گویه دریادداشتی تفصیلی وراهبردی بررسی کرد:
فرودگاه قم؛ جلوهای از تدبیر و عیارمدیریت بهنامجو
کارنامه استاندار قم؛ ارزیابی عملکرد، چالشها و افقهای پیشرو
استاندار قم؛ از چینش مدیریتی تا تحقق مطالبات عمومی
سید محمد حسین دریاباری
این یادداشت به بررسی نقاط قوت و ضعف عملکرد اکبر بهنامجو، استاندار قم، و تیم مدیریتی همراه او میپردازد.
وی مدتی است بهعنوان نماینده عالی دولت در قم مشغول خدمت هستند و بدیهی است که برای موفقیت در این مأموریت حساس، اقدام به انتخاب و گزینش نیروهایی کردهاند تا او را در اداره استانی چون قم یاری دهند؛ استانی که به لحاظ جایگاه مذهبی، سیاسی و اجتماعی، از حساسترین استانهای کشور به شمار میرود.
شهر مقدس قم در سطح ملی و بینالمللی از جایگاهی ممتاز و اثرگذار برخوردار است قم منشأ و خاستگاه انقلاب اسلامی ایران بوده و همواره نقشی محوری در شکلگیری، تداوم و تبیین آرمانهای انقلاب ایفا کرده است. این شهر به برکت وجود حوزههای علمیه، مراجع عظام تقلید و مراکز بزرگ علمی و فرهنگی، به پایگاه نشر و تبلیغ معارف اسلامی در سراسر جهان تبدیل شده و امروز نیز در این عرصه حضوری فعال و اثرگذار دارد.
قم همچنین در دوران دفاع مقدس، با تقدیم هزاران شهید و حضور پرافتخار رزمندگان خود، بهویژه لشکر پرافتخار ۱۷ علیبنابیطالب(ع)، نقش مهمی در حفظ استقلال، امنیت و پیروزی جمهوری اسلامی ایران ایفا کرد. افزون بر این، بسیاری از شخصیتهای برجسته علمی، فرهنگی، سیاسی و انقلابی کشور از قم برخاستهاند یا در این شهر پرورش یافتهاند؛ ظرفیتی عظیم که هنوز ابعاد آن بهدرستی شناخته نشده است.
وجود بارگاه نورانی حضرت فاطمه معصومه(س) و مسجد مقدس جمکران نیز قم را به یکی از مهمترین مراکز زیارتی و معنوی جهان تشیع تبدیل کرده و سالانه میلیونها زائر و پژوهشگر دینی را از نقاط مختلف ایران و جهان به سوی خود جذب میکند.
به هر تقدیر، قم پایگاهی عظیم برای جهان اسلام و کانونی اثرگذار در عرصههای دینی، فرهنگی، علمی و انقلابی محسوب میشود. از اینرو، مسئولان کشور، بهویژه در سطح ملی، باید توسعه و پیشرفت قم را مسئلهای صرفاً استانی ندانسته، بلکه با نگاهی ملی و راهبردی به آن بنگرند و در مسیر آبادانی، گسترش زیرساختها و تقویت ظرفیتهای آن، همکاری لازم را داشته باشند.
قم این ظرفیت بزرگ را دارد که متقابلاً خدمات گستردهای در عرصههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و بینالمللی به کشور و جامعه جهانی ارائه کند و همین امر، مسئولیت مدیران و نیروهای استانی را سنگینتر و حساستر ساخته است.
قم به لحاظ جغرافیایی و هویتی، پایتخت جهان تشیع محسوب میشود و در واقع ویترین معنوی نظام جمهوری اسلامی ایران است. مدیریت این شهر همواره مورد توجه افکار عمومی داخلی و نگاههای بینالمللی بوده و پایگاه اصلی مرجعیت و حوزههای علمیه به شمار میآید. طبیعی است که از یکسو مطالبات کلان مذهبی در این شهر مطرح باشد و از سوی دیگر، نیازهای انباشتهشده یک کلانشهر در حال توسعه خودنمایی کند. از همینجاست که عملکرد بهنامجو و تیم همراه او در استانداری قم، بیش از گذشته مورد توجه رسانهها، نخبگان و افکار عمومی قرار گرفته است.
آیا مدیریت او توانسته میان سنتهای اصیل جامعه و ضرورتهای مدرن توسعه پیوندی برقرار کند؟ این پرسشی اساسی است. دولت چهاردهم با شعار «وفاق ملی» روی کار آمد و بهنامجو نیز بهعنوان نماینده عالی این دولت در قم، وظیفهای سنگین برای پیادهسازی این الگو در استانی با بافت پیچیده سیاسی و اجتماعی بر عهده دارد.
بررسیها نشان میدهد که وی تلاش کرده با رویکردی تعاملی، چتر مدیریت خود را بر سر گروههای مختلف بگستراند و با جناحهای سیاسی گوناگون تعامل کند، اما پرسش مهم این است که این وفاق تا چه اندازه به همافزایی عملیاتی تبدیل شده است؟
قم در دوران مسئولیت آقای بهنامجو با مشکلاتی نیز روبهرو شد. شهرداری که سابقهای موفق و کارآمد داشت، در پی اختلافات سیاسی در شورای شهر، شهردار خود را از دست داد؛ شورایی که در سالهای اخیر با اختلافات و تنشهای متعددی مواجه بوده است.
در این حوزه، استاندار قم نتوانست نقش مؤثری در حفظ نیروهای توانمند و ایجاد توازن میان موافقان و منتقدان ایفا کند.
البته وی، به گفته خود، تلاش کرد تعامل میان شهرداری و شورای شهر را تقویت کند و این موضوع، یکی از جدیترین آزمونهای وفاق بود. در حالی که شهرداری قم پروژههای متعددی را در دست اجرا داشت، گاه زمزمههایی از ناهماهنگی میان دستگاههای اجرایی و مدیریت شهری شنیده میشد. برخی منتقدان معتقدند شهرداری قم در سالهای اخیر بیش از پرداختن به مسائل زیربنایی، بر برخی اقدامات روبنایی تمرکز داشته است.
اگر مدیریت عالی استان نتواند ارکستر مدیران شهری و استانی را به یک هارمونی واحد برساند، انرژیها صرف خنثیسازی یکدیگر خواهد شد. وفاق نباید به معنای سکوت در برابر کاستیها تعبیر شود، بلکه باید به معنای ایجاد مسیری مشترک برای حل مشکلات مزمن استان باشد. وفاق، با وجود اختلافات سیاسی و حزبی، باید زمینه خدمترسانی گستردهتر به مردم را فراهم کند.
موافقان استاندار بر این باورند که یکی از نقاط درخشان کارنامه بهنامجو در مدت اخیر، حفظ و تقویت پیوند میان ساختار اجرایی و نهاد مرجعیت بوده است. مدیریت در قم بدون تکیه بر ظرفیت حوزههای علمیه و جلب رضایت و رهنمود مراجع عظام تقلید، ابتر خواهد ماند. به همین دلیل، او توانسته پیوندی مستحکم میان نهادهای اجرایی و مرجعیت برقرار سازد.
گزارشها حکایت از آن دارد که استانداری قم در تعامل مستمر با بیوت مراجع و نهادهای فرهنگی ـ مذهبی، نمره قبولی گرفته است. این تعامل تنها یک تشریفات اداری نیست، بلکه سپری در برابر تنشهای اجتماعی و ابزاری برای پیشبرد برنامههای کلان استان در سطح ملی محسوب میشود؛ چراکه مراجع تقلید همواره بر زدودن فقر، کاهش مشکلات معیشتی و ایجاد رفاه مردم تأکید دارند و همین نگاه میتواند نقشه راهی برای مدیریت استان باشد.
از دیگر نکاتی که موافقان عملکرد بهنامجو بر آن تأکید دارند، تحرک و پیگیری او در حوزه اقتصادی است. حضور میدانی و تلاش برای جذب اعتبارات ملی، بارقههایی از امید را در دل فعالان اقتصادی ایجاد کرده است. تلاش برای احیای واحدهای صنعتی، تسهیل صدور مجوزها و توجه به شهرکهای صنعتی، از نقاط قوت استانداروتیم او به شمار میرود.
اما در این میان، پروژه فرودگاه قم امروز به نماد کفایت یا عدم کفایت مدیریت اجرایی استان تبدیل شده است؛ پروژهای که سالها در بیابانهای قم نیمهکاره باقی مانده بود و هیچ دولتی نتوانسته بود آن را به سرانجام برساند. اکنون دولت چهاردهم با پیگیریهای بهنامجو تلاش کرده این پروژه را احیا کند.
موافقان او معتقدند اگر فرودگاه قم به سرانجام برسد، حتی اگر اقدام شاخص دیگری هم صورت نگیرد، همین پروژه میتواند او را بهعنوان مدیری موفق و کارآمد معرفی کند. بسیاری بر این باورند که او توانسته طلسم فرودگاه قم را بشکند و اگر این پروژه با جذب بودجه کافی و سرعت مناسب تکمیل شود، نامش در تاریخ قم ثبت خواهد شد.
بیتردید فرودگاه قم میتواند به اقتصاد، گردشگری مذهبی و صنایع استان کمک بزرگی کند و جایگاه قم را در سطح بینالمللی ارتقا دهد. رفتوآمد زائران و میهمانان خارجی نیز آسانتر خواهد شد. البته تحقق این هدف، نیازمند تأمین بودجه، سرعت در اجرا و دقت در هزینهکرد است.
با وجود تمام این تلاشها، منتقدان معتقدند یک ضعف بنیادی در بدنه استانداری قم دیده میشود و آن، عدم استفاده کافی از نیروهای کارآمد بومی است. آنان میگویند قم از ظرفیتهای انسانی توانمندی برخوردار است و نیروهای متخصص فراوانی در سراسر کشور دارد که میتوان از آنها بهره گرفت.
استفاده از نیروهای غیربومی همواره مورد گلایه گروههای سیاسی و بخشی از افکار عمومی قم بوده است. منتقدان، با استناد به سخنان رئیسجمهور پزشکیان، معتقدند تا جایی که در هر استان نیروی توانمند وجود دارد، باید از همان نیروها استفاده شود. آنان بر این باورند که استاندار میتوانست از مدیران بومی قویتری بهره بگیرد تا روند توسعه استان شتاب بیشتری پیدا کند.
البته از سوی استاندار نیز نقل شده که اگر نیروی بومی توانمند وجود داشته باشد، در اولویت قرار خواهد گرفت، اما ملاک نهایی، توان مدیریتی و خدمترسانی است. با این حال، منتقدان خواستار شفافسازی بیشتر در انتصابات و استفاده گستردهتر از نیروهای متخصص بومی هستند.
یکی دیگر از انتقادهای جدی به استانداری قم، ضعف در حوزه اطلاعرسانی است. در عصری که روایتها افکار عمومی را شکل میدهند، سکوت یا اطلاعرسانی سنتی میتواند ضربه بزرگی به مجموعه مدیریتی استان وارد کند. به گمان برخی ، رسانهها و خبرنگاران قمی که به نقادی و هوشمندی شهره اند، از محدود بودن فضای گفتوگو و پاسخگویی گلایه دارند.
بسیاری از دستاوردهای اقتصادی و عمرانی استانداری، به دلیل ضعف رسانهای، بهدرستی برای افکار عمومی تبیین نشده است. وقتی دستاوردها دیده نشوند، شایعات و بدبینیها جای آن را میگیرد. استانداری قم نیازمند بازنگری جدی در ساختار روابط عمومی و ارتباط با رسانههاست تا میان عملکرد و ادراک عمومی توازن ایجاد شود.
نقد دیگر کارشناسان، مربوط به چیدمان مدیران کل و معاونان استانداری است. اگرچه تلاش شده از نیروهای مختلف استفاده شود، اما این پرسش همچنان باقی است که آیا در حوزههای حساسی چون فرهنگ، امنیت و ارتباطات، از توانمندترین نیروها بهره گرفته شده یا خیر؟
قم به دلیل جایگاه خاص خود، محل آزمون و خطا برای مدیران کمتجربه نیست. تقویت تیم مدیریتی با چهرههای متخصص و بومی میتواند سرعت توسعه استان را دوچندان کند.
استاندار قم میراثدار مشکلاتی انباشتهشده طی دهههاست؛ از کمبود منابع آب و گرههای ترافیکی گرفته تا حاشیهنشینی، فقر و ضعف زیرساختهای گردشگری مذهبی. این مسائل با اقدامات کوتاهمدت حل نخواهند شد و نیازمند برنامهریزی راهبردی و هماهنگی بیندستگاهی هستند.
در این میان، ناهماهنگی برخی دستگاهها گاه موجب میشود پروژههایی که با دشواری بودجه دریافت کردهاند، در پیچوخم بروکراسی یا اختلافات سازمانی متوقف شوند. استاندار در چنین شرایطی باید نقش یک داور مقتدر و هماهنگکننده فعال را ایفا کند.
آینده مدیریت بهنامجو در قم به توانایی او در تبدیل نقدها به فرصتها بستگی دارد. او استاندار شهری است که نخبگانش انتظار تحول دارند، نه صرفاً اداره امور روزمره. اگر بتواند پروژه فرودگاه را به نتیجه برساند، نظام اطلاعرسانی را نوسازی کند و هماهنگی میان شهرداری، شورا و استانداری را افزایش دهد، بیتردید دوران مدیریتش میتواند بهعنوان دورهای اثرگذار در مسیر توسعه قم ثبت شود.
قم امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که علاوه بر تخصص فنی، زبان مشترک با مردم و نخبگان را نیز بدانند. بهنامجو با پشتکار خود نشان داده که مرد میدان است، اما برای موفقیت در این میدان بزرگ باید تیم همراهش را تقویت کند و دستاوردهایش را به شکلی مؤثر به افکار عمومی منتقل سازد.
یکی از محورهایی که منتقدان استاندار قم بر آن تأکید دارند، ترکیب نیروهای مدیریتی منصوبشده در معاونتها و دستگاههای اجرایی استان است. به اعتقاد آنان، برخی مدیران کل و معاونان استانداری از توان و اثرگذاری لازم برای پاسخگویی به مطالبات گسترده استان برخوردار نیستند. برای روشنتر شدن این موضوع، نگاهی به سوابق چند تن از معاونان استاندار ضروری به نظر میرسد؛ مدیرانی که درباره عملکرد و توانمندی آنان دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
در حوزه اقتصادی، روحالله ابراهیمی مسئولیت معاونت هماهنگی امور اقتصادی استانداری قم را بر عهده دارد. وی پیش از این دو دوره مدیریت شرکت شهرکهای صنعتی قم و همچنین معاونت فنی سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی ایران را تجربه کرده است. این سوابق نشاندهنده آشنایی او با مسائل تولید، صنعت و سرمایهگذاری است. با این حال، برخی منتقدان معتقدند باید دید این تجربیات تا چه اندازه میتواند پاسخگوی نیازها و ظرفیتهای ویژه اقتصادی استان قم باشد؛ استانی که علاوه بر ظرفیتهای صنعتی، دارای قابلیتهای گستردهای در حوزه اقتصاد زیارت، گردشگری مذهبی، خدمات دانشبنیان و تجارت بینالمللی است.
خسرو سامری، معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری قم نیز دارای سوابقی همچون شهرداری همدان، ریاست سازمان صنعت، معدن و تجارت و مسئولیتهای مختلف برنامهریزی و عمرانی در استانداری همدان است. این سوابق نشان میدهد وی با مسائل اجرایی و عمرانی آشنایی قابل توجهی دارد. با این وجود، برخی کارشناسان معتقدند شرایط ویژه قم، به دلیل جایگاه ملی و فراملی آن، نیازمند رویکردی متفاوت و متناسب با اقتضائات این استان است و باید دید برنامههای عمرانی استان تا چه اندازه میتواند پاسخگوی نیازهای رو به رشد قم باشد.
در حوزه اجتماعی، فرهنگی و زیارتی نیز حسین محمودی مسئولیت معاونت مربوطه را بر عهده دارد. این معاونت از مهمترین بخشهای استانداری قم محسوب میشود؛ چراکه موضوعاتی همچون مدیریت امور زائران، هماهنگی میان نهادهای فرهنگی و مذهبی، نشاط اجتماعی، مسائل جوانان، کاهش آسیبهای اجتماعی و برنامهریزی فرهنگی در حوزه مأموریت آن قرار دارد. در استانی که سالانه میلیونها زائر را میزبانی میکند، موفقیت این معاونت تأثیر مستقیمی بر کیفیت خدماترسانی و رضایتمندی عمومی خواهد داشت. با این حال، برخی فعالان فرهنگی و رسانهای معتقدند هنوز فاصلهای میان ظرفیتهای موجود و سطح عملکرد مشاهده میشود و انتظار دارند اقدامات مؤثرتری در این حوزه صورت گیرد.
در همین چارچوب، مرتضی حیدری، معاون سیاسی، امنیتی و انتظامی استانداری قم، نیز از جمله مدیرانی است که عملکرد او مورد توجه موافقان و منتقدان قرار دارد. سوابقی همچون فرمانداری قم، فرمانداری پردیس، مدیرکلی هماهنگی مدیریت بحران استان تهران و مدیرکلی حراست استانداری کردستان، نشاندهنده تجربه قابل توجه وی در حوزههای سیاسی، امنیتی و اجرایی است.
آشنایی او با فضای استان قم و تجربه فعالیت در مسئولیتهای مختلف از نقاط قوت کارنامه وی محسوب میشود. با این حال، برخی منتقدان معتقدند در حوزه ارتباط با رسانهها و مدیریت فضای اطلاعرسانی استان، هنوز ظرفیتهای استفادهنشدهای وجود دارد. در مقابل، حامیان وی بر این باورند که روحیه تعامل و گفتوگوی او میتواند زمینهساز بهبود این حوزه در آینده باشد.
در مجموع، میتوان گفت استاندار قم همانند بسیاری از مدیران اجرایی کشور، دارای نقاط قوت و ضعف است. با این حال، اگر معیار را افکار عمومی قرار دهیم، به نظر میرسد حجم انتقادها همچنان بیش از حمایتها باشد؛ زیرا بسیاری از وعدهها و طرحهای اعلامشده هنوز به نتایج ملموس و قابل مشاهده برای مردم منجر نشدهاند. در سالهای گذشته پروژههای عمرانی و خدماتی با سرعت بیشتری به بهرهبرداری میرسید و شهروندان آثار آن را در زندگی روزمره خود احساس میکردند. اما امروز نه شهرداری از تحرک و پویایی گذشته برخوردار است و نه استانداری توانسته دستاوردی کاملاً محسوس و اثرگذار را به افکار عمومی عرضه کند. هرچند فعالیتها و سفرهای کاری استاندار در رسانهها بازتاب گستردهای دارد، اما آنچه مردم انتظار دارند، مشاهده نتایج عینی و ملموس این اقدامات در عرصه زندگی و توسعه استان است.
چاپ شده درروزنامه گویه مورخ شنبه 30 خرداد 1405 شمسی / 5 محرم/ 1448 20جون 2026 میلادی / سال بیست ودوم/ شماره8 / 2874 صفحه
حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی طباطبایی مدیر جامعهالقرآن در گفتوگو با گویه
توسعه شعب قرآنی با پشتوانه مردم و همت خیرین
از قم تا جهان؛ گسترش آموزش قرآن با ترجمه و تربیت مربیان بینالمللی
مدارس قرآنی؛ الگویی برای پیوند آموزش رسمی با معارف قرآن و اهلبیت(ع)
«جامعهالقرآن»؛ شبکهای مردمی با صدها مرکز آموزش قرآن در ایران
از روخوانی تا تدبر؛ نقشه جامع آموزش قرآن در جامعهالقرآن
گفت وگواز:سید محمد حسین دریاباری
وابوالفضل رییس جعفری
گویه: لطفاً ابتدا خودتان را معرفی و همچنین توضیح دهید که کلیات فعالیتهای شما در این مؤسسه چیست.؟
ج - بنده سید محمدمهدی طباطبایی، متولد شهر مقدس قم هستم. مؤسسهای که اکنون در آن حضور داریم، «جامعهالقرآن الکریم» است که ستاد مرکزی آن نیز در همین مکان قرار دارد. این مؤسسه در سال ۱۳۷۷ تأسیس شد و محل آن در چهارراه شهدا، جنب مسجد مقدس حضرت معصومه سلاماللهعلیهاست.
پس از تأسیس مؤسسه در شهر مقدس قم، فعالیتها آغاز شد. در یکی از دیدارهایی که با مقام معظم رهبری داشتیم، ایشان فرمودند: «کار بسیار خوبی است؛ کار را گسترش دهید و به قم اکتفا نکنید.» بر همین اساس، ما توسعه فعالیتها را در شهرستانها آغاز کردیم و به تأسیس شعب مختلف پرداختیم.
این دوره، همزمان با اوج فعالیتهای آقا محمدحسین بود؛ زمانی که ایشان بهعنوان یک نابغه قرآنی در کشور مطرح شده بود. در آن مقطع، اعتماد عمومی و فضای مثبتی در میان مردم وجود داشت. به یاد دارم هر زمان به شهرستانها، شهرها و مراکز استانها سفر میکردیم، خیرین حضور پیدا میکردند و میگفتند: «اولین نیاز شما چیست؟ ساختمان میخواهید؟ امکانات و تجهیزات لازم دارید؟» بهتدریج این حمایتها گسترش یافت تا به امروز که نزدیک به ۳۰۰ مرکز در سراسر کشور داریم.
پیش از آنکه فعالیتها حالت حرفهایتری پیدا کند، خود بنده به همراه ایشان به کشورهای مختلفی مانند عربستان، سوریه و برخی دیگر از کشورها سفر کرده بودم و برنامههای قرآنی اجرا میکردیم. در ادامه، مطالبات مردم بیشتر شد و از ما میخواستند که همین برنامهها برای فرزندان آنان نیز طراحی و اجرا شود.
از همینجا بود که کار را بهصورت مدون دنبال کردیم؛ کتابهایی تألیف و چاپ شد، مربیانی تربیت شدند و بهمرور فعالیتها توسعه یافت. در طول بیش از بیست سال، یا به تعبیری نزدیک به سی سال، توانستیم شبکهای گسترده از مراکز قرآنی را در سطح کشور شکل دهیم.
در حال حاضر، مجموعاً ۶۰ مدرسه در سراسر کشور داریم. ساختار مدارس ما به این صورت است که از هر چهار زنگ درسی، یک زنگ به آموزش دینی و قرآنی اختصاص دارد. همچنین اکنون حدود ۱۸۰ شعبه فعال داریم که در بخشهای مختلف شامل خردسالان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان، و برای خواهران و برادران فعالیت میکنند.
گویه: آیا در خارج از کشور نیز شعبه یا فعالیتهای قرآنی دارید؟ در کدام کشورها فعال هستید؟
ج - اگر منظور این باشد که خودمان مستقیماً در خارج از کشور شعبه تأسیس کرده باشیم، خیر؛ اما دورههای متعددی برای مخاطبان خارجی برگزار کردهایم. برای مثال، برای هندیها، پاکستانیها، عراقیها و لبنانیها دورههای تربیت مربی برگزار شده است؛ چه در شهر مقدس قم و چه در کشورهایی مانند عراق و لبنان که خودمان در آنجا حضور پیدا کرده و دورهها را برگزار کردهایم. پس از پایان این دورهها نیز گواهینامههای لازم به آنان اعطا شده است.
از آنجا که کتابهای آموزشی ما در ابتدا به زبان فارسی بود، این آثار به زبانهای مختلف ترجمه شد. برای نمونه، کتابها به زبان مالایی ــ که زبان رایج در اندونزی و مالزی است ــ ترجمه شده و اکنون در ۲۵۰ جزیره تدریس میشود. همچنین این آثار به زبان عربی برای کشورهای عربی، به زبان انگلیسی برای کشورهای انگلیسیزبان، و به زبان اردو برای اردوزبانان ترجمه شده است.
طبیعی است که وقتی شما مربی و محتوای مناسب در اختیار داشته باشید، لزومی ندارد حتماً خودتان در آن کشور شعبهای رسمی تأسیس کنید. برای مثال، یکی از دوستان پاکستانی میگفت کتابهایی که در اینجا تأمین، تدوین و چاپ شده و به زبان اردو ترجمه شدهاند، اکنون در ۳۰۰ مدرسه در پاکستان تدریس میشوند و همان کتابهای آموزشی شما مبنای کار ما هستند.
بنابراین، اگرچه ما بهصورت مستقیم در آن کشورها شعبه رسمی تأسیس نکردهایم، اما میتوان گفت این مراکز عملاً بر اساس روشها، محتوا و کتابهای آموزشی جامعهالقرآن فعالیت میکنند. در لبنان و عراق نیز به همین صورت، مراکزی وجود دارند که بر مبنای متدها و کتب آموزشی جامعهالقرآن اداره میشوند.
در مجموع، فعالیت قرآنی برای گسترش خود به چند عنصر اصلی نیاز دارد: مکان، استاد و محتوای خوب. هر جا این عناصر فراهم باشد، چه در ایران و چه در خارج از کشور، امکان اجرای این برنامهها وجود دارد.
گویه: کتابهایی که تدوین کردهاید، غالباً چه محتوایی دارند؟ آیا همگی در حوزه علوم قرآنیاند یا موضوعات دیگری هم دارند که به نوعی به قرآن بازمیگردند؟
ج - مؤسسه، «جامعهالقرآن الکریم و اهلالبیت علیهمالسلام» است. اگر به آرم مؤسسه دقت کرده باشید، گنبد حضرت معصومه سلاماللهعلیها در آن دیده میشود. در میانه این گنبد، هم نشانهای از دانشگاه دیده میشود، هم حجرههای مدرسه فیضیه، و نیز قرآن بستهای که بیانگر محوریت قرآن در این مجموعه است. مفهوم این نمادها آن است که هرکس بخواهد این علوم را فرا بگیرد، باید به قم، به عنوان مرکز علم، توجه داشته باشد. چنانکه در روایت نیز آمده است زمانی فرا میرسد که علم از قم به سایر بلاد منتشر میشود.
از اینرو، ما در دو زمینه اصلی فعالیت میکنیم:
یکی آموزش قرآن و دیگری آموزش معارف قرآن و اهلبیت علیهمالسلام. به همین دلیل، بیشتر کتابهای ما جنبه آموزشی دارند؛ یعنی هم در حوزه آموزش قرآن و هم در زمینه آموزش معارف اهلبیت علیهمالسلام تدوین شدهاند.
تا کنون بیش از دویست عنوان کتاب چاپ کردهایم که سیوپنج عنوان آن ترجمه است. میدانید که معمولاً مؤسسات قرآنی کمتر به سراغ ترجمه میروند؛ برای مثال، ترجمه به زبان مالایی کاری است که کمتر کسی در اینجا به آن پرداخته است. اما ما برای افرادی که میخواهند به کشورهای دیگر بروند و فعالیت آموزشی و تبلیغی داشته باشند، این بستر را فراهم کردهایم تا دست پُر بازگردند؛ یعنی هم دوره آموزشی دیده باشند و هم کتاب در اختیار داشته باشند تا بتوانند در آنجا تدریس کنند. همچنین به آنان گواهینامههای سهزبانه میدهیم.
بعضی از این افراد میگفتند همین عنوان «جامعه» که در زبان عربی به معنای «دانشگاه» است، برایشان جالب بوده است. هرچند مجموعه ما یک مؤسسه قرآنی است، اما برای آنان این تصور ایجاد میشود که «جامعهالقرآن» نوعی مرکز دانشگاهی و تخصصی است. البته واقعیت این است که اینجا یک مرکز تخصصی در آموزش قرآن و معارف اسلامی است؛ جایی که فرد بهصورت تخصصی میآموزد چگونه قرآن را به نونهالان، نوجوانان، دانشجویان و بزرگسالان آموزش دهد.
محور اصلی فعالیتهای ما در موضوعات زیر است:
روخوانی، روانخوانی، تجوید، حفظ قرآن، ترجمه قرآن، تفسیر قرآن و تدبر در قرآن.
در حوزه حدیث نیز کتابهای فراوانی داریم؛ از جمله در زمینه حفظ احادیث، ترجمه احادیث و شرح احادیث که هماکنون نیز تدریس میشوند. در کنار اینها، موضوعاتی مانند آداب قرآن، آداب زندگی، ذکرهای زندگی و مباحثی که امروزه کودکان و نوجوانان در مدارس میآموزند نیز مورد توجه قرار گرفتهاند.
ما از کلاس اول دبستان تا کلاس دوازدهم، برای هر پایه تحصیلی کتابهایی را طراحی و تدوین کردهایم. اگر به مدارس ما در قم سر بزنید، میبینید که حدود نه تا ده مدرسه قرآنی در این شهر فعال است. این مدارس بهگونهای برنامهریزی شدهاند که در کنار دروس رسمی، بخشی ویژه به آموزش قرآن و معارف دینی اختصاص دارد و ما برای همان ساعات آموزشی نیز کتابهای ویژهای تهیه کردهایم. در واقع، کمتر مؤسسهای را میتوان یافت که برای همه پایههای تحصیلی از اول تا دوازدهم، محتوای آموزشی منسجم و آماده فراهم کرده باشد.
خانوادهها نیز از این جهت آسودهخاطرند که فرزندانشان در این مدارس، هم دروس رسمی خود را میآموزند و هم با مسائل دینی و قرآنی آشنا میشوند. تمرکز اصلی ما بر این است که دانشآموزان هنگام خروج از این مجموعه، از نظر علمی و اعتقادی پایهای قوی داشته باشند. به همین دلیل، برخی از آنان بعدها وارد حوزه میشوند و از شاگردان ممتاز حوزه علمیه به شمار میآیند؛ برخی دیگر به دانشگاه میروند و در رشتههای مختلف موفق میشوند. امروز میبینیم که بعضی از شاگردان ما پزشک، مهندس، دکتر و حتی مجتهد شدهاند. بسیاری از آنان از همین مدارس قرآنی مسیر رشد خود را آغاز کردهاند و فارغالتحصیل شدهاند.
فایده دیگر این مدارس و شعب ما آن است که در کنار دورههای عمومی، دورههای تخصصی و غیرتخصصی نیز برگزار میشود. دورههای تخصصی ما بهگونهای است که برخی قرآنآموزان در مدتی کوتاه، حتی در یک دوره یکساله، موفق به حفظ کامل قرآن میشوند. در سطح کشور نیز این مؤسسه از نظر تعداد حافظان قرآن، از مجموعههای برجسته به شمار میآید. حافظانی با سنین بسیار کم، از شش ساله تا دوازده ساله، دختر و پسر، در این مجموعه تربیت شدهاند.
در مجموع، این مؤسسه در سطح کشور فعالیت گستردهای داشته و در برخی سالها تا سیصد هزار شاگرد نیز تحت آموزش داشته است. البته این مسیر با فراز و نشیبهایی هم همراه بوده است؛ برای مثال، در دوران کرونا شرایط خاصی پیش آمد، اما ما خیلی سریع آموزشها را به فضای مجازی منتقل کردیم. اکنون نیز در شرایط دشوار فعلی، باز آموزشها تا حد زیادی بهصورت مجازی دنبال میشود. هرچند اینترنت و زیرساختهای ارتباطی مشکلات خاص خود را دارد، اما به هر حال ما روند تدریس، تعلیم و تعلم را متوقف نکردهایم. هر زمان که شرایط مناسبتر شود، این آمادگی را داریم که شعبهها و دامنه فعالیتهای خود را بیش از پیش گسترش دهیم.
گویه: این روزها در رسانهها زیاد مینویسند که مردم دینگریز شدهاند و توجه چندانی به مباحث دینی ندارند. شما که در کانون تبلیغ و فعالیت در حوزه دین و قرآن هستید، استقبال مردم را چطور میبینید؟
ج - ببینید، من فقط یک مثال از شهر مقدس قم میزنم. همینجا مدیران مدارس ما میگویند: اگر مثلاً مدرسه ابتدایی امام حسن ظرفیت پنج مدرسه را هم داشته باشد، باز هم پاسخگوی مراجعهکنندگان نیست. در بخش دخترانه هم همینطور است. در مناطق مختلف قم نیز وضعیت به همین شکل است.
حتی در بعضی شعب، ما ناچاریم ثبتنام را بهصورت رزرو انجام دهیم؛ یعنی وقتی خانوادهها مراجعه میکنند، به آنها میگوییم: ببخشید، ظرفیت پر شده؛ الان مثلاً ۸۰۰ نفر ثبتنام کردهاند، شما شش ماه دیگر مراجعه کنید.
الان فرض کنید ما میگوییم ظرفیت ۳۰۰ نفر است، اما اگر ۳ هزار شعبه هم داشته باشیم، باز استقبال وجود دارد. همین حالا در تهران ۴۵ شعبه داریم؛ اگر ۴۵۰ شعبه هم داشتیم، باز مردم استقبال میکردند. واقعاً جا نداریم. بعضی از مراکز ما در آستانه انفجار جمعیت هستند؛ یعنی استقبال بسیار بیشتر از ظرفیت موجود است.
روزبهروز هم، با توجه به همین شرایط و جنگی که علیه تدیّن مردم شکل گرفته، استقامت مردم، توجهشان به مسائل معنوی و گرایششان به دین بیشتر میشود. ما فقط متأسفیم که امکاناتمان کم است. اگر مسئولان امر سرمایهگذاری جدیتری در این حوزه انجام دهند، هم استقبال هست و هم تقاضا؛ اما امکانات ما محدود است.
گویه: شعبهها و مؤسساتی که با شما همکاری میکنند یا مستقیم تحت پوشش شما هستند، در شهرهای مختلف ایران بیشتر در کجاها قرار دارند؟ مهمترین مراکز شما کجاست؟
ج - ما در کل استانها شعبه داریم و در مراکز استانها هم فعال هستیم. حالا در بعضی جاها تراکم بیشتر است، اما بهطور کلی در گلستان، مازندران، کرمان و بسیاری از استانهای دیگر حضور داریم. تعداد شعبهها بسته به شرایط هر منطقه متفاوت است.
چون ما یک نهاد مردمی هستیم، بودجهای از دولت دریافت نمیکنیم. معمولاً منتظر میمانیم که خیّری مراجعه کند و بگوید میخواهم زمینی بدهم، خانهای را اهدا کنم یا ملکی را وقف کنم. وقتی چنین اتفاقی میافتد، حجت بر ما تمام میشود و کار را شروع میکنیم.
البته از زمانی که خیر مراجعه میکند تا وقتی آن شعبه افتتاح شود، ممکن است چند ماه زمان ببرد؛ چون آن مکان نیاز به تجهیز دارد و بعد هم باید نیروهای آنجا تربیت شوند. اگر در همان شهرستان نیرو داشته باشیم، از همان نیروهای بومی استفاده میکنیم؛ اما اگر نیروی آماده نداشته باشیم، باید آموزش و تربیت نیرو انجام شود.
در مجموع، این مسئله بستگی دارد به اینکه مسئولان و خیرین هر منطقه تا چه اندازه برای این کار رغبت و آمادگی داشته باشند. تجربه ما نشان داده هر جا مسئولان پای کار بودهاند، مردم هم آمدهاند؛ آن هم بیش از حد انتظار.
گویه: در میان مجموعه فرق اسلامی، نقطه اشتراک همه ما، پس از خدا و کعبه، قرآن است. همکاری مؤسسات قرآنی اهل سنت با شما از یک سو، و همکاری شما با آنها از سوی دیگر، به چه شکل است؟
ج - ببینید، در بسیاری از استانهایی که اهل سنت حضور دارند ــ مثل سیستان و بلوچستان، گلستان، کردستان، آذربایجان غربی و کرمانشاه ــ این تعامل وجود دارد.
با اینکه مؤسسه ما یک مجموعه شیعی است، اما بسیاری از خانوادههای اهل سنت میگویند چون شما قرآن را خوب تدریس میکنید و در زمینه آموزش قرآن، حفظ قرآن و ترجمه قرآن فعالیت قوی دارید، فرزندانمان را به مجموعه شما میآوریم.
حتی پیش از آنکه ما در بعضی مناطق شعبهای داشته باشیم، برخی خانوادههای شیعه بچههایشان را به مراکز اهل سنت میبردند. الان این تعامل دوطرفه شده است. آنها از حضور در مجموعههای ما استقبال میکنند و ما هم کاملاً راضی هستیم.
در مدارس ما محور اصلی، قرآن است و در شعب ما نیز اساس کار، حفظ قرآن، آموزش قرآن و ترجمه قرآن است. برنامه خاص و جهتگیری دیگری در کار نیست. به همین دلیل، من از این تعامل استقبال میکنم و خوشحالم که در شهرستانها و شهرهای مختلف، چنین مراکز قرآنی قویای وجود دارد. خانوادهها هم با اطمینان ثبتنام میکنند و تا امروز هم ما هیچ مشکلی در این زمینه نداشتهایم.
گویه: با توجه به تجربه حضرتعالی، بسیاری از خانوادهها دوست دارند فرزندانی تربیت کنند که در جامعه بهعنوان الگو شناخته شوند؛ افرادی که در زمینه قرآن و آشنایی با اهلبیت(ع) نمونه و منحصر بهفرد باشند. چه راهکارها و توصیههایی برای این خانوادهها دارید؟
ج - قبل از پاسخ به سؤال شما، اجازه بدهید نکتهای را عرض کنم. گاهی خیرین ما فقط به ساخت مدرسه فکر میکنند. یکبار هم خدمت برخی از مسئولان ستاد ساخت مدارس، از جمله آقای حافظی و دیگران، عرض کردم که ما باید ببینیم مدرسهای که ساخته میشود چه خروجیای دارد. ممکن است هر سال هزاران مدرسه ساخته شود، اما مهم این است که حاصل و نتیجه آن چیست؟.
ایشان گفتند منظور شما چیست؟ توضیح دادم که مثلاً ما چهار زنگ درسی داریم و یک زنگ را به فعالیتهای فوقبرنامه مانند قرآن و مسائل دینی اختصاص میدهیم. حتی میتوان شرط کرد که کسی که مدرسه میسازد، متعهد شود زمانی را هم برای آموزش مسائل دینی دانشآموزان در نظر بگیرد. این کار خوبی است، اما من عرض کردم مسئله فقط ساختن مدرسه نیست؛ مهم این است که خروجی این مدرسه دخترانه یا دبیرستان چه خواهد بود. خروجی یک مدرسه راهنمایی یا دبیرستان باید مشخص باشد.
در روایات داریم که در آخرالزمان، پدر و مادرها مسائل دینی را کمتر به فرزندان خود آموزش میدهند و استدلالشان هم این است که بچهها در مدرسه درس دینی و قرآن دارند. البته مشکلاتی مثل تورم، گرانی و کمبود وقت هم وجود دارد و این حرفها تا حدی درست است؛ چون آموزش قرآن واقعاً یک تخصص است. اما باید مراکزی وجود داشته باشد که خانوادهها بتوانند فرزندانشان را برای آموزش جدیتر به آنجا بفرستند.
وضعیت قرآن هم تا حدی شبیه زبان انگلیسی است. در مدارس معمولی، اگر بخواهید انگلیسی را بهصورت کامل یاد بگیرید، معمولاً کافی نیست و باید به مؤسسات آموزشی مراجعه کنید. در مورد قرآن هم همینطور است. در مدرسه کتاب قرآن وجود دارد، دانشآموزان آن را میخوانند و شاید برای امتحان آماده شوند؛ اما اینکه قرآن را درست یاد بگیرند، حفظ کنند، ترجمه و مفاهیم آن را بفهمند و در زندگی به کار ببرند، معمولاً به این شکل اتفاق نمیافتد.
بنابراین اگر بخواهیم از بیسوادی قرآنی در جامعه خارج شویم و در سطح عمومی پیشرفت کنیم، باید مراکز تخصصی قرآنی توسعه پیدا کنند؛ چه بهعنوان شعبهای از مؤسسات قرآنی و چه بهعنوان مدارس قرآنی. خیرین هم باید یاد بگیرند که علاوه بر مدرسهسازی، در ایجاد مراکز و مدارس قرآنی سرمایهگذاری کنند. مثلاً بگویند: من میخواهم یک مدرسه قرآنی بسازم؛ بخش سختافزاری آن با من، اما برنامه آموزشی با شما. شما هم برنامه آموزشی خود را از کلاس اول تا دوازدهم در این مدرسه اجرا کنید.
در همین قم نمونههایی از این مجتمعها وجود دارد. وقتی به آنها سر بزنید میبینید که دانشآموز از کلاس اول وارد میشود و بهصورت مستمر آموزشهای دینی میبیند؛ نماز، احکام، اخلاق، قرآن و اعتقادات را بهخوبی فرا میگیرد. حتی اگر خانوادهها در خانه آموزش زیادی هم ندهند، این مدارس میتوانند آنچه یک جوان مسلمان باید از قرآن، دین، مذهب، اخلاق و اعتقادات بداند، به او آموزش دهند.
گویه: با توجه به هشدارهای رهبر معظم انقلاب درباره مسائل فرهنگی، شبیخون فرهنگی و تأثیرات فضای مجازی، و همچنین با در نظر گرفتن اینکه بخشی از بودجههای فرهنگی کشور بهطور مؤثر هدایت و نظارت نمیشوند، چگونه میتوان توجه و سرمایهگذاری بیشتری را به حوزه آموزشوپرورش و آموزش عالی برای ترویج دین و معارف اهلبیت(ع) معطوف کرد؟
ج - رهبر انقلاب بارها فرمودهاند که فرهنگ در کشور ما مظلوم است. معمولاً هر زمان که با کمبود بودجه مواجه میشویم، از بودجه فرهنگی کم میکنیم. از سوی دیگر، همین بودجه اندک نیز گاهی بهدرستی توزیع نمیشود. یکی از دوستان تعریف میکرد که برای یک طرح قرآنی، مثلاً ده میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شده بود، اما هشت میلیارد آن صرف ستاد شده و تنها دو میلیارد آن در کل کشور توزیع شده است. با چنین روشی طبیعتاً به نتیجه مطلوب نمیرسیم.
ما چون یک نهاد مردمی هستیم، کارمان را با کمک مردم پیش میبریم. گاهی فردی میآید و ملکی را وقف میکند که ارزش آن پنجاه یا حتی صد میلیارد تومان است. در حالی که اگر بخواهید یک میلیارد تومان از دولت بگیرید، باید از مراحل پیچیده و طولانی عبور کنید.
با این حال، این مسئله باعث نمیشود که مسئولان وظیفه خود را فراموش کنند. دولت باید بهترین بودجهها را برای قرآن، دین و مدارس مرتبط با این حوزه اختصاص دهد و از آنها پشتیبانی کند.
متأسفانه تجربه دولتهای مختلف نشان میدهد که در حوزه فرهنگ ضعفهایی وجود داشته است. فرقی هم نمیکند که مربوط به کدام جناح باشد؛ زیرا معمولاً مسائل اقتصادی و کارهای فوری دیگر آنقدر زیاد بوده که مسائل فرهنگی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. حتی در برخی جلساتی که ما برای برنامه و بودجه شرکت میکردیم، میدیدیم نمایندگانی از حوزه سینما، موسیقی یا تئاتر حضور دارند و ما هم در کنار آنها قرار گرفتهایم. در نهایت بودجهای میان این بخشها تقسیم میشود و سهم قرآن بسیار اندک است؛ آن هم به شکلی که رضایتبخش نیست. به همین دلیل بسیاری از مؤسسات قرآنی که عمدتاً مردمی هستند، از نظر مالی ضعیفاند. در مجموع اگر رسیدگی بیشتری به این حوزه صورت گیرد، قطعاً نتایج بسیار خوبی حاصل خواهد شد.
گویه: برگردیم به همان مباحث مربوط به مؤسسه شما. با توجه به حجم بالای کتابهایی که ترجمه و تدوین کردهاید، آیا ممکن است مهمترین این کتابها را نام ببرید؟
ج - بله. کتابها عمدتاً آموزشیاند؛ آموزش قرآن از دوره پیشدبستانی تا نوجوانان، بزرگسالان و جوانان. مثلا در بحث روخوانی قرآن، ما کتاب مخصوص زیر هفت سال داریم، کتاب ویژه دوره ابتدایی داریم و برای یک جوان شانزدهساله هم کتاب متناسب خودش را تالیف کردهایم. یعنی هر گروه سنی و هر نیاز آموزشی، کتاب مستقل و مناسب خود را دارد. به همین دلیل هم بیش از دویست عنوان کتاب منتشر کردهایم و اگر بخواهم همه اسامی را بیان کنم بسیار طولانی میشود.
نکته جالب اینجاست که رهبر شهیدمان ــ که عکسهای آن دیدار هم هست و از سایت رسمی مقام معظم رهبری برداشتیم ــ یک بار در دیداری به من فرمودند: «میدانم شما در قم، در یک زیرزمین، مشغول کار هستید؛ کارت هم خوب است. این کار را توسعه بده و به کل کشور برسان.»
برای من عجیب بود که با آن حجم مشغله، ایشان از محل کار ما آگاه بودند. آن زمان حدود دویست و پنجاه شاگرد داشتیم. عرض کردم که معمولاً بزرگان وقتی چیزی میگویند پشت آن نکتهای هست، و اولین چیزی که به ذهن انسان میرسد مسئله بودجه است. ایشان فرمودند: «ما خودمان حرکت میکنیم.» یعنی شما کار را شروع کنید، برکت و امکاناتش خواهد رسید.
همین توصیه باعث شد به شهرهای مختلف برویم. در تهران، ساختمانی را کامل در اختیار مؤسسه گذاشتند. در شیراز همینطور. در شهرهای دیگر نیز همین مسیر طی شد. توصیه آقا این نبود که درباره بودجه صحبت کنیم؛ ایشان گفتند کار را توسعه دهید و بقیهاش خواهد رسید. و واقعاً همینگونه شد. شعب از صد تا رسید به دویست، سپس سیصد، چهارصد؛ البته در دوران کرونا بخشی از شعب به دلیل شرایط، ریزش داشت، اما مسیر کار هیچوقت متوقف نشد.
گویه: خیلیها از من هم پرسیدهاند. میگویند آقا محمدحسین که در کودکی آنقدر زیبا قرآن میخواند الان کجاست؟ چه میکند؟ از شما میپرسیم، ایشان امروز مشغول چه فعالیتی هستند؟
ج - یکی از نعمتهای خدا این است که فرزند انسان شبیه او باشد و راه او را ادامه دهد. ما هم همیشه کنار هم بودهایم؛ از زمانی که ایشان پنجساله بودند و برنامه اجرا میکردند و حافظ کل قرآن شدند. آن موقع موج بزرگی ایجاد شد و باید از آن موج برای نشر قرآن استفاده میشد. مردم میپرسیدند آیا بچه ما هم میتواند مثل ایشان شود؟ بله، میشود؛ اما نیاز به استاد، مکان، کتاب و امکانات دارد. ما این امکانات را فراهم کردیم تا دیگران هم بهرهمند شوند.
یکی از مراجع بزرگ، حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی، در دیداری فرمودند: «شما به فرزند خودتان اکتفا نکردید؛ در شهرهای دیگر هم به آموزش کودکان پرداختید؛ اصل کار همین است.» چون در روایت نیز آمده که اصل علم از قم باید منتشر شود. بسیاری از مؤسسات قمی هم شعب کشوری و بینالمللی دارند. ما نیز همین مسیر را رفتیم.
شهید بهشتی جملهای داشتند و شخصی برای خود من نقل کرد: «ما خدا را اینگونه شناختهایم که اگر در اصل کار تردیدی نداشته باشیم، در امور مادی آن لنگ نمیمانیم.» این را در عمل دیدهام. وقتی یقین داشته باشی کاری درست و مطابق قرآن است، خداوند کمکش را میرساند. مثل رزقی که به اندازه فرزندان نازل میشود؛ اگر دو فرزند داشته باشی، رزق دو فرزند داده میشود، اگر ده فرزند داشته باشی، رزق ده فرزند. مؤسسه هم همینطور است: اگر همت بالا باشد و بگویی این تعداد شعب کم است، باید توسعه پیدا کند، خداوند راهش را باز میکند.
اما درباره وضعیت فعلی ایشان: بعد از اتمام درسها، اکنون خودشان در کنار ما فعالیت دارند. چند کتاب را مشترکاً تدوین کردیم که چاپ شدهاند و چند عنوان دیگر زیر چاپ است. آثار آموزشی بسیار خوبی است؛ برخی با نام سید محمدمهدی طباطبایی و برخی با نام سید محمدحسین طباطبایی منتشر میشود. ایشان در تألیف کتابها مشارکت دارند، معاون و قائممقام مؤسسه هستند و هر روز کنار هم امور برنامههای کشوری را بررسی و هماهنگ میکنیم.
بحمدالله مسیر فعالیت ایشان دقیقاً در ادامه همان راهی است که از کودکی آغاز شده بود.
گویه: وبالاخره اگر چیزی هست که ما نپرسیده باشیم و شما لازم بدانید مطرح کنید؟ مخصوصاً که مسئولان هم این برنامه را می خوانند.
ج - بله، یک نکته همیشه ذهن مرا درگیر میکند. ما حدود سی سال پیش «سلبریتی قرآنی» داشتیم. مثالش همین آقا محمدحسین؛ یک کودک پنجساله که حافظ قرآن شد و ما همراه او در کشورهای مختلف برنامه اجرا کردیم؛ از کاخهای کشورهای خلیج فارس گرفته تا سفارتخانهها در اروپا و آفریقا. او حتی لیسانسش را از سارایوو گرفت و دکترایش را در لندن ادامه داد. در حجره فیضیه درس تفسیر داشت، در تلویزیون برنامه ثابت داشت. حتی یادم هست یکی از مراجع، فرزندش را به من گفت که «ساعت یازده جمعه بروید پای درس آقای طباطبایی»؛ مرجع تقلید مینشست و از تدریس آن کودک لذت میبرد.
نتیجه این حضور رسانهای چه شد؟ موجی راه افتاد. آنقدر تأثیرگذار بود که طبق آمار ثبتاحوال، سال بعد از شهرت او، «محمدحسین» سومین اسم پرطرفدار کشور شد. خیلیها بعدها به ما میگفتند: «ما به خاطر دیدن او، رفتیم سمت قرآن.»
گویه: اما امروز چه؟
ج - امروز دیگر سلبریتی قرآنی نداریم.
جای آن را سلبریتیهای ورزشی و هنری گرفتهاند. آنها آدمهای خوبی هستند، اما در عرصه قرآن خلأ جدی داریم. جامعه ما الگو میخواهد؛ آن هم الگوی همسنوسال خودش. نوجوان دهساله باید یک قاری دهساله را ببیند، نه یک استاد باسابقه را.
گویه: نظر شما درباره برنامه «محفل» صداوسیما چیست؟ آیا همان میتواند این خلأ را پر کند؟
ج - برنامهی خوبی است، اما یک اشکال اساسی دارد. بچههایی را میآورند که از قاریان خوب کشور هستند، اما به آنها میگویند اسم مؤسسهتان را نبرید! این یعنی ما اجازه نمیدهیم این نوجوانها هویت و پشتوانه آموزشیشان دیده شود. اینطور نمیشود سلبریتی ساخت.
از طرف دیگر، این بچهها یک بار میآیند و دیگر دیده نمیشوند.
در حالی که اگر کودکی ۸–۱۰ ساله خوب میخواند و سیمای زیبایی دارد، باید بارها او را آورد، برایش برنامه ساخت، پیشرفتش را نشان داد، و اجازه داد در مسیر رشد قرار بگیرد. اما اکنون چنین رویکردی نداریم.
از طرفی، ما بیش از سیصد مرکز فعال قرآنی داریم، اما شبکه قرآن حتی اجازه تبلیغ یک دوره تابستانی را هم نمیدهد. برای ده ثانیه آگهی، چند میلیارد تومان هزینه لازم است! مراکز قرآنی که کارخانه نیستند. درآمد میلیاردی ندارند. بنابراین اصلاً امکان معرفی استعدادهای قرآنی فراهم نیست.
در عین حال نابغههای واقعی داریم که حتی کسی اسمشان را نشنیده. مثلاً در یکی از شهرستانها با پسربچهای آشنا شدم که هفت – هشت سال بیشتر نداشت؛ حفظ قرآن بود و هر آیهای را که میخواندی، تفسیر میکرد. پرسیدم این اطلاعات را از کجا آورده؟ گفت: «پدر و مادرم کارمندند. ما در خانه دوره تفسیر نمونه داریم. کنار حفظ، آنها را هم میخوانم و همه در ذهنم مانده.» این بچه میتوانست هر آیه را در ده دقیقه برایت شرح دهد. واقعاً نابغه بود — اما گوشهنشین و ناشناخته.
اینها سلبریتی نیستند؟ چرا هستند. اما ما رهایشان کردهایم.
اگر رسانه کمک کند، اگر تلویزیون همراه باشد، میشود موج قرآنی بزرگتری از گذشته ساخت؛ موجی که نسل جدید را درگیر کند.
گویه: از این که وقت برای این گفت وگو گذاشتید، سپاسگزاریم.
چاپ شده در ✅روزنامه#گویه ، شماره 2849 شنبه 19 اردیبهشت 1405
https://farsnews.ir/gooyeh/1778265750566943059
https://farsnews.ir/gooyeh/1778265750566943059
خروج آمریکا ازغرب آسیا امنیت سازاست نه آتش بس
حضور آمریکا درغرب آسیا جنگ افرین است
سید محمد حسین دریاباری
امروز جهان شاهد جنگی نابرابر علیه ایران است؛ جنگی که توسط آمریکا و صهیونیستهای اشغالگر آغاز شده است. شاید سالها پیش وقوع چنین نبردی قابل پیشبینی بود، اما چگونگی و ابعاد آن همواره در هالهای از ابهام قرار داشت. از همان آغازِ پیروزی انقلاب اسلامی، موضع قدرتهای غربی بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی در برابر ایران دگرگون شد؛ چرا که انقلاب، توازن قدرت را در منطقه به زیان آنان تغییر داد.
ایران با دستیابی به استقلال واقعی، معادلات دیرینهی غرب را در خاورمیانه بر هم زد و همین امر سبب شد که آنان با تمام توان برای بازگرداندن نفوذ ازدسترفتهی خود اقدام کنند. آمریکا نخستین کشوری بود که روابطش را با ایران قطع کرد و پس از آن زنجیرهای از دشمنیها و فتنهها به راه افتاد. در آن دوران، ایالات متحده هنوز سرگرم رقابت با شوروی بود و از این رو، در آغاز، استقلال ایران چندان برایش تهدیدآمیز نمینمود. اما با فروپاشی نظم دو قطبی جهان، تمرکز آنان بیش از پیش بر مهار ایران قرار گرفت.
استقلالخواهی ملّت ایران هزینههای سنگینی در پی داشت. جنگ تحمیلی صدام، که هشت سال به طول انجامید، خسارات مادی و انسانی بیشماری بر کشور وارد کرد و مسیر پیشرفت را برای مدتی به تأخیر انداخت. نیروهای ارزشمند بسیاری در آن نبرد از میان رفتند؛ اما همان جنگ، بذر خودباوری و مقاومت را نیز در ضمیر مردم ایران کاشت.
پس از پایان جنگ، توطئهها متوقف نشد. دشمنان از هر ابزار ممکن برای فشار به ایران بهره گرفتند: از تحریک گروههای تجزیهطلب گرفته تا تحریمهای اقتصادی و کارزارهای رسانهای. با این همه، مردم ایران با صبوری و استقامت در برابر هر چالش ایستادند.
برخی سیاستمدارانِ سادهانگار بر این باور بودند که میتوان با سازش در برابر آمریکا، امنیت و رفاه را بهدست آورد؛ غافل از آنکه دشمن در ذات خود به چیزی جز سلطه نمیاندیشد. امام خمینی(ره)، که ماهیت استکبار جهانی و اسرائیل را بهخوبی میشناخت، همواره نسبت به اعتماد به آنان هشدار داده و رژیم صهیونیستی را «غدهای سرطانی» در پیکر جهان اسلام میدانست.
تلاشها برای حل مسائل از طریق گفتوگو و دیپلماسی ادامه یافت. اما غرب بارها ثابت کرد که اهل پیمان نیست. ماجرای برجام نمونهای روشن بود. توافقی که امضا شد اما به دست همان قدرتها نقض گردید، به بهانهی آنکه برای آمریکا سودی ندارد.
در خرداد ۱۴۰۴، در حالیکه گفتوگوهای جدیدی در جریان بود، آمریکا و اسرائیل با حملهای غافلگیرانه جنگی را علیه ایران آغاز کردند و میز دیپلماسی را به گلوله بستند. این جنگ دوازده روز به طول انجامید، اما با ایستادگی نیروهای مسلح و پشتیبانی مردم، دشمن ناچار به عقبنشینی و درخواست آتشبس شد . آتشبسی که نه متنی داشت و نه امضایی.
با اینحال، در نهم اسفند همان سال، دشمن بار دیگر به عهدش پشت پا زد و حملات تازهای را آغاز کرد. در این تهاجم بیرحمانه، مقر دفتر رهبر انقلاب اسلامی هدف قرار گرفت و معظمله به شهادت رسیدند. اما خون او طوفانی از خشم و مقاومت در سراسر کشور برپا کرد.
تنها یک ساعت پس از این جنایت، نیروهای مسلح ایران نبردی جانانه را آغاز کردند. اکنون، پس از سی وپنج روز، صفوف مردمی در خیابانها و استقامت بینظیر رزمندگان چنان توازن قوا را دگرگون ساخته که اردوگاه استکبار در آشوب و هراس فرو رفته است.
پیامهای پیاپی آتشبس از سوی قدرتهای متجاوز مخابره میشود. آن چه زمانی بسیاری آن را افسانه میپنداشتند، امروز به واقعیت پیوسته است: ایران تنگهی هرمز را در چهارچوب قواعد بینالمللی تحت کنترل خود گرفته است و لرزهای بر اندام غرب افتاده است. اکنون که انرژی به سلاح راهبردی تبدیل شده، بیم کمبود نفت، خواب را از چشمان سران غرب ربوده است.
در سوی دیگر، سرزمینهای اشغالی زیر آماج بیوقفهی حملات نیروهای مقاومتاند. رژیم اشغالگر بیش از هر زمان دیگری متزلزل شده و هیمنهی پوشالی آن فرو ریخته است. جمهوری اسلامی ایران بار دیگر قدرت خود را به جهانیان نشان داده است.
در این میان، دشمنان، همانگونه که همیشه کردهاند، غیرنظامیان را هدف قرار دادند. نخستین حملهشان به مدرسهای در میناب بود؛ جایی که کودکان بیدفاع قربانی کینه و وحشیگری شدند. خانههای ویرانشده و خانوادههای بیپناه سندی است بر چهرهی واقعی مدعیان آزادی و حقوق بشر.
اکنون که آنان پس از شکستهای پیاپی دوباره سخن از مذاکره به میان میآورند، آیا میتوان به چنین دشمنانی اعتماد کرد؟ بارها آزمودهاند و هر بار دروغ گفتهاند. تنها راه، ایستادگی است تا هیچ قدرتی جرأت تجاوز دوباره نیابد.
ایران با وجود تمام خسارات، امروز سربلند و مقتدر ایستاده است. کشورهای اسلامی دریافتهاند که این کشور نهتنها از موجودیت خود، بلکه از عزت و استقلال ملتهای مسلمان نیز دفاع کرده است.
اما در این میان، عدهای اندک که دل در گرو غرب داشتند و فریب وعدههای دروغین آزادی و رفاه را خوردند، با نوشتن نامههایی ننگین به سردمداران استکبار، خواهان مداخلهی آنان در کشور شدند. آنان با جهل و مزدوری، دشمن را به یاری طلبیدند تا ایران را به آتش بکشند. چنین خیانتی همیشه مایهی ننگ تاریخ خواهد بود.
امروز هیولای جنگ در برابر ارادهی مردم ایران زانو زده است. دشمنان که خود این آتش را برافروختند، اکنون التماس آتشبس میکنند. پیام روشن ملت ایران این است: صلح تنها زمانی معنا دارد که آمریکا منطقه را ترک کند و کشورهای منطقه امنیت خویش را به دست خود بسپارند.
ایران با مقاومت خود، استقلال منطقه را معنا بخشیده است. همانگونه که رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای فرموده بود:
«تا نفس دارم و جان در بدن دارم، در راه قوی شدن ایران کوتاه نخواهم آمد.»
گرچه او دیگر در میان ما نیست، اما میراث او ــ ایران قدرتمند و سربلند ــ امروز در برابر چشمان جهانیان ایستاده است. روح آن بزرگ مرد بر ملت مقاوم ایران و نیروهای جانبرکف این سرزمین درود میفرستد.
چاپ شده در روزنامه گویه شماره 2826 مورخ 15 فروردین 1405
https://farsnews.ir/gooyeh/1775269914183140838
هشدار نسبت به واژههایی که وحدت را متزلزل میکند
سید محمد حسین دریاباری
وحدت و همصدایی؛ مهمترین نیاز امروز ایران
نقش رسانه در تقویت روحیه مردم و رزمندگان
تحلیل نادرست، آب ریختن به آسیاب دشمن
اکنون کشور ما در یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخی خود قرار گرفته است. جنگی بر ما تحمیل شده که پیامدهای آن بسیار زیانبار ارزیابی میشود. قدرتهای بزرگ، آشکارا و پنهان، به ایالات متحده کمک کردهاند و اسرائیل ـ که ساخته و پرداخته همان قدرتهاست ـ نیز در شعلهور شدن این جنگ نقش داشته و به نوعی محرک اصلی آن بوده است. غرور و خودبینی آنان سبب شد هدفی را که سالها در پی آن بودند به مرحله اجرا بگذارند: حمله به ایران.
شاید در گذشته هر زمان تصمیم به چنین اقدامی میگرفتند، موانعی پیش روی خود میدیدند و تصور میکردند زمان آن فرا نرسیده است. اما اکنون که دست به این اقدام زدهاند، ابتدا کشور ما را دو مرحلهای آزمودند؛ پس از تحمل مشکلاتی درخواست آتشبس کردند و سپس با ایجاد آشوبهای داخلی، بار دیگر ملت ایران را محک زدند. با این حال، با وجود خسارتهایی که به کشور وارد شد، وحدت و همصدایی مردم مانع دستیابی آنان به اهدافشان شد. پس از آتشبسی نانوشته و بدون امضا نیز به تجهیز و آمادگی خود پرداختند و حتی در حالی که مذاکراتی در جریان بود و گفته میشد ممکن است به نتایج قابل قبولی برسد، پیشدستانه میز مذاکره را به آتش کشیدند و حملهای را آغاز کردند که کشور را با شرایط کنونی مواجه ساخته است.
در چنین وضعیتی توجه به چند نکته ضروری است. مردم ایران از دیرباز ـ چه پیش از اسلام و چه پس از آن ـ روحیهای ریشهدار در عشق به وطن داشتهاند. علاقه به سرزمینی که در آن زندگی میکنند در میان اکثریت اقوام و گروههای ساکن ایران وجود داشته و دارد. البته ممکن است در هر جامعهای افرادی یافت شوند که در زمان جنگ به دشمن کمک کنند، اما قاطبه مردم ایران همواره دلبسته میهن خود بودهاند و این حقیقت را در دورههای مختلف تاریخ نشان دادهاند.
مرور تاریخ ایران نشان میدهد که مردم این سرزمین بارها در برابر قدرتهای بزرگ ایستادهاند؛ در برابر انگلیس جنگیدهاند، در برابر روس و اتحاد جماهیر شوروی ایستادگی کردهاند و در برابر اقوام و قدرتهایی که از گوشه و کنار جهان به این سرزمین هجوم آوردهاند با وحدت مقاومت کرده و میهن خود را حفظ کردهاند. از همین رو تاریخ ایران سرشار از فراز و نشیبهایی است که مطالعه آن روح و جان انسان را تقویت میکند.
ادبیات فارسی نیز بازتاب همین روحیه است. در آثار بزرگی همچون شاهنامه فردوسی، داستانهایی از دلاوری و فداکاری آمده که برخی ممکن است آنها را صرفاً زاییده تخیل شاعر بدانند، اما در حقیقت این روایتها ریشه در واقعیتهای تاریخی و روحیه پهلوانی مردمان این سرزمین دارند؛ پهلوانانی که افتخاراتی برای ایران آفریدند و الهامبخش روایتهای حماسی شدند.
پس از اسلام نیز مفاهیمی همچون دفاع از وطن، جهاد و پاسداری از سرزمین در آموزههای دینی جایگاه ویژهای یافت. مسلمانان مؤمن با الهام از سیره پیامبر اسلام و ائمه اطهار، دفاع از عقیده و سرزمین را وظیفهای اساسی دانستهاند. چنین باوری سبب شده است که در برابر تهدیدها با روحیهای استوار بایستند و همچون شیران بیشه از خاک و عقیده خود دفاع کنند.
امروز نیز ایران در معرض جنگی ناخواسته قرار گرفته است. دشمن از جهات مختلف فشار وارد کرده و سالهاست با ایجاد پایگاههای متعدد در کشورهای همسایه و تجهیز آنها با پیشرفتهترین امکانات نظامی، خود را برای چنین رویارویی آماده کرده است. در مقابل، نیروهای مسلح ایران ـ ارتش، سپاه و نیروهای امنیتی ـ با آمادگی کامل در حال دفاع از کشور هستند.
در این مقطع حساس، کشور بیش از هر چیز به راهکارهایی برای حفظ انسجام داخلی نیاز دارد. نخستین و مهمترین راهکار، وحدت و همدلی ملی است. در هر جامعهای اختلاف نظر میان اندیشمندان و گروههای مختلف طبیعی است، اما در شرایطی که موجودیت و امنیت کشور در معرض تهدید قرار دارد، این اختلافها باید کنار گذاشته شود.
مسئولانی که با رفتار یا گفتار خود موجب تضعیف امنیت و وحدت ملی میشوند باید مورد بازخواست قرار گیرند. همچنین چهرههایی که با استفاده از امکانات کشور به موقعیتی رسیدهاند اما امروز با سخن، رفتار یا فعالیتهای رسانهای خود ناخواسته یا آگاهانه به دشمن کمک میکنند، باید مورد هشدار و برخورد قانونی قرار گیرند. حفظ انسجام ملی در چنین شرایطی یک ضرورت اساسی است.
رسانهها نیز مسئولیتی سنگین بر عهده دارند. وظیفه اصلی آنان تقویت روحیه مردم و رزمندگان است. انتشار تحلیلهای نادرست، مطالب سست و گزارشهایی که به تضعیف روحیه جامعه منجر شود میتواند به سود دشمن تمام شود. بنابراین مسئولان و نهادهای ذیربط باید در چارچوب قوانین، با انتشار مطالبی که به امنیت ملی آسیب میزند برخورد کنند.
از سوی دیگر، کسانی که تریبون در اختیار دارند باید در بیان سخنان خود دقت بیشتری داشته باشند. در شرایط جنگی، حتی یک واژه میتواند پیامدهای گستردهای داشته باشد. مسئولان بهتر است سخنان خود را از پیش تنظیم و چند بار بررسی کنند تا مبادا جملهای باعث تزلزل در جامعه یا ایجاد شکاف در وحدت ملی شود.
مردم ایران نیز همواره نشان دادهاند که در لحظات حساس در کنار کشور خود میایستند. حضور آنان در صحنه و تلاش برای حفظ امنیت و ثبات اجتماعی نشاندهنده عزم جدی ملت برای دفاع از ایران است. با این حال طرح مباحثی که میتواند به امنیت و آینده کشور آسیب بزند، در چنین شرایطی قابل پذیرش نیست.
امروز اولویت اصلی حفظ قدرت ایران، پاسداری از تمامیت ارضی و حمایت از نیروهای مسلح است. تا زمانی که شرایط به نقطهای قابل قبول نرسیده است، سخن گفتن از مصالحه یا پایان جنگ زودهنگام بی معنا است. پایان جنگ زمانی معنا پیدا میکند که تهدیدهای اصلی از میان رفته و امنیت پایدار برای کشور و منطقه فراهم شود.
در نهایت باید توجه داشت که مواضع برخی کشورهای اروپایی در قبال این بحران نیز بیش از آنکه ناشی از علاقه به ایران باشد، حاصل ارزیابی آنان از موازنه قدرت در منطقه است. اگر احتمال پیروزی آمریکا در این نبرد را بالا میدانستند، بیتردید در کنار آن قرار میگرفتند. اعلام بیطرفی یا مواضع محتاطانه آنان بیشتر از آن روست که منطقه غرب آسیا برایشان اهمیت راهبردی دارد.
از این رو ضروری است که صاحبنظران و تحلیلگران با دقت و مسئولیتپذیری سخن بگویند و افکار عمومی را به بیراهه نکشانند. در شرایط کنونی، بیش از هر زمان دیگری همگرایی، همفکری و وحدت ملی برای حفظ ایران و تمامیت ارضی آن ضرورت دارد.
چاپ شده در روزنامه گویه مورخ دوشنبه 17 فروردین 1405 شمسی / 17 شوال 1447 / 6 اپریل 2026 میلادی / سال بیست ودوم/ شماره 2828
جایگاه ایران در معادلات منطقه و آینده همکاریها
چرا شورای همکاری خلیج فارس هنوز با رویکرد ایرانستیز تعریف میشود؟
سید محمد حسین دریاباری
در دو دهه گذشته، برخی تحلیلگران سیاسی پیشبینی کرده بودند که ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی ممکن است در سالهای آینده به ایران حمله کنند. این پیشبینی بر پایه شواهد و قرائنی در منطقه بود؛ از جمله چراغ سبز برخی دولتهای عربی و فراهمسازی زیرساختها و پایگاهها برای حضور نیروهای فرامنطقهای. این روندها سرانجام در رویدادهای خرداد و اسفند ۱۴۰۴ نمود عینی یافت. هرچند تحلیلگران زمان دقیق را مشخص نکرده بودند، اما بر مبنای مقدمات و روندهای ژئوپلیتیک منطقه، چنین احتمالاتی را قابل انتظار میدانستند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ساختار خاورمیانه دگرگون شد. ایران با نظامی مستقل و اسلامی مواجه بود که به سرعت درگیر جنگی تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق شد؛ جنگی که آتش آن را قدرتهای غربی و برخی دولتهای عربی برافروختند. در هشت سال دفاع مقدس، کشورهای حاشیه خلیج فارس — از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کویت — حمایت مالی و سیاسی گستردهای از صدام حسین بهعمل آوردند و میلیاردها دلار برای مهار نفوذ انقلاب اسلامی اختصاص دادند. در همین دوره، برای تقابل سازمانیافته با ایران، شورای همکاری خلیج فارس (متشکل از عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی، قطر، عمان و کویت) شکل گرفت.
با وجود این، در میان اعضای شورا، روابط ایران و عمان — بهویژه در دوران سلطان قابوس— گرم و سازنده بوده و این رویکرد امروز نیز عمدتاً مثبت ارزیابی میشود. در مقابل، تعامل با سایر کشورها با اما و اگرهای فراوان همراه بوده است. ایران همواره اصل حسن همجواری را مبنای روابط خارجی خود قرار داده، اما رفتار برخی همسایگان بهگونهای بوده که مانع شکلگیری اعتماد پایدار شده است. بحرین رویهای ناسازگار اتخاذ کرد، و امارات متحده عربی با تکیه بر پشتیبانی قدرتهای بزرگ گاه تصورات غیرواقعبینانهای از نقش و توان خود در منطقه داشته است. قطر نیز بارها هدف تحریم و محاصره از سوی همسایگان، از جمله عربستان، قرار گرفت؛ در همان زمان، ایران از مسیر هوا و دریا نیازهای فوری قطر را تأمین کرد و محاصره را شکست. با این همه، پاسخ دوحه در مقاطع بعدی گاه همسو با مخالفان ایران تعبیر شد.
شش کشور شورای همکاری مجموعاً بیش از سه میلیون و سیصد هزار کیلومتر مربع مرز دریایی دارند و حدود ۴۰ درصد ذخایر نفت و یکچهارم منابع گازی جهان را در اختیار گرفتهاند. جمعیت کل آنها حدود ۵۰ میلیون نفر است که بیش از نیمی از آن را مهاجران و اتباع غیر بومی تشکیل میدهند. در سالهای اخیر، کشورهای عربی با توجیه تأمین امنیت، به بسط پایگاههای نظامی خارجی پرداختند. در همین زمینه، ترکی فیصل، از چهرههای برجسته سیاسی عربستان، هشدار داده بود که امنیت واقعی خلیج فارس تنها در سایه همکاری دستهجمعی با جمهوری اسلامی ایران ممکن است و از ایجاد منطقه عاری از سلاحهای هستهای و کشتار جمعی دفاع کرده بود. با وجود این توصیهها، کشورهای عضو شورا توجهی نشان ندادند و در عوض، با قدرتهای غربی پیوندهای عمیق نظامی برقرار کردند و زمین و سرمایه در اختیار آنان گذاشتند. قدرتهای غربی نیز که برخی از این کشورها را «گاو شیرده» میپنداشتند، از دلارهای نفتی برای ترمیم اقتصاد و تقویت بازارهای مالی خود بهره بردند؛ در حالی که کشورهای مزبور عمدتاً مصرفکننده باقی ماندند و کمتر به سرمایهگذاری درونی و ظرفیتسازی پایدار پرداختند.
تحلیلگران بارها پرسیدهاند چرا کشورهای قدرتمند منطقه — مانند ایران و عراق — با توجه به وسعت جغرافیایی، منابع و جمعیت قابل توجه، در مسیر همکاری امنیتی پایدار قرار نگرفتند؛ حتی پیشنهادهایی برای چارچوبهای گستردهتر با مشارکت اردن و مصر مطرح شد، اما اقدام جدی رخ نداد. علت اصلی، تقابل راهبردی با جمهوری اسلامی ایران و هویتیابی شورای همکاری در واکنش به انقلاب اسلامی بود. بررسی نشستها و بیانیههای رسمی شورای همکاری نشان میدهد که مواضع آن همچنان همسو با منافع قدرتهای بزرگ شکل میگیرد. در مقابل، سیاست ایران بر تقویت روابط با همسایگان و منطقهگرایی تأکید داشته و خلیج فارس را عمق راهبردی خود میداند. با این حال، تداوم رفتار خصمانه و وابستگی امنیتی برخی دولتهای عربی به بازیگران فرامنطقهای، مانع شکلگیری همکاری واقعی و سازنده شده است.
موضوع جزایر سهگانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی نیز در بیانیههای دورهای شورای همکاری بهطور مکرر علیه ایران مطرح میشود. تا پیش از جنگ دوازده روزه و سپس رویدادهای اسفند ۱۴۰۴، تقریباً هر مقام اروپایی یا آمریکایی که به منطقه سفر میکرد، در بیانیههای مشترک به این جزایر اشاره میشد تا اختلافسازی دائمی در رسانهها تداوم یابد. این در حالی است که اسناد تاریخی، حاکمیت ایران را تأیید میکند. در دوران جنگ ایران و عراق نیز برخی طرفها درباره «فراموشنشدن» ادعاهایشان هشدار میدادند؛ تا جایی که آیتالله هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه هشدار داد هرگونه تفکر درباره تصرف جزایر ایرانی مستلزم گذشتن از «دریای خون» است. امروز نیز پس از جنگ اخیر و تثبیت اقتدار دفاعی ایران، لازم است روابط با این کشورها مورد بازبینی واقعبینانه قرار گیرد تا از فراهمشدن دوباره بستر حضور بیگانگان جلوگیری شود.
در موضوع میدان گازی مشترک آرش/الدُرّه میان ایران، عربستان و کویت، تمایل لازم برای گفتوگوی سازنده با ایران دیده نشد؛ حال آنکه منابع مشترک مستلزم مدیریت مشترک و تفاهم فنی است. همچنین ایران در پی رویدادهای اخیر، از چند کشور— بهویژه امارات متحده عربی، عربستان سعودی، اردن، قطر و دیگر کشورهایی که بهگونهای تسهیلات حمله از خاک خود را فراهم کردند — درخواست پرداخت غرامت جنگی کرده است. در نتیجه، سیاست آتی ایران باید در برابر چنین رفتارهایی قاطع و حسابشده باشد: هم در عرصه دیپلماسی و حقوق بینالملل فعال، و هم در عرصه بازدارندگی و امنیتی مقتدر.
نکته مهمتر موضوع تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که به باور ایرانیان به صاحب اصلی خود بازگشته است. ممکن است برخی بازیگران تلاش کنند با پروژهها یا مسیرهای جایگزین، نقش حیاتی این آبراه را کماثر جلوه دهند. جمهوری اسلامی ایران باید برای چنین سناریوهایی برنامهریزی دقیق داشته باشد، هر اقدام برای بیاثر کردن جایگاه تنگه را در نطفه خنثی کند و در عین حال، بستر صلح و امنیت پایدار در منطقه را تقویت نماید. کشورهای عربی نیز باید از تجربه شکست راهبردهای گذشته درس بگیرند و به واقعیتهای ژئوپلیتیک و توانمندیهای ایران وقوف یابند. بهترین مسیر، بازگشت به مردم، تنشزدایی، و زیست مسالمتآمیز با جمهوری اسلامی ایران و همسایگان است؛ مسیری که میتواند منفعت مشترک، ثبات و شکوفایی اقتصادی را برای همه طرفها تضمین کند.
چاپ شده درروزنامه#گویه ، شماره ۲۸۳۴ شنبه ۲۹ فروردین 1405
https://farsnews.ir/gooyeh/1776869762820470056
آیا میانجیهای وابسته توان مهار بحران را دارند؟
احتمال تحولات جدید در منطقه و سناریوهای پیشرو
سید محمدحسین دریاباری
کمتر از بیستوچهار ساعت پس از برقراری آتشبس، رژیم اشغالگر قدس آن را نقض کرد. ایالات متحده میتوانست رئیس این رژیم را تحت فشار قرار دهد تا به لبنان حمله نکند. شاید بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران سیاسی نسبت به شرایطی که ایران مطرح کرده بود تردید داشتند؛ زیرا معتقد بودند این رژیم چنان افسارگسیخته عمل میکند که به هیچ شرط و تعهدی پایبند نیست و به هیچ پیمانی تن نمیدهد.
در چنین شرایطی به نظر میرسد جمهوری اسلامی باید در تحلیلها و تصمیمگیریهای خود، مرز میان آمریکا و اسرائیل را روشنتر ترسیم کند. اگر قرار است با آمریکا به توافقی دست یابد، لازم است در برابر اقدامات اسرائیل نیز واکنشی مناسب و بازدارنده اتخاذ شود. عملیات خشونتآمیز علیه لبنان نهتنها نقض حاکمیت این کشور است، بلکه با بیانیه شورای عالی امنیت ملی ایران نیز در تعارض کامل قرار دارد؛ بیانیهای که بر ضرورت عاری بودن منطقه از جنگ و تنش تأکید کرده بود.
تردیدی نیست که اگر این روند ادامه یابد، ممکن است در آینده نزدیک حوادث مشابهی برای ایران، عراق یا یمن نیز رخ دهد. از این رو ضروری است کارشناسان نظامی، دیپلماتها و استراتژیستهای کشور با دقت بیشتری این تحولات را بررسی کرده و تصمیمات مقتضی اتخاذ کنند. شاید یک یا دو عملیات برای پاسخ به آنچه در لبنان رخ داده کافی نباشد و لازم باشد اقداماتی صورت گیرد که اسرائیل را در موقعیتی دشوار قرار داده و آن را وادار به پاسخگویی کند.
اگر آمریکا قادر به مهار اسرائیل نیست، جمهوری اسلامی باید در این زمینه تصمیمی قاطع اتخاذ کند. به نظر میرسد در ساعات یا روزهای آینده تحولات مهمی در منطقه رخ دهد.
در این میان، پاکستان نیز تاکنون توان چندانی برای ایفای نقشی مؤثر نشان نداده است. این کشور صرفاً این حوادث را محکوم کرده و اقدام عملی دیگری انجام نداده است؛ در حالی که میتوانست به عنوان کشوری مخالف اشغالگری قدس، نقش فعالتری ایفا کند. برداشت کلی آن است که ارتش و دولت پاکستان به دلیل وابستگیهای اقتصادی و کمکهای مالی چند میلیارد دلاری آمریکا، ترجیح دادهاند به جای اقدام عملی، نقش میانجی برای آتشبس را بر عهده بگیرند.
اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا چنین میانجیگری اساساً توانایی فشار بر آمریکا یا مهار اسرائیل را دارد؟ کشوری که از قدرت کافی برخوردار نیست، نمیتواند میانجی مؤثری باشد. همانگونه که در گذشته نیز برخی کشورهای عربی، به دلیل ضعف و وابستگی، نتوانستند میانجی مناسبی میان فلسطینیان و اسرائیل باشند. کشورهایی که وابستگیهای گسترده دارند، معمولاً توانایی ایفای نقش مستقل در میانجیگری را ندارند.
بنابراین باید تحولات آینده را با دقت دنبال کرد تا تصمیمات لازم توسط کارشناسان، صاحبنظران و بهویژه فرماندهان ارشد نظامی و مقامات سیاسی کشور اتخاذ شود.
https://farsnews.ir/gooyeh/1775666356436824503
آیا صدور بیانیه مشترک مراجع قم و نجف درحوزه دفاعی یا جهادی محتمل است؟
سید محمد حسین دریاباری
علما و مراجع همواره در حساسترین شرایط تاریخی و اجتماعی، هرگاه مشکلات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در جوامع اسلامی پدید میآمد، گامهای بسیار مؤثر و قابلملاحظهای برداشتهاند. تاریخ کشورهای اسلامی در دورههای مختلف، نقش این بزرگان را در مبارزه با استکبار جهانی و ستمگران بهخوبی به تصویر کشیده است؛ گاه با صدور یک بیانیه کوتاه، گاه با یک فتوا، گاه با فراخواندن مردم به دفاع و گاهی با دعوت به جهاد.
این اقدامات، گاهی فردی و شخصی بوده است؛ بدین معنا که یک عالم دینی یا مرجع تقلید، با چند جمله فتوایی صادر میکرد و حکمی اعلام مینمود، و مردم با تبعیت از این فتوا و حکم، منافع عظیم مستکبران را نقش بر آب میکردند و آنان را از حیّز انتفاع میانداختند. نتیجه این حرکتها، برطرف شدن بسیاری از بحرانهای اجتماعی در جهان اسلام و فراهم شدن آسایش و آرامش برای مسلمانان، در کشورهایی مانند ایران و عراق و سایر بلاد اسلامی بوده است. به تعبیر دیگر، چنین علما و مراجعی همواره مأمن و ملجأ مسلمانان و شیعیان بهشمار آمدهاند.
امروز نیز در مقطعی از تاریخ قرار گرفتهایم که نقش این بزرگان بسیار تأثیرگذار است. زمانی که داعش به عراق حمله کرد، فتوا و نگاه آیتالله سیستانی تأثیر عمیقی بر جامعه عراق گذاشت و موجب تشکیل گروهی به نام «حشدالشعبی» شد. این گروه، همزمان با تلاشهای جمهوری اسلامی ایران برای ریشهکن کردن این جریان فاسد، نقشی اساسی در نجات جامعه اسلامی در کشورهایی مانند عراق و سوریه از این بحران ایفا کرد.
اکنون نیز که استکبار جهانی، با تمام توان خود و با تکیه بر کشور جعلی و خودساختهای موسوم به اسرائیل، به ایران اسلامی حمله کرده است، نقش علما و مراجع تقلید در اقصی نقاط جهان تشیع و جهان اسلام، نقشآفرین و تعیینکننده است.
پیشنهاد این نوشتار کوتاه آن است که علما، بزرگان شیعه و مراجع تقلید، با صدور بیانیهای مشترک ، روشن و صریح، مواضع خود را در مبارزه با اسرائیل و آمریکای جنایتکار بیان کنند. اگرچه به طورانفرادی موضعشان رابیان فرمودند .همانگونه که در آغاز انقلاب اسلامی، مراجع عظام در قم با امام خمینی همراهی کردند؛ همراهیای که سبک و سیاق خاص خود را داشت و بسیار مؤثر بود. در آن زمان، امام خمینی از نجف اشرف بیانیه صادر میکرد و این بیانیهها به سختی، با روشهای مختلف ـ از جمله نوارهای کاست و نوشتههای مکتوب ـ به دست مردم میرسید. در کنار آن، علما و مراجع قم نیز بیانیههای مشترکی صادر میکردند؛ این بیانیه مشترک، زبانی واحد داشت و تأثیر فراوانی بر بیداری مردم و شوراندن آنان علیه حکومت استبدادی میگذاشت و به «بیانیه مراجع ثلاث» مشهور شد.
امروز که در شرایطی بسیار بحرانی قرار داریم و تمام کفر، با همه امکانات خود، برای مقابله با اسلام بهپا خاسته و ایران اسلامی را آماج هجوم قرار داده است، در حالیکه جبهههای مختلف مقاومت ـ از عراق و یمن گرفته تا لبنان ـ در این میدان در حال حمایت از جبهه حقاند تا فلسطین را از چنگال اشغالگران نجات دهند و جامعه اسلامی را از شر آنان رها سازند، شایسته است علما و مراجع نیز گامهای مؤثرتری بردارند؛ به هر نحوی که خودشان صلاح میدانند.
صدور یک بیانیه مشترک از سوی مراجع قم و نجف، با هر نامی که بر آن بگذارند ـ چه «دفاع»، چه «جهاد» و یا هر عنوان دیگری که این بزرگان مناسب میدانند ـ مهم آن است که در این بیانیه، مراجع عظام بهصورت مشترک، همه مردم را به مقابله با استکبار جهانی فرا بخوانند و موضعی واحد و هماهنگ در برابر نظام سلطه اتخاذ کنند. تأثیر چنین بیانیهای، فارغ از نام آن، میتواند دشمنان اسلام را بهشدت مأیوس و مسلمانان را عمیقاً امیدوار کند.
در چنین صورتی، همه مؤمنان، بدون تردید و دودلی، به میدان مقابله با استکبار جهانی خواهند آمد. ما البته بر این باوریم که خودِ مراجع و علما، مصلحت را بهتر از دیگران تشخیص میدهند، اما این پیشنهاد میتواند بسیار راهگشا و اثرگذار باشد.
امید است با دعاهای مراجع تقلید و بزرگان دین، رزمندگان اسلام در همه جبههها پیروز و سرافراز باشند و ما نیز شاهد صدور یک بیانیه مشترک، تحت عناوینی مانند «دفاع از کیان اسلامی» یا «جهاد در برابر کفار» ـ به هر شکلی که این بزرگان صلاح بدانند ـ باشیم.
https://farsnews.ir/gooyeh/1774968805835831065
https://virasty.com/user170879019828/search/https:%2F%2Ffarsnews.ir%2Fgooyeh%2F1774968805835831065