شود که اختلاف جهان بینی ها به خاطر اختلاف در شناختها می باشد .

(انواع شناخت )

اکنون در این قسمت از بحث لازم است بطور فشرده انواع شناخت؛ مورد توجه قرار گیرد . محققان و صاحبنظران با توجه به معیارهای موجود در مبانی شناخت ، آن را به چهار دسته تقسیم کرده اند .

1-شناخت تجربی و علمی – اینگونه شناخت با کمک اندامهای حسی به دست می آید هر چند عقل هم در آن نقش ایفا می کند .

2- شناخت عقلی – در این شناخت عقل  نقش اساسی را بر عهده دارد . ولی نباید داده های حسی و تجربی را در ان فراموش کرد .

- شناخت تعبدی – اینگونه شناخت بر اساس شناخت قبلی منبع قابل اعتماد و از راه خبر دادن مخبر صادق حاصل می شود .

4- شناخت شهودی – اینگونه شناخت بر خلاف اقسام گذشته به عقیده برخی به هیچ وجه خطا و اشتباه در آن راه ندارد .

در مباحث آینده خواهد آمد که انواع شناخت موجب پیدایش انواع جهان بینی شده است .

(قرآن همه را به شناخت فرا می خواند )

قر ان کریم با لحن صریح و با واژه های رسا همگان را به شناخت و مطالعه در اسرار خلقت فرا خواند. در این کتاب بی بدیل ، فراوان امر به تفکر ، تدبر ،تعقل و با لاخره امر به نظر شده است . در قر ان بدین صورت مساله مطرح نشده است که آیا شناخت ممکن است یا نه ؟قرآن هیچ وقت مساله را به شکل فلسفی مطرح نمی کند چون قر آن یک کتاب مذهبی است . ما باید برداشتهای قرآن درباره شناخت را مورد مطالعه قرار دهیم و با کاووش در آن بیابیم که آیا مسائلی که قر آن عنوان

نموده بر اساس امکان شناخت است یا نه ؟ آیا قرآن شناخت را جایز می داند یا خیر ؟ بنابراین قران این مساله را به صورت فلسفی نمی نگرد در این باره که قرآن همه را به شناخت دعوت کرده است چند نمونه را یاد آور می شویم .

در قر آن کریم واژه (تعقل ) ، (تدبر)،(نظر )، (تفکر) با مشتقات آنها فراوان به چشم می خورد ولی ما برای روشن شدن موضوع به بیان چند مورد بسنده می نماییم .

1-افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت و الی الجبال کیف نصبت و الی الارض کیف سطحت / در این آیات خداوند می فرماید آیا نمی نگرید که شتر چگونه آفریده شد و آسمان چگونه در بالا قرار گرفت و کوه ها چگونه بر پا گردید و زمین چگونه همانند بستری گسترده شده است . در این آیه (نظر ) به معنای نگاه ظاهری و سطحی نیست بلکه نگاه عمیق و کاووش ژرف است که بتواند اطلاعات و معلومات گرانقدری از آفرینش را به دنبال داشته باشد ، می باشد

2- افلا یتد برون القر آن ولو کان من عند غیر الله لوجد وافیه اختلافا کثیرا . قرآن انسان را درباره خودبه مطالعه و تدبیر فرا خوانده است .

3- اعلمو ان الله یحیی الارض بعد موتها قد بینا الایات اعلکم تعقلون . در این آیه خداوند از انسانها خواسته در موت و حیات طبیعت که از آیات خداست تعقل کنند .

4- یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو و کذالک یبین الایات لعلکم یتفکرون . در قر آن برای ابزار شناخت که در گذشته از  آن سخن رفته است مطالب فراوان به چشم می خورد . بنابراین به علت بدیهی بودن موضوع ما از ذکر آن خود داری میکنیم لازم به یاد آوری است که شناخت در مباحث خانوادگی خود ابعاد دیگری مانند منابع ، آفات و درجات شناخت را هم داراست که به مرور زمان و تناسب مطالب ؛مورد بررسی و مطالعه قرار خواهد گرفت

پی نوشت

-سوره الغاشیه آیه 1

2- سوره نساء آیه 82

3- سوره حدید آیه 17

4- سوره بقره آیه 219

سید محمد حسین دریاباری

این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس  سالهای 1371 و1372 بوده است