آوای وشتــــــــــــــــــــــــــــان

سید محمد حسین دریاباری هستم، روزنامه نگار ، نویسنده و مدیرمسئول نشریه گو یه در استان قم .تلفن تماس 09127625987 کانال تلگرام https://t.me/daryabary1339

آوای وشتــــــــــــــــــــــــــــان

سید محمد حسین دریاباری هستم، روزنامه نگار ، نویسنده و مدیرمسئول نشریه گو یه در استان قم .تلفن تماس 09127625987 کانال تلگرام https://t.me/daryabary1339

تلنگر : از وعده‌های معلق تا گورستان بیت‌المال

تلنگر

از وعده‌های معلق تا گورستان بیت‌المال  

سید محمد حسین دریاباری

روزی مش رجب، مش غضنفر و مش حبیب، طبق معمول، دور هم نشسته بودند. خستگی زندگی، کار، گرانی و گرفتاری‌های روزگار بر تن و جانشان نشسته بود. پس از کمی گفت‌وگو به این نتیجه رسیدند که چند ساعتی از هیاهوی شهر، بوق ماشین‌ها، دود و آلودگی فاصله بگیرند؛ آلودگی‌ای که دیگر نه شهر بزرگ می‌شناسد و نه کوچک.

چند کیلومتری از شهر دور شدند و در فضای سبزی زیر سایه درختان اتراق کردند. نه صدایی بود و نه شلوغی‌ای؛ فقط آواز پرندگان بود و نسیمی که می‌وزید. در چنین فضایی، آدم دلش می‌خواهد درباره همه چیز حرف بزند؛ از مدیر موفق تا مدیر ناموفق، از مسئول خوش‌قول تا مسئول بدقول، از سیر تا پیاز امور مملکت.

پیش از آنکه بحث بالا بگیرد، مش غضنفر گفت:

«ببینید، مردم الکی نمی‌گویند حافظه خوبی دارند؛ واقعاً هم همین‌طور است. اما قبل از اینکه حرف بزنیم، باید معلوم شود خودمان چقدر می‌دانیم.»

هر سه نفر اهل مطالعه بودند. روزنامه می‌خواندند و اگرچه گوشی و فضای مجازی همه‌جا را گرفته بود، اما هنوز به خواندن روزنامه علاقه داشتند. حرف‌هایشان هم صرفاً شنیده‌های کوچه و بازار نبود؛ چیزهایی بود که خوانده و دنبال کرده بودند.

بحث گرم شد. مش حبیب گفت:

«اگر همین‌طور پراکنده حرف بزنیم، به جایی نمی‌رسیم. گفت‌وگو برای این است که آدم چیزی یاد بگیرد؛ یکی بگوید، دیگری بشنود، فکری رد و بدل شود.»

پیشنهادش پذیرفته شد.

مش رجب گفت:

«بیایید درباره چیزهایی حرف بزنیم که هنوز از حافظه مردم پاک نشده؛ چیزهایی که باعث شد ثروت و سرمایه کشور هدر برود. پروژه‌ای را بدون مطالعه شروع کردند، بودجه دادند، بعد ازچند سال آمدند گفتند: ای بابا! اصلاً مطالعه نشده بود! حالا یا باید جمعش کنیم یا همان‌طور رهایش کنیم.»

مش غضنفر پرسید:

«مثلاً چه پروژه‌ای؟»

مش رجب گفت:

«اول از همه، اختلاس. تا حالا شنیده‌اید یک اختلاس‌گر را طوری مجازات کنند که دیگران عبرت بگیرند و بگویند این کار تکرار نمی‌شود؟»

هر سه نفر با هم گفتند:

«نه!»

مش حبیب گفت:

«من جایی خوانده بودم که در بعضی کشورها برای فساد مالی سقف مشخصی گذاشته‌اند؛ اگر کسی از آن حد عبور کند، مجازات سنگینی در انتظارش است. همین باعث می‌شود بعضی‌ها لااقل حساب کار دستشان بیاید.»

مش رجب گفت:

«در کشور ما اگر از اول قانون محکم و برخورد جدی باشد، هم بیت‌المال حفظ می‌شود و هم این همه دستگاه و نیرو درگیر پرونده‌های فساد نمی‌شوند.»

بعد مکثی کرد و گفت:

«اما فقط اختلاس نیست. ما پروژه‌های نیمه‌تمام زیادی هم داریم؛ طرح‌هایی که در بیابان‌ها ساخته شدند، نیمه‌کاره ماندند، فرسوده شدند و حالا یا باید خراب شوند یا دوباره برایشان بودجه گذاشت.»

همین که سخن از خراب کردن شد، مش غضنفر گفت:

«مثل مونوریل! در تهران، کرمانشاه و قم سال‌ها درباره‌اش حرف زدند. عده‌ای موافق بودند، عده‌ای مخالف. بعضی می‌گفتند مطالعه نشده و حتی ممکن است مانع دید حرم شود. حالا سال‌ها گذشته و هنوز تکلیفش روشن نیست.»

مش حبیب گفت:

«استاندار گفته می‌خواهند بررسی کنند و تعیین تکلیف شود. حرف خوبی است؛ یا بسازند، یا جمع کنند و به گورستان بیت‌المال بفرستند!»

مش رجب خندید و گفت:

«مشکل اینجاست که جمع کردنش هزینه دارد، ساختنش هم هزینه دارد. اگر از اول مطالعه می‌شد، حالا مردم این‌همه سؤال نداشتند.»

سپس پرسید:

«آن‌هایی که امضا کردند، تأیید کردند و طرح را جلو بردند، اگر اشتباه شده، نباید پاسخگو باشند؟ وقتی خودشان امروز می‌گویند مطالعه نشده، پس چه کسی باید خسارت بیت‌المال را جبران کند؟»

این پرسشی بود که هر سه نفر داشتند؛ پرسشی که به گفته آنان، پاسخ روشنی برایش شنیده نمی‌شود.

بحث ادامه یافت. مش غضنفر گفت:

«مسئولان حرف زیاد می‌زنند. اگر همه وعده‌هایی که داده‌اند عملی می‌شد، باید اسم ایران را گلستان می‌گذاشتیم!»

مش حبیب خندید و گفت:

«حرف زدن که هزینه ندارد؛ نه اداره برق برایش قبض می‌فرستد، نه آب و نه مخابرات! ما هم از صبح تا حالا اینجا حرف زدیم، اما دست‌کم جایی را خراب نکردیم!»

هر سه نفر خندیدند.

بعد مش رجب گفت:

«در دنیا برای ساخت یک سد یا یک پروژه بزرگ، سال‌ها مطالعه می‌کنند. چطور بعضی طرح‌ها اینجا بدون مطالعه آغاز شده‌اند؟»

مش غضنفر گفت:

«فرودگاه قم هم سال‌هاست داستان خودش را دارد؛ هر چند وقت یک‌بار وعده افتتاح می‌دهند و باز به زمان دیگری موکول می‌شود.»

مش حبیب آهی کشید و گفت:

«عجیب‌تر این است که کمتر مسئولی عذرخواهی می‌کند.»

مش غضنفر گفت:

«شاید فکر می‌کنند مسئول از مردم بالاتر است و نیازی به عذرخواهی ندارد.»

اما مش رجب پاسخ داد:

«اتفاقاً هر کس مسئولیت بیشتری دارد، باید بیشتر عذرخواهی کند. در بعضی کشورها اگر حادثه‌ای رخ دهد، وزیر استعفا می‌دهد؛ اینجا نه استعفا می‌بینیم و نه عذرخواهی. گاهی هم اگر مشکلی پیش بیاید، فرد را به سمتی مهم‌تر می‌برند!»

خورشید کم‌کم رو به غروب می‌رفت. آواز پرندگان آرام‌تر شده بود و وقت بازگشت فرا رسیده بود.

مش رجب، مش غضنفر و مش حبیب، بحث مونوریل، بیت‌المال، پروژه‌های نیمه‌تمام، وعده‌ها و عذرخواهی‌های انجام‌نشده را همان‌جا در دل طبیعت جا گذاشتند و به شهر بازگشتند.

خستگی از تنشان بیرون رفته بود، اما پرسش‌هایشان همچنان باقی مانده بود؛ پرسش‌هایی که سال‌هاست در ذهن مردم می‌چرخد و هنوز پاسخ روشنی برای بسیاری از آن‌ها پیدا نشده است.

چاپ شده درروزنامه گویه  مورخ شنبه 18 مهر 1405 شمسی / 28 ربیع الثانی 1448 / 10 اکتبر 2026 میلادی / سال بیست ودوم/ شماره 2944 /