آوای وشتــــــــــــــــــــــــــــان

سید محمد حسین دریاباری هستم، روزنامه نگار ، نویسنده و مدیرمسئول نشریه گو یه در استان قم .تلفن تماس 09127625987 کانال تلگرام https://t.me/daryabary1339

آوای وشتــــــــــــــــــــــــــــان

سید محمد حسین دریاباری هستم، روزنامه نگار ، نویسنده و مدیرمسئول نشریه گو یه در استان قم .تلفن تماس 09127625987 کانال تلگرام https://t.me/daryabary1339

دفاعیات مبسوط مدیر مسوول هفته نامه گویه

بسمه تعالی

  دفاعیات مبسوط مدیر مسوول هفته نامه گویه         

 بازپرس محترم شعبه یک  20/ 10 / 1385

با سلام و احترام

مدعی العموم از اینجانب سید محمد حسین دریا باری به عنوان مدیر مسوول(( هفته نامه گویه )) به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی وجریحه دار کردن عفت عمومی جامعه از طریق انتشار یک عکس تزئینی درمقاله ؛یادداشتی درمورد مجلس خبرگان رهبری ویک داستان طرح کرده است. به همین دلیل اینجانب جهت ادای توضیحاتی در شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی وانقلاب قم حاضر شدم .توضیحات اولیه از سوی اینجانب ونویسندگان  یادداشت وداستان داده شده است.اکنون درصددم توضیحات جامع ؛مبسوط وآخرین دفاعیات را به حضور بازپرس محترم جهت روشن شدن حقایق واز بین رفتن ابهامات احتمالی ،ارایه نمایم. تااز این رهگذر بیگناهی اینجانب و همکاران ما اثبات وعدم ارتکاب نشریه ومدیر مسوول آن به اتهامات وارده توسط  مدعی العموم هویداگردد. همانگونه که اشاره گردید. سه موضوع در نشریه گویه عامل دو اتهام شده است.

الف :در شماره 121 گویه یادداشتی تحت عنوان ((چرا خبرگان رهبری مهم است)) چاپ شده که بخشی از مفاد آن بزعم مدعی العموم نشر اکاذیب بقصد تشویش اذهان عمومی تشخیص داده شده است. به همین دلیل در خصوص آن طرح شکایت کرده است.دفاع ما در این زمینه بشرح زیر است .

اول :نشریه گویه در126 شماره فعالیت خویش در طی پنج سال،همواره کوشیده است، تا با رعایت قوانین ومقررات مطبوعات در جهت پاسداری از نهادهای مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی گامهای مؤثری بردارد .گویه آن چنان قانون محور بوده وهست که تاکنون تنها با دوشکایت مواجه بوده است در یک مورد آن برائت جاری شده ومورد دیگر آن همین است که اکنون در حال طی کردن مراحل قانونی خویش است. نبود شکایت یا موارد کم آن ، نشانه قانون مندی و رعایت مقررات از سوی دست اندر کاران نشریه می باشد.اگر احساس می شد که یادداشت فوق با مقررات وقوانین مطبوعات وسایر قوانین؛ مغایرت دارد هرگز مبادرت به چاپ آن نمی نمودیم کما اینکه بسیاری از مقالات ارسال شده به این نشریه که به منزله تخطی از قانون مطبوعات بود چاپ نشده است.مجلس خبرگان به اندازه ای مهم است که کمترین توهین وافترا ممکن است حیات سیاسی واجتماعی نظام مقدس جمهوری اسلامی رابا مشکلاتی مواجه سازد زیرا خبرگان ملت همگی از افراد عادل ؛پارساونخبگان دینی اجتماعی وسیاسی این ملت بشمار می آیند البته این امر بدین معنا نیست که آنان از اشتباه و خطامصون هستند زیرا بر اساس نصوص معتبر دینی همه فرزندان جز معصومان خطا پذیر بوده و دچار سهو و اشتباه خواهند شد .همه می دانند که خطا و سهو و اشتباه ضرروخللی به عدالت و پارسایی وارد نمی سازد. بر این اساس و با توجه به اینکه انتقاد با هدف اصلاح کاستی ها در جهت تقویت افراد، نهادها، ارگان ها و جریان ها صورت می گیرد و معمولا از سر دلسوزی است و از نظر مفهمومی نیز با دشمنی، کینه توزی و ناراست اندیشی تفاوت دارد، آن یادداشت انتقادی با هدف توجه بیشتر به آسیب هایی منتشر شده که ممکن است از اقتدار و نفوذ مجلس خبرگان که به سبب وظیفه ذاتی اش نظارت و تعیین رهبری به عنوان بالاترین مقام کشوری است، بکاهد. در جایی که هم از سوی قرآن و اولیاء الله امر به معروف حتی به امام مسلمین توصیه شده و از سوی دیگر قانون اساسی بر اساس  اصل هشتم

به ضرورت ونحوه آن پرداخته که متن آن بشرح زیر است.

در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه‏ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می‌کند.

«و الموُمنون و الموُمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر».

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران امر به معروف و نهی از منکرودعوت به خیروصلاح را وظیفه تک تک شهروندان شناخته است. امر به معروف و انتقاد به عنوان وظیفه شرعی و عرفی احساس می شود، چرا که خودسانسوری یا بی توجهی نسبت به آنچه با سرنوشت مردم ارتباط دارد، میدان را برای دشمنی و توهین های دشمنان باز می گذارد که هم بازپرس محترم و هم مدعی العموم استحضار دارند که چنین انتقادهای دلسوزانه ای است که راه را بر توهین های شبه افکنان می بندد. آنچه که در یادداشت آمده است صرفا انتقادبوده که آن هم از پایبندی وعلاقه ما به نظام جمهوری اسلامی وصیانت از ایران بزرگ سرچشمه گرفته است .مفاد یادداشت اگر انتقادبرداشت نمی شد چاپ نمی شد ممکن است امنتقاد شدت وضعف داشته باشد که ما منکر آن نیستیم اما هرگز آن را مصداق توهین، افترا ونشر اکاذیب نمی پنداریم .قانون اساسی نیز حق انتقاد منصفانه ؛سازنده وراهگشا را برای احاد ملت ونخبگان برسمیت شناخته است .

2- در تحقق یک جرم باید عنصر مادی و عنصر معنوی را مد نظر قرار داد. علیرغم اینکه اتهام نشر اکاذیب راجع به این یادداشت در پرونده ثبت شده اما مصادیق آن مشخص نشده است. تمام مواردی که در آن یادداشت آمده یا در گزارش ها و مطالب و اخبار نشریات و یا خبرگزاری ها بدان اشاره رفته است. پس هیچ کدام تازگی ندارد و اگر هم فرض کنیم که قطعا چنین نیست که از اکاذیب بوده بارها و بارها نشر پیدا کرده و به علت عدم تکذیب مستند شده و قعطا بیان مجدد چنین مطالب مستندی که تکذیب هم نشده را نمی توان مصداق نشر اکاذیب دانست چرا که قانون، قانون است و مصلحت اندیش نیست که یکی را مصداق جرم بپندارد و دیگری را نه. موارد و مطالب بسیار تندتر از چنین یادداشتی نیز در سالیان گذشته بارها و بارها گفته شده یا منتشر شده است. اما عنصر معنوی و انگیزه چنین نشر اکاذیبی هم مهم به نظر می رسد، آن هم برای شخصی مثل بنده که نه کاندیدای مجلس خبرگان بوده ام که با تخریب (احتمالا به زعم شاکی وگرنه تخریبی در کار نیست) کسانی محبوبیت کسب کنم، نه در پی پستی بوده ام و اساسا چنین مطالبی جز تحمل غضب دیگران فایده ای ندارد و نه چنین انتقاداتی منافع مالی را نصیب کسی می کند. پس هیچکدام از این دو عنصر امکان تحقق نداشته اند.

دوم :نکته ی دیگر اینکه چیزی که پایه های جرم راشکل می دهد وبنای آن را می سازد سوء نیت، قصد اشاعه یک فکر غلط یااشتباه وترویج آن می باشد. که گویه در خصوص موضوع فوق یعنی مجلس خبرگان نه تنها این نیت رادر سر نداشت بلکه همواره کوشید این نهاد عظیم را به مردم معرفی ومقالات متعددی در باره آن وجایگاه آن در قانون اساسی چاپ کند که بعدا به برخی از آن اشاره خواهد شد .حال پرسش اساسی از نهادهای ذی ربط این است که آیا نشریه ای که در حدود پنج سال فعالیت مطبوعاتی با کمترین اشتباه به فعالیت خویش ادامه داده است علی رغم تمامی مشکلات مخصوصا قطع سهمیه کاغذ ؛ تعطیلی آن در آستانه انتخابات بدون ارایه دلیل حقوقی وقانونی ومطرح کردن پرونده آن در همین زمان، آیا مدیر مسوول آن که بزودی با وی بیشتر آشنا خواهید شد مستحق این عقوبت بوده است؟

سوم هنگامی که به نشریه گویه در خصوص چاپ آن یادداشت انتقاد به عمل آمد ه در شماره 125 مطلبی تحت عنوان نگاه گویه به قلم مدیر مسوول نشریه چاپ شده که معاونت مطبوعات وتبلیغات اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی ضمن اظهار رضایت گفت :احتمالا این یادداشت مسایل آتی را حل کرده وموانع احتمالی را برطرف می سازد. متن یادداشت بشرح زیر است :

نگاه گویه

نشریه گویه از آغاز فعالیت خود بر اساس قانون اساسی و قوانین ومقررات موجود جهت تحکیم مبانی نظام مقدس جمهوری اسلامی،امنیت کشور،منافع ملی و احترام به همه نهادهای مصرح قانون اساسی مطالبی را در قالب خبر،گزارش،مقاله و یادداشت به چاپ رسانده است و احیانا انتقادهایی را هم در چارچوب قانون مطبوعات و مصالح ملی در راستای اصلاح امور که نتیجه آن نیزاستواری پایه های نظام مردم سالارانه جمهوری اسلامی است ،درج کرده است. گاهی نیز مطالبی را به چاپ رسانده است که با تذکر قانونی و دلسوزانه مسئولین محترم ارشاد اسلامی مواجه شده است که دراین باره ذکر نکته ای مفید خواهد بود

ما هم به مانند میلیون ها زن و مرد ایرانی که به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای اگاهانه داده اند،رای داده و بدان عملا پایبند بوده ایم. به تمامی نهادهای این نظام علاقمند بوده و ضمن تایید عملکرد آنها، تنها راه پیشرفت و تعالی کشوررا در تحکیم آنها می دانیم و گاها اگر سهو غیر عمدی نیز در کار بوده، نیت بد در سر نداشته ونداریم و ممکن است این به خاطر فشار بیش از حدکار مطبوعاتی بوده باشد که گاها با غفلت همراه بوده است.

نشریه گویه با توجه به برخی مطالب سهوی که در آن به چاپ رسیده به اطلاع می رساندکه خبرگان رهبری که چشمان بیدار ملت در نصب و نظارت براعمال رهبری می باشد، از ارکان قوی و مجلس خبرگان از مجالس مترقی دنیای امروز به شمار می آید و اگر مطلبی در این باره سهوا به چاپ رسیده لزوما دیدگاه گویه نخواهد بود و بعد از این انشاءالله در سایه تذکرات و ارشادات مسئولین امر و با نظارت بیشتر تصحیح خواهد شد. اما در باره کار مطبوعات از باب (الکلام یجر الکلام) باید به این نکته توجه داشت که 90 درصد انرژی نیروهای نشریات محلی صرف تامین هزینه های آن می شود. تنها حمایت ارشاد نیز همان کاغذ سهمیه ای است که گویه از سال 83 نیز از این حمایت محروم شده است. حال با این حجم کارو فشار اقتصادی نشریه مجبور است تمام هم وغم خود را مصروف تامین هزینه های آن نماید و در طول عمر پنج ساله خود که یک اشتباه سهوی غیرعمدی نیز دامنگیر آن شده است، توجه و عنایت مسئولین امر را می طلبد.

چهارم :گویه در 126 شماره همراه با نهادهای انقلاب بوده وبنجواتم واکمل در تحکیم مبانی نظام واهداف آن گام برداشته  بگونه ای که همه نهادهای مستقردر قم آن را تریبون خویش تلقی می کردند . آقای مدعی العموم همه اینها را فراموش کرده وبه نکاتی تمسک جسته که بیشتر شائبه سیاسی دارد تا مبنای حقوقی، گویه در شماره 120؛125؛126؛در باره انتخابات خبرگان مطالب فراوان چاپ گردیده رؤیت نشده است ؟ به عنوان نمونه ((شرکت در انتخابات تکلیف شرعی است))((بررسی دو نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران وایالات متحده آمریکا در دو شماره)) (( خبرگان رهبری از منظر مقام معظم رهبری)) ((خبرگان در کلام امام خمینی ره))ودهها مقاله دینی ؛زندگی نامه علماءومطالبی درباره بسیج وسایر نهادهای انقلاب  در گویه چاپ شده است .آیا همه ی اینها فراموش شده وبرای آقایان نمود نداشته است ؟ و یک یادداشت انتقادی با هدف خیرخواهانه گناه کبیره شمرده می شود؟

پنجم :هنگامی که مقاله انتقادی چاپ شده در گویه موجب نگرانی برخی شده گویه حاضر نشد که حتی کسی از گویه نگران بوده واز مطالب ان رنجش پیداکند بلافاصله یادداشتی در شماره 125 گویه تدوین گردید طی آن دید گاه مدیر مسوول گویه وهمکارانش بشرحی که گذشت تدوین شده است.

ب:دومین اتهام مدیر مسوول نشریه گویه جریحه دار کردن عفت عمومی جامعه است که در این خصوص به چاپ یک تصویرویک داستان اشاره شده است.موارد زیر فی الواقع دفاع از اتهام بند ب می باشد که از شماره شش آغاز می شود.

ششم :در شماره 118 هفته نامه گویه مقاله ای تحت عنوان (بد حجابی عصیان یا آرمان )چاپ شده است. در این مقاله بد حجابی دختران وبانوان با رویکرد روانشناسانه مورد بررسی قرار گرفت. مقاله مذکور در دو شماره گویه منتشر شده است . در قسمت اول، گویه تصویری را که از خبرگزاری فارس در یافت شده برای توضیح مطالب وتفهیم خواننده و صفحه در لابلای مقاله قرارداده است . این تصویر ظاهرا عامل شکایت دادستان شده است .گفتگوی مابا معاون دادستان پس از چاپ بخش اول مقاله موجب گردید که در شماره آینده برای این مقاله با این مفاهیم ومحتوا از عکس وتصاویر زنان پوشیده با چادر استفاده شود که با موضوع سنخیت نداشت ،همانگونه که اشاره شده است استفاده از آن تصویر جهت توضیح مطالب ونمایاندن کیفیت بد حجابی به خوانندگان بوده است تا از این طریق بد حجابان آگاه شده وخود ر ادر یابند وافرادی که اینگونه روش را پیشه ساخته اند به دامان حجاب بازگشته وغیرت بسیاری جهت مبارزه با این پدیده تحریک گردد.

این تصویر مربوط به مراسم شام غریبان عاشورای حسینی در تهران در سالیان گذشته است که تا آنجا که به خاطر می آورم نشریات جمهوری اسلامی، پرتو سخن، یالثارات و بسیاری از سایت های اینترنتی با تفکرات اصولگرایانه نیز بارها آن را منتشر کرده اند. چنین تصویرهایی از جامعه ایران برداشته شده است و از خارج از آن نیامده. در همین خیابان های شهر قم نیز نمونه های آن بسیار یافت می شود. ما بر این عقیده ایم که چنین تصاویری عفت عمومی را جریحه دار نمی کند بلکه بالعکس بی توجهی و نادیده گرفتن چنین نابسامانی های اجتماعی است که اخلاقیات جامعه را به فروپاشی می کشاند و با گسترش در جامعه باعث جریحه دار شدن عفت عمومی خواهد شد. آن چه مسلم است و ما بصورت یک تجربه آموخته ایم چنین مقالات و یادداشت هایی راجع به بدحجابی و ریشه یابی علل آن در شهرهایی چون قم خود به خود حساسیت برانگیز می نماید اما وظیفه و رسالت ما به عنوان یک رسانه مکتوب حکم می کند با بررسی و ریشه یابی جلوی گسترش آن را بگیریم. قطعا همان طور که می دانید برای این که صفحه یک نشریه خسته کننده نشود و نیز مخاطب را به خود جلب کند نیاز به عکس مربوط یا تزئینی دارد. قطعا شما هم می توانید تصور کنید که راجع به مقاله ای درباره بدحجابی نمی توان عکس شتر و یا ماشین را چاپ کرد. باید عکسی باشد که گویای مطلب باشد. البته عکس طوری انتخاب شده که کم حجاب باشد و نه بد حجاب. وگرنه چنین عکسی آن هم به صورت سیاه و سفید در مقابل بدحجاب های متحرک و یا بدحجاب و بی حجابانی که بر صفحه تلویزیون نقش می بندد، محلی از اعراب ندارد که بخواهد عفت عمومی را جریحه دار کند.

هفتم: شاکی محترم بخوبی می داند، همه آنچه که رعایت آن در چاپ تصویر، ضرورت داشت لحاظ شده است .از جمله اینکه چشمان صاحب تصویر جهت عدم شناسایی بسته شده است . این بیانگر این حقیقت است که مدیر نشریه وهمکارانش هرگز قصد ترویج ،اشاعه وگسترش چنین فرهنگ وروش را نداشته است بلکه در صددنکوهش ومبارزه با آن بوده است . وقتی که این صفحه از نشریه باز می شود عنوان مقاله مورد رؤیت قرا رمیگیرد وسپس تصویر بر چشم نقش می بندد مفهوم مقاله، با تصویر آشکار وتبیین می گردد.) بنابراین جرم هنگامی تحقق می یابد که شرایط ولوازمش مهیا باشد .بدیهی است تصویر فوق برای توضیح مطلب وآگاهی مخاطب بوده است. بنابر این موضوعی که سوء نیت ؛قصد اشاعه فساد وترویج فرهنگ باطل در آن نیست چه جرمی برآن مترتب است ؟

هشتم :بدون شک وتردید گردانندگان نشریه قصد سویی برای چاپ عکس نداشتند اگر خدای ناکرده چنین قصدی در کار بود می توانستند ماهرانه بدان اقدام ورزند که اثری در جامعه بگذارند وآن اینکه تصور مزبور ومقاله را در صفحات رنگی جای دهند تا تبعات وپیامد های مورد نظر شاکی رادر پی داشته باشد.

نهم :آیا مقامات قضایی که برای جامعه این مقدار حساسند که باید هم باشند نشریات دیگررا هم که با تیراژفراوان چاپ وتوزیع می شود دیده اند ؟آیا شاکی محترم وهمتایانش برآن نشریات نظارت دارند، مضافا بر این آیاصرفا مطبوعات عفت عمومی جامعه را جریحه دار می سازد؟آیا به سیمای جمهوری اسلامی که بیشترین فیلمهای آن خارجی وتصویر آن هزاران بار بدتر از تصویر چاپ شده در گویه می باشداعتراض کرده اند ؟ممکن است بگویند قم که شهر مقدس است با سایر شهرها تفاوت دارد. این منطق بدون شک مبنای حقوقی ندارد. زیرا قانون موضوعه برای سراسر کشور در اجرا، اعمال وپیگیری یکسان ویکنواخت است .اگر چنین ادعایی از سوی کسی ابراز گردد که مثلا شهرهای قم ومشهد مقدس اند،). بر این اساس این که قم مکانی حساس است اگر چه با ظواهر سازگار است اما در برابر قانون با سراسر کشور یکسان است .ما اینگونه مقالات را جهت کاهش بد حجابی ؛جرایم ومفاسد اجتماعی چاپ می کنیم نه برای گسترش آن مافی الواقع حامی شاکی محترم هستیم بجای تشویق از سوی ایشان تنبیه شدیم .

دهم :مساله ی دیگری که برای جریحه دار نمودن عفت جامعه توسط شاکی محترم استناد شده است. داستانی است که چند واژه نظیر لب ؛سینه ؛بوس وران در آن استخدام شده است .عنوان داستان (( زیرجیر جیر بولدزر)) ؛می باشد.این داستان در شماره 118 گویه به چاپ رسیده است . اما دبیر صفحه فرهنگ وهنر با دقت روی داستان کارکرده وآنچه که با مقررات وقوانین وبالاخره عفت عمومی جامعه منافات داشت را حذف کرده است .

داستان چاپ شده اگر واقعابانگاه منصفانه وفارغ از هیاهو ارزیابی شود چیزی که عفت عمومی را جریحه کند در آن وجود ندارد.نتیجه داستان بسیار روشن است. این داستان می خواهدبفهماند که نباید با چیزی ساده چهره هنر مندان راتخریب وآنان را از حیزانتفاع ساقط نمود .مضافا بر این بخشی ازداستان نقل ماجرایی است که مرد در خصوص همسرش می نماید .علاوه بر این ظاهرا داستان با دقت مورد مطالعه قرار نگرفته یا نسبت به داستان بودن آن کم توجهی شده. اصولا در گزارش که داستان نیز معمولا یک نوع گزارش است، مهمترین اصل فضاسازی است، هنرمندی داستان نویس در به تصویر کشیدن فضای موجود که داستان در آن اتفاق افتاده است، به همین خاطر یکی مستقیم با جملاتی مثل هوا سرد است فضاسازی می کند و یکی بصورت غیر مستقیم مثل: سوز رگ و پی علی را می کشید، صدای ترک ترک دندان ها شنیده می شد، همانطور که نشسته بود بدنش می لرزید و.... در این داستان نیز واژه داغی ؛جای گرم ؛جای نرم ؛تیر کشیدن سینه ؛یخ کردن وامثال آن در داستان بیان فضای زیر زمین است .نه چیز دیگر ؛اگر مجموع داستان با مفاهیمش در یک مرحله مطالعه وبررسی شود ؛بدون شک عفت عمومی جامعه را مورد تهدید قرار نمی دهد.

یازدهم :بنظر می رسدشاکی محترم نگران خوانندگان کم سن وسال داستان است که ممکن است تحریک آمیز باشد.در این خصوص بایدگفت وقتی که ما مطالبی را در نشریه چاپ می کنیم جامعه را باتمام اجزابش ارزیابی می کنیم اگر قرار است این داستان با فرض تحریک آمیز بودن که به یقین چنین نیست بسیاری از کتب دیوان ؛مجموعه داستان ؛کتب آموزشی ورساله های عملیه باید جمع آوری شود زیرا بسیاری از واژه ها در آن بکار رفته که زمینه های ایجاد انحراف ؛تحریکات جنسی ؛زمینه سازی خیالبافی جنسی ودر نهایت تهدید عفت عمومی جامعه رادر پی دارد . برهمین اساس پیشنهاد باید کردکه نهادهای ذی ربط دیوان حافظ ؛مولانا ؛سعدی  ودیگر شعرای عارف معاصرراجمع آوری کنندزیرادر آنهاواژه های ؛می ؛شراب ؛لب ؛خال ؛پیاله ، عشق و حتی عورتین استخدام شده است .امام راحل که بزرگترین عارف معاصر است وهمه قله های عظیم عرفان نظری وعملی راطی کرده است واژه؛لب ؛خال ودوست را بکار برده است این در حالی است که هر کسی ممکن است معنای مورد نظر خویش را از آن برداشت نماید. با نگاهی گذرا به رساله های عملیه در می یابیم که مسایل آن باید تفکیک شود چرا که مسایل زنان باید به دست مردان ومسایل مردان به دست زنان برسد. از شاکی محترم خواستارم فرمان جمع آوری همه آن را صادر فرمایید. زیرا همه آنها مخل عفت عمومی جامعه اند.ممکن است که گفته شود مسایل شرعی راهمه باید یاد بگیرند این موضوع صحیح است اگر کسانی که دنبال تحریک شدن هستند آنها رابه عنوان ابزار استفاده میکنند.بالاخره اینکه در هر سه مورد چه مقاله ی ((چراخبرگان رهبری مهم است ))چه تصویر مقاله ((بد حجابی عصیان یا آرمان وبالاخره واژه های داستان ((زیر جیر جیر بولدزر))قراین وشواهدی وجود ندارد که اثبات کند اراده ای در کار بودتا با چاپ آن مطالب جرائم مورد نظر شاکی تحقق یابد . بدیهی است شکل گیری هر جرمی نیاز به قصد ؛سوءنیت ؛اراده ای در جهت ترویج واشاعه را می طلبدکه در اینجاهمه موارد فوق منتفی است.

دوازدهم : قرار گرفتن مقاله « بد حجابی عصیان یا آرمان و داستان « زیر جیر جیر بولدزر» از باب تصادف بوده است در این خصوص انگیزه خاصی دخالت نداشته است . لذا طرح این موضوع که چرا تصویر و داستان در یک صفحه قرار گرفتند پرسش بر خاسته از ذهن است زیرا ابتدا اصلا ما تصور نمی کردیم که دو موضوع فوق مورد شکایت قرار گیرد، تنظیم صفحات ما بر اساس جا و تصادف وهمسویی مطالب با یکدیگر در زمینه های طبقه بندی شده در نشریه بوده است .علاوه براین الان هم براین باوریم که شکوائیه حاضر مبتنی بر مبانی حقوقی نبوده و نیست.

سیزدهم : در مقدمه دفاعیات مبسوط اشاره گردیدکه بزودی با مدیر مسوول نشریه گویه آشنا خواهید شد. این جمله بدین منظور بیان گردیدتا به آن دسته از کسانی که بر این باورند ما در خصوص انقلاب اسلامی حساسیت نداشته و به آینده آن اهتمام نمی ورزیم، سخت در اشتباهند. اگر چه بسیاری از نویسندگان و همکاران مطبوعاتی با اینجانب آشنا هستند تصمیم دارم مقداری از گذشته و حال خود سخن بمیان آورم تا آنچه که در نگاه گویه آمده اثبات شده و جریانی که درصدد تعقیب ما است با ما آشنا گردد. اینجانب متولد 1339 هستم در سن شانزده سالگی مقلد امام خمینی (ره)شده وتمام فرایض خویش را بر اساس فناوای ایشان انجام داده ام سعادت تقلید از امام راحل از آنجا حاصل گردید که روستای ما روحانیان فراوانی داشته ودارد. یکی از روحانیان محل ما که همواره با مبارزان در ارتباط بوده و اکنون نیزازاساتید حوزه علمیه قم است جهت تقلید در مسایل دینی مشورت کرده و از آنجایی که ایشان در همه ی زمینه ها استاد ما بوده است امام خمینی را به عنوان مرجع تقلید معرفی و ایشان رابه ما شناساند. در آن هنگام بر زبان آوردن نام امام و داشتن رساله عملیه معظم له هم جرم بوده است. هنگامی که خیزش انقلاب اسلامی آغاز شد ما با شماری از دوستان که بیشتر آنان در جبهه های جنگ به شهادت رسیدند در بخش نوار امام واعلامیه آن بزرگ به اشکال ماهرانه که بعدها به توضیح آن خواهیم پرداخت نقش اساسی داشته ام پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر کاری که به تقویت اساس انقلاب اسلامی می انجامید حضور پیدا کرده ام .علاقه به کار خبری و تهیه مطالب از سال 57 برای اینجانب پیدا شده است زیرا نه تنها اکنون بلکه از سال 57 بخاطر مباحث انقلاب خبرهای داخل و خارج را ارزیابی و بررسی می نمودم. از سال 1364 بانوشتن مقاله در روزنامه اطلا عات بطور رسمی و در سطح گسترده نویسندگی را آغاز نمودم. در سالهای 1365 با بولتن خبری دفتر تبلیغات همکاری نمودم. پس ازآن با نوشتن مقالات در مطبوعات گوناگون مانند رسالت ، فصلنامه یاد ،نشریه تبیان و نشریات محلی قم و همچنین برای مراکز علمی و پژوهشی و دریافت امتیاز نشریه گویه نویسندگی را تداوم بخشده و مقالات مفصلی در موضوعات متنوع به نگارش در آوردم. ( این مقالات را می توانید در وبلاگ پیام وشتان مطالعه نمایید ) هنگامی که جنگ تحمیلی آغاز شد همه ی دوستان قدیمی گواهند البته مدارکی هم در این زمینه موجود است آن چه که در توان بود برای صیانت از ایران و انقلاب کو تاهی به عمل نیامده است. این مقدمه به این دلیل عنوان شد که نباید کسانی کنترل امور را به دست گیرند که هنگام مبارزه امام خمینی را نمی شناختند و آگر می شناختند با او وشیوه های او که همانا مبارزه بود مخالفت می کردند وحتی حاضر نشدند یک سیلی به خاطرمردم و ایران گوش آنان را نوازش دهد. از آن گذشته هنگام جنگ نه تنها در مساعدت و همکاری جهت پیروزی گام بر نمی داشتند بلکه با حرکات و سکنات خویش زمینه های تضعیف روحیه ونومیدی را فراهم می ساختند. فراموش نمی کنیم هنگامی که شهر ها آماج حملات دشمن از طریق موشک و هواپیما شده است قم را به مقصد شهرهای دور دست از جمله مشهد به علت عدم امکان اصابت موشک به عنوان هجرت ترک نمودند چرا اینان و سایر عافیت طلبان اکنون باید در عرصه های مهم سیاسی، فرهنگی،و اجتماعی حضور یابند ؟و به جای تقدیر و تشکر از مردم طلبکار هم باشند؟ در صورت لزوم مشروح فعالیت خویش را که بیانگر سوابق اینجانب است جهت رفع هر گونه اشتباه و ابهام تشریح وتبین خواهم نمود.

 

سید محمد حسین دریاباری  

 مدیر مسوول هفته نامه گویه   20 /10  /1385

سخن تبیان

سخن تبیان             

سال جاری که اکنون در پایان آن قرار داریم از جانب مقام معظم رهبری سال امیر المومنین نامیده شد . از بیانات ایشان بخوبی می توان دریافت که هدف و انگیزه ی این نامگذاری ، ترغیب و تشویق مردم و دولتمردان به تحقیق و مطالعه ، در سیره ی عملی و نظری آن حضرت بوده است . مجموعه ی سخنان ایشان که در باره ی امام علی (ع) ایراد گردید ، متصدیان ، مسئوو لان و مدیران و دستگاههای گوناگون را موظف به رعایت مقررات و قوانین نموده پیروی از سیره ی حکومتی علی (ع) را به دولتمردان گوش زد نمودند . محتمل بنظر می رسد که اعلام این سال به عنوان سال امام علی (ع) بدین جهت باشد که در سال 79 عید سعید غدیر ، هم در آغاز و هم در پایان آن واقع گردید و ایشان با استفاده از این تصادف و اتفاق مقدس فرصتی به وجود آوردندتا یکبار دیگر تمام اندیشمندان ، صاحبنظران و شیفتگان مولای متقیان همه ی امکانات و توان خویش را بسیج نمایند و درباره ی زوایای حکومتی ، سجایای اخلاقی و نحوه ی برخورد او با مخالفان و در نتیجه درباره ی همه ی ابعاد وجودیش سخن بگویند . تردیدی وجود ندارد که این پژوهشها و تحقیقات در اختیار علاقمندان و دوستداران نسل حاضر و آینده قرار می گیرد . مزین بودن امسال به نام اسوه ی عدالت موجب شده است که دستورات حکومتی آن امام با دقت باز خوانی شود ، تا شاید این باز خوانی بتواند زمینه های الگو قرار دادن آنها را برای مدیران جامعه فراهم سازد .

به یقین رهبر انقلاب با بررسی رفتار کار گزاران ، مدیران و دست اندر کاران نظام اسلامی و نیز ارزیابی خواست های مردم و انتظارات آنان احساس ضرورت نموده و همگان را به پیروی از خط مشی حکومتی بر جسته ترین شخصیت تاریخ بعد از پیامبر اسلام (ص) فراخوانده است . امیر المومنین در عصری می زیست که هیچ گونه ابزار ارتباطی وجود نداشت و یا اگر وجود داشت مانند اکنون نبود ، اما در عین حال آنچنان بر والیان ، مدیران و کارگزاران نظارت می نمود که اکنون با توسعه و گسترش پیچیده ترین وسایل ارتباطی و آن هم با اینکه در اختیار دولتهاست ، در عین حال عدالتخواهان و صلحجویان و مردم تهی دست آرزوی داشتن زندگی در سایه ی آن حکومت را دارند ، زیرا در حکومت اوعدالت حاکمیت داشت .

همه با سخن گفتن و نوشتن ، ارادت خویش را به مولود کعبه و شهید راه عدالت ابراز می کنند . آیا پیروی و تبعیت از آن بزرگوار تنها این ابراز احساس است ؟ شکی وجود ندارد که صرف بیان ارادت ، معنی پیروی واقعی و در مسیر او بودن را نمی فهماند . وقتی که شخصیتی را مقتدا و ا لگو می خوانند ، مفهوم آن این است که شیوه ها ، رفتار و کردارش که با اعتقاد قلبی همراه است در عمل نیز سرمشق ، ا لگو و چراغ فروزان حیات است . ما بر این اعتقادیم که ا گر حکومت امیر المومنینن  ا لگو قرار گیرد و فرامین  صادره ی آن امام ملاک و معیار قانونگذاران  در وضع  قانون باشد .   دستگاه قضایی و مدیران اجرایی به همان نحوی که امیر المومنین  عمل می کرد ،  عمل نمایند – البته ا گر ممکن باشد – بیشترین مشکلات امروز مردم حل خواهد گردید . بدون شک ، حکومت وسیله و ابزاری است که به واسطه ی آن ، حقوق صاحبان حق احیاء و پوزه ی افراد باطل و طرفداران آنان با آن به خاک مالیده  می شود . مگر نه این است که فلسفه ی حکومت در ا سلام تامین دنیای مردم است ، در کمال آسایش و بهر مندی ، آغوش خود را با سر بلندی برای آخرتی که به آن یقین دارند بگشایند . صاحبان خرد و اندیشه باید همه  ی تلاش  خود  را  بکار بندند تا حکومت بتواند همه ی تزاحم ها را برچیند و تخلفها را پیگیری کند و با آن بر خورد مناسب نماید که عبرتی برای دیگران باشد تا مردم در سایه ی عدالت آزادانه زندگی کنند . بنا براین برقراری نظم و امنیت در تمام سطوح از وظایف حکومت به شمار می رود ، بدین معنی که حکومت باید آن چنان به تعلیم و تربیت مردم بپردازد که مردم به طور خود کار و البته خود آگاه به مقررات عمل کنند و در این صورت خرسند باشند و از پیگرد قانونی و ارتکاب خلاف قانون و مجازات ناشی از ان بیم و هراس داشته باشند ، زیرا تنها عمل به مقررات و قوانین است که حدود  و مرزهای افراد را حراست و پاسداری می نماید . نکته ای که نباید همواره از نظر دور داشته شود این است که قوانین و مقررات هم باید همه ی افراد جامعه را با یک چشم نگاه کنند ، زیرا نگاه دو گانه و یا چند گانه ، موجب سست شدن قوانین و بی اعتبار شدن مجریان می گردد که این هم فاجعه ای بزرگ برای جامعه و کشور خواهد بود . تاکید مکرر رهبری و رییس جمهوری بر قانون گرایی و اجرای آن در تمام سطوح حکومتی برای همین امر است . در سالهای اخیر چند نکته ی مهم همواره از برجسته ترین سخنان رهبری به شمار می رود . انضباط کاری ، ضرورت اصطلاحات در جامعه و بخشهایی از دستگا ه های حکومتی که به بیت الما ل نزدیکند ، توزیع عادلانه کار و ثروت و تنبیه و تشویق مدیران و کار گزاران وقتی که سخن از انضباط کاری به میان می آید معنی و مفهوم آن این است که همه ی افرادی که در نهادها ، ادارات و موسسات دولتی بسر می برند و کار آنان حیات و آرامش مردم را تامین می کند ، باید به گونه ای آن را انجام دهند که تولید ، توزیع، صادرات و واردات ، با کم کاری ، ضعف و ناتوانی آنان به تاخیر نیافتد ، زیرا در این صورت زیان و دود آن به چشم مردم خواهد رفت .   از همین جا می توان به این نتیجه دست یافت که چرا امام علی (ع) این همه در گزینش نیروها دقت به خرج می داد و معیار انتخاب او ،توانایی،اصالت خانوادگی ،امانت داری و اشیاق خدمت به مردم بوده است . همه می دانند که مدیران و کارگزاران بخشهای میانی مدیریت با مردم سرو کار دارند و مردم کوچه و بازار ،ارباب رجوع آنان می باشند . انضباط کاری و اشتیاق    به  خدمت حکم  می کند که مشکل ارباب رجوع حل و کار امروز او به فردا موکول نگردد .  مگر نه این است که الان گاهی مردم برای دیدن استاندار یا مقام ما دون آن در مدت چند ماه ، جایزه برای خود تعیین می کنند ؟  به هر تقدیر ، صرف کردن اوقات کار در جلسات ممتد و گاه بیهوده و سرگرم شدن مدیران به مشاغلی که برای آن گمارده نشده اند ، با انضباط کاری در تنافی کامل می باشد ، بدیهی است که کم کاری دامنه ی فقر را می گستراند ، توزیع نا عادلانه ی ثروت و بر خوردار بودن گروهی از طبقات جامعه از مشاغل گوناگون و برخوردار نبودن عده ای دیگر از ابتدایی ترین شغل برای ادامه ی حیات و زندگی است ، بنا براین هر چه زمان می گذرد هشدار رهبری در باره ی ضرورت انضباط کاری و بر خورد با ثروت های باد آورده عینی تر و ملموس تر می شود . موضوعی که در جامعه ی ما با بحثهای پیچیده همراه است و هیچ یک از صاحبنظران   طرح مناسب و جامعی درباره ی آن ارایه نمی دهند ، مقوله ی اصلاحات می باشد . همه ی اندیشمندان و کارشناسان بر این باورند که بسیاری از مقررات و قوانین و حتی ساختار جامعه ی ما نیازمند به اصلاحات و باز بینی است ، اما میزان و مقدار ان چقدر باشد و یا از کجا باید آغاز گردد و همه در باره آن ساکت هستند . رهبر انقلاب درباره ی اصلاحات صریحترین و بنیادی ترین راه حل را ارایه نموده است . ایشان از ضرورت اصلاحات دفاع بعمل آورده است و راهکار ارایه شده از سوی رهبری هم بیانگر کرامت انسانی است و هم نقطه ی آغاز و شروع آن را خاطر نشان نموده و آن مبارزه ی همه جانبه با فقر ، فساد و تبعیض است . هر انسانی که به دنیا آمده ، هم حق حیات دارد و هم از احساس بر خوردار است و آنچه که خدا آفریده ، هم ویژه ی گروه خاصی نیست ، بنا براین همه ی انسانها باید برخوردار بوده ، و شرایط رشد و ترقی آنها فراهم گردد . امروز عده ای که به هر دلیل از امکانات بر خوردارند زمینه های پیشرفت انان مهیا و فراهم است و آن دسته از انسانهایی که به هر دلیل از امکانات برخوردار نیستندضعیف بوده ، انتظار ترقی هم برای آنان نباید داشت . چیزی که موجب می شود تا استعدادها شکوفا شود برخورداری است . انسانهای غیر برخوردار ممکن است غیر از شکوفا شدن استعداد و عدم بروز توانایی هر کار دیگر از آنان سر بزند ، بنابراین اگر انسان صاحب کرامت است و لازم است از حقوق برخوردار باشد مهمترین راه آن این است که از بند فقر و تنگدستی او را نجات داد و این دیو خانمان سوز را که هر صاحب کرامت را خوار می سازد از پای در آورد .عامل دیگری که موجب می شود فاصله ی طبقاتی بوجود آید و منجر به شکاف جامعه شود و از زاویه دیگر کرامت انسانی را مخدوش سازد این تبعیض است که هزاران پرسش و زمینه ی گفتگو ها ی فراوان را در جامعه بوجود می آورد . نتیجه ی فقر ، فساد است و نتیجه ی تبعیض هم فقر و تهیدستی ، بنابراین فقر ، فساد و تبعیض همه دشمن کرامت انسانی هستند ، آنچه از نهج البلاغه و سایر مبانی دینی استنباط می شود .این است که حکومت اسلامی موظف است . همه ی شرایطی را که به موجب آن انسان رشد می کند و به قله ی رفیع انسانیت دست می یازد را فراهم سازد . بهر تقدیر همه ی قوای سه گانه موظفند با برنامه های سنجیده اشتغال بیکاران را مورد بررسی قرار دهند و از بحث های سیاسی التهاب آمیز که جامعه را به تشنج می کشاند پرهیز نمایند . نکته ی مهم ان است که طبق اصول قانون اساسی نمایندگان منتخب مردم در مجلس شورای اسلامی قانون گذارند و موظفند لوایح و طرحهایی را تصویب کنند که به موجب آن دردها و آلام مردم کاهش یابد ، هم نمایندگان و هم مردم بخوبی می دانند که با شعار مبارزه با فقر و ایجاد اشتغال کرسی مجلس توسط مردم به آنان داده شده است . اکنون مردم می پرسند ،  تا کنون چند طرح و لایحه مورد تصویب قرار گرفته تا اندکی از حجم آلام و مشکلات مردم کاسته شده ، نسل آینده به فردایی روشن امیدوار گردد . صاحبنظران براین باورند که نمایندگان باید با عنایت بیشتر به مسئله ی اشتغال ، معضل بیکاری ، مبارزه با فقر ، فساد و تبعیض و دهها مشکل اجتماعی دیگر بپردازند ، زیرا این امر بیشتر با رسالت آنان هماهنگ و نیز افزونتر از همه چیز دیگر بر محبوبیت آنان خواهد افزود . مطرح ساختن بحث های سیاسی که برای غالب مردم در حاشیه قرار دارد و چندان ارتباطی با توده ی مردم ندارد ، نه به سود مردم می انجامد و نه با رسالت نمایندگان همخوانی کامل دارد . در خاتمه باید به پرسش خوانندگان پیشاپیش پاسخ گفته شود و آن اینکه چرا و به چه دلیل تبیان آخرین شماره سال خود را به امام علی (ع) اختصاص داده و  آن را ویژه ی سال امام علی (ع) نامید .

در پاسخ باید گفت : پیروی از سیره ی عملی و نظری حضرت امیر (ع) از دو بعد واجب است ، یکی عمل به آنچه که آن بزرگوار در منشور حکومتی خود (نهج البلاغه ) به آن پرداخته و دیگری نشر و انتقال آن به نسل حاضر و نسل های آینده به عنوان یک میراث گرانبها . فلذا تبیان بر خود فرض عین دید که هم به پیشنهاد مقام معظم رهبری در سال جاری لبیک بگوید و هم اینکه آنچه را که ایشان در جهت بهبود اوضاع جامعه متذکر شدند ، در کلام گهر بار مولی امیر المومنین (ع) مورد بررسی قرار گیرد تا از این طریق جامه ی عمل پوشاندن به فرمایشات رهبری به استناد کلام کسی باشد که در عهد خود بی نظیر بوده و امروز هم در عالم سیاست و مملکت داری همراه و مانندی ندارد . براین اساس این مجموعه را بعنوان (برگ سبزی )  تقدیم رهبر معظم انقلاب و رییس جمهور محبوب می نماییم باشد که مقبول ساحت مقدس امیر المومنین (ع) واقع شود .

چاپ شده در تبیان شماره ی 44 ویژه نامه ی سال امام علی (ع)  در تاریخ بهمن و اسفند 1379

                                                        سید محمد حسین دریاباری

سوتی

                 سوتی  

شماره ی جدید دو (!) هفته نامه محلی گویه به چاپ رسید .

ما (؟) که نفهیمدیم :

«گویه » زیر نظر شورای سر دبیر ی تهیه می شود ؟

«گویه » یک ،دو ،سه ... سر دبیر دارد ؟

«گویه » دو ،سه ... هفته نامه است ؟

      چاپ شده در هفته نامه پیام قم    

 سال هفتم ،شماره 250 – شنبه 21 آذر ماه 1383

صفات سلبی یعنی چه

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

درس شانزدهم

صفات سلبی یعنی چه

در درس پانزدهم خوانده شد که صفات خداوند را می توان در یک تقسیم بندی به دو دسته تقسیم نمود . صفات ثبوتیه یا صفات (کمال و جمال ) مانند علم ، قدرت ، غنا،اراده ، حیات ، خالقیت ، رازقیت و علیت ، صفات سلبی عبارتند از : جسمیت ، صورت ، حرکت داشتن ، ساکن بودن ، وزن داشتن و هر چیزی مانند اینها ،علماءو دانشمندان علم کلام و فلسفه صفاتی را که از خدا سلب می نمایند و خداوند از آن منزه است به صفات سلبی یا صفات (جلال) خوانده اند . بنظر می رسد این تقسیم بندی و نامگذاری از سوی علماء بدین جهت باشد که با سهولت و آسانی مطالب را به خوانندگان تفهیم و ابلاغ کنند . یادگیری و حفظ این واژه ها از اصول دین محسوب نمی شود آنچه که یک مسلمان بدان اعتقاد دارد مفاهیم و معانی این اصطلاحات و واژه ها است نه خود واژه و اصطلاحات پیشینیان و متفکران امروزی . در این قسمت از بحث به چند صفت جلالیه خداوند بطور گذرا اشاره می گردد.

                             الف – خداوند جسم نیست

در مباحث گذشته بارها گفته شد هر چیزی که خواص ماده را داشته باشد محدود است از اینرو خداوند جسم نیست تا محدود به زمان و مکان گردد. جسم عبارت است از اینکه هر موجودی که سه بعدی بود و از نظر طول و عرض و عمق قابل قسمت باشد جسم گفته می شود . جسم با تحقق خود خلایی را که بدان مکان می نامند پر می کند. بنابراین هیچ جسمی خالی از مکان نبوده و بی نیاز از آن هم نیست . در نتیجه اگر خدا جسم باشد هم نیاز به مکان دارد تا در آن جای بگیرد و هم لازمه جسم بودن ترکیب شدن از چند جزء است همه این امور محدودیت به همراه دارد . روایات و احادیث واصله جسم بودن خدا را قاطعانه نفی کردند و همه آیاتی را که واژه ید در آنها بکار رفته است مفسران و ادیبان آن واژه را به قدرت معنی کردند زیرا به حکم عقل و تصریح دانشمندان ادب "ید " در این آیات به معنای کنایی است نه معنی حقیقی آن در سوره فتح آیه 48 آمده "یدااله فوق ایدیهم " "ید" در آیه مزبور قدرت معنی شده است که با عقل و مبانی ادب هم سازگار است . همینطور آیه 75 سوره ص "ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی " در آیه حاضر مانند آیه قبلی ید به معنای قدرت است .

                            ب- خداوند دیده نمی شود

انسان با حواس پنجگانه خود با انبوهی از موجودات ارتباط تنگاتنگ دارد . آنچه که انسان با آنها ارتباط دارد همگی در قلمرو حس او است و بیشترین معلومات او نیز از همین راه یعنی حواس بدست می آید . شاید حواس انسان موجب گردید که دایره هستی در محسوسات خلاصه گردد و انسان به دانش تجربی روی آورده باشد . البته همه انسان مرتب و روزمره با امور سروکار دارند که از قلمرو حس مانند لمس ، دیدن و .....بیرون است .

1- برای مثال همه این نکات را یافته و دیده اند که میوه درختان از شاخه جدا شده و بر زمین می افتد ، بدون شک سقوط میوه ها علت دارد . علت آن هم غیر از جاذبه زمین چیز دیگری نیست . جاذبه زمین بدون تردید از حقایقی است که اثبات گردید و افسانه نیست ، این حقیقت یعنی جاذبه زمین با حواس پنجگانه قابل درک نیست .

2- اصوات و صداهایی در جهان وجود دارد که برای بشر قابل شنیدن نیست ولی دانشمندان عقیده دارند حیوانات آنها را می شنوند زیرا امواج صوتی در حد مخصوصی برای ما قابل شنیدن می باشد .

3- عواطف و محبت نسبت به دوستان و بستگان قابل انکار نیست با اینکه مهر و محبت از عالیترین تجلیات روح و روان انسان بشمار می رود با این وجود با چشم و دیگر حواس درک نمی شود . و آنچه از محبت مشاهده می گردد پاره ای از عوامل است که آن را بروز داده و آشکار می سازد ولی خود محبت دیده نمی شود.

علماء فلسفه موجودات را به مجرد و مادی تقسیم کرده اند . موجود مادی با حواس قابل درک و فهم است . اما امور مجرد مانند روح انسان ، فکر و اندیشه او ، علوم و آگاهی او موجوداتی هستند که در قلمرو حواس ظاهری قرار نمی گیرند . بنابراین با این مثالها روشن گردید که در جهان غیر از امور مادی که با حواس و تجربه قابل درک هستند امور نیز وجود دارند که با حواس و تجربه قابل درک نیستند . بنابراین خداوند می تواند چیزی باشد که قابل درک با چشم نباشد و دیده هم نشود . قرآن در این باره می فرماید . " لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر " (1)

                

       رابطه خداوند با انسان

در میان متفکران این بحث مطرح است که رابطه خداوند با موجودات چه نوع رابطه ای است ؟ عده ای عقیده دارند رابطه خداوند با موجودات رابطه خالق با مخلوق است . و به عبارت روشن تر رابطه علت ایجادی با معلول است با این بیان رابطه خداوند با جهان هستی هرگز مانند روشنایی با چراغ و شعور انسانی با انسان نیست . در این صورت خدا معلول جهان می شود نه جهان معلول خدا . گروهی دیگر از اندیشمندان رابطه خدا با جهان را امور دیگر می دانند مانند احاطه ،حفظ و مالکیت . مناسب به نظر می رسد انواع رابطه بطور گذرا بیان شود تا معلوم گردد که کدام یک از انواع روابط بین خدا و موجودات برقرار است . مکتب اسلام با منابع اصلی و غنی خود یعنی عقل و نقل قطعی رابطه خدا با انسان را بسیار لطیف و نزدیک به ذهن مطرح کرده است در این درس ابتدا رابطه خدا با انسان و سپس رابطه خدا یا جهان مطرح می شود . قر آن و روایات پیشوایان دینی و نیز احساس فطری و همچنین دلیل قطعی مستند به عظمت انسان گواه است که رابطه انسان با خدا قابل مقایسه با سایر موجودات نیست نمونه هایی از آیات که دلالت بر رابطه نزدیک خدا با انسان دارد بقرار زیر است .

1- "و هو معکم اینما کنتم "(2)  او با شما است هر جا که باشید .

2- "ونحن اقرب الیه من حبل الورید "(3)  و ما به انسان از رگ گردنش نزدیکتریم.

3- "و لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا "(4)  ما اولاد آدم را اکرام نموده و آنان را در خشکی و دریا سوار بر مرکب ها نموده و از مواد پاکیزه روزی به آنان بخشیدیم و آنان را بسیاری از مخلوقات برتری دادیم .

4- "و نحن اقرب الیه منکم و لکن لاتبصرون "(5)  و ما به او نزدیکتر از شمائیم ولی شما بینائی ندارید.

5- "فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعواله ساجدین " (6)  هنگامی که خلقت انسان را تکمیل کردم و از روح خود در آن دمیدم در مقابل او بسجده بیافتید .

6- "و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفه " (7)  در آن هنگام که پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین خلیفه ای قرار می دهم .

بنابراین همه آیات فوق نشان می دهد رابطه خاصی انسان با خداوند دارد . که مهمترین آن این است که انسان خلیفه خدا در زمین و مسجود فرشتگان است .  

                             رابطه خداوند با جهان هستی

همانگونه که در بحث "رابطه خداوند با انسان " بیان شد مکتب اسلام با نقل و عقل قطعی که منابع اصیل آن بشمار می روند رابطه خداوند با جهان هستی را مطرح کرده است . متفکران با مراجعه با این منابع که از آن جمله قرآن است ده نوع رابطه را استنباط کرده اند که یکی پس از دیگری بطور فشرده و گذرا از نظر خواهد گذشت .

الف – رابطه احاطه : خداوند در قرآن مجید احاطه خویش بر موجودات را در چند آیه بیان نمود . در سوره فصلت آیه 54 و سوره نساء آیه 126 ، دو آیه مزبور احاطه خداوند را بر همه اشیاء یاد آور شده اند . بدین معنی که هر چه را که شی صدق می کند چه باندازه یک ذره باشد یا یک میلیاردم ذره و چه مجموع جهان هستی چه مادی باشد مانند اجسام و چه غیر مادی باشد مانند اندیشه و تخیلات و چه از قبیل مجردات باشد مانند ارواح و فرشتگان خداوند بر همه آنها محیط است حال این سؤال مطرح است که احاطه بر جهان هستی احاطه علمی است یا وجودی . عده ای عقیده دارند احاطه خداوند بر جهان هستی احاطه علمی است دلیل آنها هم آیه 12 سوره طلاق  است و جمعی دیگر معتقدند احاطه خدا بر جهان احاطه وجودی است .

ب- رابطه قیومی : رابطه قیومی یعنی اینکه بر پا دارنده جهان هستی خدای سبحان است . آیه 255 سوره بقره ، آیه 2 سوره آل عمران و بالاخره آیه 111 سوره طه بر این رابطه دلالت دارد.

ت- رابطه معیت : معنی این رابطه آن است که خداوند همواره با موجودات است آیه 4 سوره حدید که از نظر نیز گذشت بر این رابطه دلالت می نماید مضافا بر این رابطه معیت در نهج البلاغه ، خطبه اول نیز مطرح شده است .

ث- رابطه خالقیت و مانعیت : این نوع رابطه با واژه های گوناگونی در قرآن مجید آمده است . موجودات عالم با اراده خداوندی به وجود آمده اند و به هیچ وجه پیش از تعلق اراده الهی هستی  آنان وجود نداشته است . آیه 102 سوره انعام ، آیه 2 سوره عنکبوت ، آیه 88 سوره نمل ، آیه 11 سوره روم ، آیه 117 سوره بقره ، آیه 18 سوره مائده و بالاخره آیه 19 سوره عنکبوت بر رابطه مزبور دلالت دارد .

رابطه مالکیت مطلقه : مقصود از مالکیت ، مالکیت عرفی و شرعی نیست تا در چارچوب قراردادهای اجتماعی قرار گیرد . مالکیت خداوندی از نوع اختصاصات ملکی هم نیست . مالکیت یکی از صفات او است . هستی و نیستی ، بقاء و حرکت و سکون موجودات در اختیار او است .

ح- رابطه حفظ : معنی این رابطه آن است که خداوند حافظ همه اشیاء است اینگونه نیست که تصور شود خداوند موجودات را آفریده و دست از کار کشیده و در جای خود آرمیده است . آیه 57 سوره هود . آیه 62 سوره زمر بر رابطه حفظ دلالت دارد .

چ- رابطه رب و مربوبی : این رابطه بیش از هزار مورد در قرآن ذکر شده است به همین جهت است که می توان گفت هیچ یک از انواع روابط میان جهان هستی و خداوند و نیز انسان و خداوند مانند رابطه رب و مربوبی مورد تأکید قرار نگرفته است . آیه 164 سوره انعام بر موضوع فوق دلالت دارد .

خ – رابطه عبودیت : منظور از عبودیت تسلیم محض بودن در برابر اراده و مشیت او است . این نوع عبودیت در همه موجودات وجود دارد . آیه 13 سوره مریم و آیه 82 سوره آل عمران بر رابطه عبودیت دلالت می کند .

ص- رابطه ملکوتی : این رابطه در آیه 83 سوره یسین و آیه 88 سوره مومنونآمده است .

ض- رابطه نوری : خداوند در آیات قرآن رابطه خود با انسان و جهان را با یک تشبیه بیان کرده است و آن هم آیه نور است آیه 35 سوره نور رابطه نوع دهم را بیان کرده است .

1- سوره انعام آیه 104                         2- الحدید آیه 4                 3- ق آیه 16                              4- الاسراء آیه 70

5- الواقعه آیه 85                              6- سوره الحجر آیه 29        7-   سوره البقره آیه 30  

     سید محمد حسین دریاباری  

این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس  سالهای 1371 و1372 بوده است

ضرورت تحقیق دراصول ىین

بسم الرحمن الرحیم

ضرورت تحقیق دراصول دین  

درس هفتم

در درس گذشته خاطر نشان گردید که همه ادیان توحیدی سه اصل مشترک ، محکم و خدشه ناپذیر دارند. آن سه اصل عبات است از الف: اعتقاد به خدای یگانه ب: اعتقاد به زندگی جاوید انسان در عالم آخرت و دریافت پاداش و کیفر برای اعمالی که انجام داده است . ج: اعتقاد به بعثت پیامبران از سوی خداوند برای هدایت بشر . دین اسلام از کاملترین ادیان توحیدی است بنابراین هر فرد مسلمان به اصول یاد شده اعتقاد قلبی داشته و آن را با زبان بیان می کند . متکلمان و فقیهان می نویسند که شرط مسلمان شدن هر فرد غیر مسلمان پذیرفتن اصول فوق و گواهی دادن آن از طریق زبان است در میان مسلمانان فرقه های گوناگون دیده می شود ، هیچ یک از آنها در اصول سه گانه فوق تردید ندارند و همگی بدون هیچ قید و شرطی آنها را پذیرفته اند . ممکن است کسی سؤال کند برخی اصول دین اسلام را پنجگانه می دانند ، آن دو اصل کدام است ؟ در پاسخ به چنین پرسشی باید گفت : در بین مسلمانان پیرامون دو اصل گفتگوی فراوان صورت پذیرفت و آندو عبارتند از عدل الهی و امامت . این دو اصل را بسیاری اصول مذهب شیعه می نامند . زیرا این دو اصل بر اثر گفتگو و مباحثات علمی که سرانجام منجر به انکار برخی از حقایق گردید ، پیدا شده است . پس از آنکه برخی از حقایق در مشاجرات علمی مورد انکار قرار گرفت ، شیعه اعتقاد به این مسأله پیدا کرد که عدل از صفات ثبوتیه خداوند به شمار می رود و دیگر اینکه امامت بر پایه نصوص رسیده از سوی پیامبر اسلام ؛ انتسابی است نه انتخابی . بر اساس اعتقاد راسخ و محکم شیعه به عدل الهی و امامت ائمه اطهار (ع) دو اصل بالا اصول مذهب تشیع نام گرفت . تاریخچه ی پیدایش این دو اصل و اختلافاتی که در بین فقیهان ، متکلمان و مورخان بروز کرده در جای خود بطور مشروح خواهد آمد . اگر با دقت ارزیابی و تحقیق شود دو اصل یاد شده را می توان از اصول سه گانه ادیان توحیدی استنباط و استخراج کرد . اکنون این سؤال برای بسیاری وجود دارد که آیا باید اصول دین را از راه تقلید بدست آورد یا با تحقیق و جستجوی فردی به یقین نایل شد ؟ این سؤالی نیست که کسی تا کنون آن را پاسخ نداده باشد . دانشمندان زیادی که درباره عقاید و مسایل مربوط به آن تحقیق کردند به این سؤال توجه داشته و به آن پاسخ روشن و قابل توجهی ارائه دادند . عقل و اندیشه انسان وی را وادار می نماید تا در مخلوقات و خالق آنها تدبر و تحقیق کند و هیچ ادعایی را بدون دلیل نپذیرد . قرآن کریم هم پیروان خویش را به تفکر و اندیشه و پیروی از علم و معرفت دعوت نمود . متفکران دینی می نویسند در نبوت و سایر اصول دین تقلید مجاز نبوده و سزاوار است که یکایک انسان در امور اعتقادی بدون رجوع به دیگران تحقیق کنند و به یقین فردی دست یازند. فطرت عقلی که مورد تایید نصوص قرآنی هم می باشد حکم می کند که در اصلهای توحید، نبوت  و معاد تحقیق کرده و تنها از یافته های نیاکان خود استفاده ننماید . زیرا پیروی و تقلید از پیشینیان انسان را از صراط مستقیم منحرف می سازد . از مطالب فوق می توان دو مسأله مهم را استباط و نتیجه گیری کرد و آن اینکه بر هر انسانی لازم است اصول عقاید خویش را خود درک کند و با اندیشه خود بتواند برای اثبات آن به مقدار ظرفیت خویش استدلال کند و از دیگران در این امور پیروی نکند . دیگر اینکه این واجب و لازم عقلی است . یعنی عقل سلیم حکم به وجوب و لزوم تحقیق می کند بدون آنکه شرع در آن دخالت کند . اگر چه نصوص و مدارک دینی و شرعی حکم عقل را تأیید می کند . وجوب عقلی یعنی همان اجتهاد و تدبر در اصول اعتقادات . در کتابهای معتبر فقهی و اصولی بحثهای اجتهاد و تقلید مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . دانشمندان و پژوهشگران علوم مذکور در آغاز کتاب و منصفات خود از اصول دین چون نیاز به یقین فردی دارد یا چیزی نگفته اند یا اگر مطلبی هم نگاشته اند فشرده آن این است که " مسلمان باید به اصول دین یقین داشته باشد " یقین هم باید از راه تفکر و تدبر فردی و شخصی باشد زیرا همین دانشمندان تقلید را تنها در فروعات دینی مجاز شمردند که بحث آن بزودی خواهد آمد .

                                " معنی و مفهوم واژه تقلید "

قبل از آنکه به مباحث اصلی و مهم تقلید پرداخته شود لازم است که معنی و مفهوم این واژه مورد بررسی قرار گیرد . تا معلوم شود که تقلید در چه معانی استعمال گردیده و کاربرد آن کجا است و آیا این واژه کاربرد منطقی هم دارد یا خیر ؟ واژه تقلید در فرهنگ لغت فارسی و عربی به معنای گوناگون استعمال و استخدام شده است . کلمه تقلید فارسی نیست یلکه عربی است . بنابراین معنی فارسی تقلید همان ترجمه عربی این لغت و معنا های آن است . تقلید از ماده " قلد" به معنی " قلاده بگردن انداختن "، " کاری بگردن گرفتن " و امری را عهده دار شدن آمده است . بعضی از ارباب لغت معتقدند که تقلید امروزه معنی جدیدی پیدا کرده است . و آن اینکه " فردی در عمل از کار کسی تقلید و پیروی کند " این لغت یعنی تقلید در نهج البلاغه استعمال نشده است ولی در قرآن از ماده "قلد" دو بار قلائد و یکبار مقالید بکار رفته است . اما معنای اصطلاحی این کلمه عبارت است از : گرفتن قول ، رأی و نظر کسی به منظور عمل نمودن به آن ، این هم باید در مسائل فرعی دینی باشد بدون اینکه از صاحب رأی ، قول و نظر مطالبه ی دلیل شود . با بیان بالا روشن گردید که تقلید و رجوع مردم به عالمان در آن بخشی که خود دین اجازه داده است ، از امور بدیهی و فطری است . البته می توان پا را فراتر هم گذاشت و افزود که همه ی افراد فاقد اطلاعات و تخصص در تمام امور و شؤون حیات به عالمان و متخصصان مراجعه می نمایند این امر بدلیل فطری بودن نیازی به اقامه برهان و ارائه دلیل ندارد. بر همین اساس که افراد فاقد اطلاعات و معلومات به آگاهان و کارشناسان مراجعه می کنند تقلید در فروعات دینی از این قاعده ی فطری مستثنی نیست .

فقیهان و مراجع ، کارشناسان و متخصصان امور دینی محسوب می شوند زیرا آنها با تلاش و کوشش به ادله ی شرعی دست یافته اند و می توانند با استدلال احکام را استنباط و استخراج نمایند بنابراین کسانی که به مرحله اجتهاد نرسیده اند و توان دست یابی به مسایل را از طریق ادله شرعی ندارند لازم است به ان کارشناسان و متخصصان مراجعه نمایند مضافا بر این نصوص و احادیث فراوانی آن قاعده فطری را مورد تأیید قرار می دهد که بزودی به آنها اشاره خواهد شد .

                    " تقلید و پیروی از دیگران از نگاه قرآن "

همانگونه که در بررسی مفهوم واژه تقلید بیان گردید ، از ماده "قلد " تنها دو بار قلائد و یکبار مقالید آمده است ، که ظاهرا دلالتی بر پیروی و تبعیت از دیگران نمی کند . اما منع تقلید و عدم رکود و جمود اندیشه با اصول پیش ساخته دیگران را به نوع و شکلی دیگر توضیح می دهد که به چند آیه از ان در این بخش اشاره می شود .

1- و اذا قبل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل تتبع ما القینا علیه آبائنا او لو کان ابائهم لا یعقلون و لا یهتدون (1)  و هنگامی که به آنان گفته شد آنچه که خدا فرو فرستاده است پیروی کنید آنان گفتند نه هرگز ، بلکه ما از آنچه که عقاید و رفتار پدران ما بر مبنای آن بوده است تبعیت خواهیم کرد . اگر چه پدرانشان چیزی را تعقل نمی کردند و راه هدایت را نمی رفتند .

2- افحکم الجاهلیة یتبعون و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون (2)  آیا حکم جاهلیت را می خواهند و کیست که حکم بهتری برای ارباب یقین جز خدا بفرستد.

3- قال اولو جئتکم با هدی مما وجدتم علیه آبائکم قالوا انا بما ارسلتم به کافرون (3)  یعنی آن خود کامگان که عقیده و رفتار گذشتگان را به رخ پیامبران می کشیدند پیامبر می گفت اگر چه من برای شما هدایت کننده تر از انچه پدرانتان را در ان مسیر یافته اید آورده باشم باز هم به تقلید آنان تعصب خواهید ورزید . آنان گفتند ما به آن رسالتی که شما فرستاده شدهاید کافریم .

ممنوعیت تقلید بی اساس از گذشتگان در آیات فراوانی مطرح شده است از جمله می توان در سوره های بقره آیه 143 و آل عمران آیه های 144 و149 و سوره مؤمنون آیه 66 و سوره انعام آیه 71 و خلاصه سوره اعراف و شعرا آیه های 28 و136 و137 ملاحضه و مطالعه نمود. از آیات مطرح شده می توان نتایج زیر را بدست آورد . نتیجه نخست اینکه تبعیت و پیروی از عقاید و رفتار اخلاقی گذشتگان بدین خاطر ممنوع است که پایه عقلائی صحیح و درستی نداشته باشد. و تنها از آن جهت مورد تقلید باشد که سالها و قرنها بر آن عقاید گذشته و از عمر زیادی برخوردار گردید. ولی می توان گفت اگر نظر گذشتگان مبتنی بر عقل و منطق باشد می توان آن را پذیرفت .

نتیجه دوم اینکه هر دورانی که در برابر دوران آینده تاریک تر بوده باشد و از نظر درک و تعقل و سیر تکاملی عقب مانده تر باشد دوران جاهیلیت نامیده می شود . بنابراین روی آوردن به دوران روشنایی امری منطقی است . خداوند با ارسال انبیاء در هر عصر بشر را به روشنایی دعوت نموده که روشنایی از الطاف او محسوب می شود . نتیجه سوم اینکه اندیشمندان و روشنفکران آگاه کردن دلها و مغزهای انسانها است بسوی مسیر کمال و سعادت بنابراین اساسی ترین ماده رسالت آنها رهانیدن مردم از تقلید ، گذشته گرایی و ارتجاع است .

منابع و ماخذ

1- اصطلاحات الاصول ،تألیف علی مشکینی ناشر دفتر نشر الهادی.

2- رساله توضیح المسائل تألیف امام خمینی (ره) چاپ: انتشارات چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ چهارم

1- سوره بقره آیه 170                      2-  سوره مائده آیه 54                                                              سید محمد حسین دریا باری

 این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس  سالهای 1371 و1372 بوده است

ستون نیمه خصوصی

                              ستون نیمه خصوصی

                                 تشریه گویه

شنیده شده است : دو هفته نامه گویه به دلیل روند افراطی گری در مواضع ودید گا ه ها و همسویی با تبلیغات دشمنان ،از دست افراط گرایان خارج و اعضای هیات تحریریه آن کاملا تغیر یافته اند . گفته می شود محمد زارع فومنی مسوول حزب همبستگی در قم از سوی

صاحب امتیاز و مدیر مسوول این نشریه به عنوان سر دبیر معرفی شده است .

   نشریه 19   دی پنج شنبه 2 مهر ماه 1383 شماره 336

به این اتهام پاسخ داده شد متن ان درهمین نشریه بجاپ رسید

درشماره 338

ضمیر انسان)

ضمیر انسان)

در درس گذشته خاطر نشان گردید. که منابع تفکر در اسلام سه چیز می تواند باشد و آن سه چیز عبارت بودند از طبیعت ، ضمیر انسان و تاریخ . همچنین در همان درس پیرامون طبیعت مفهوم و مصادیق آن و نیز دیدگاه قر آن در باره آن ، بطور مشروح سخن رفته است .

حال باید درباره ضمیر انسان و تاریخ سخن به میان آید . در اینجا سوالی مطرح می شود که آیا ابتدا ضمیر انسان باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد یا طبیعت وتاریخ . عده ای ممکن است طبیعت را گسترده و دارای اهمیتی بیشتر بدانند و ابتدا از آن سخن بگویند . گروهی می گویند یا اینکه انسان در بهره برداری مناسب و شایسته از طبیعت مجاز است و خداوند هم حق استفاده و تحقیق از طبیعت را به او داده است ، این امر دلیلی برای برتری طبیعت نسبت به ضمیر انسان نیست ، بااینکه همه امور مذکور صحیح  ودرست می باشد ؛ در قرآن و احادیث اسلامی ضمیر انسان برتر و مهمتر از طبیعت و تاریخ تلقی شده است . چرا که انسان با شناخت خود زودتر و آسان تر می تواند به خالق ، صانع و موجد هستی پی ببرد تا از راه شناخت طبیعت و تاریخ ،شاید بتوان گفت که علت این امر هم آن باشد که ، انسان در درون طبیعت جای گرفته و در اطراف آن زیست می کند و احتمالا اسراری مهم تر از اسرار طبیعت ، آن هم در درون خود دارد . بنابراین هنگامی که سخن از ضرورت شناخت به میان می آید این موجود یعنی انسان و ضمیر اسرار آمیز او سزاوارتر برای شناختن می باشد . از سوی دیگر تاریخ که بر اثر گذشت و زمان و اعمال شایسته و غیر شایسته انسان شکل می گیرد . و در حقیقت می توان گفت که انسان موبد تاریخ است از جهت رتبه و اهمیت مرحله سوم را دارا می باشد . ضمیر انسان منبع مستقلی برای شناخت محسوب می شود همانطور که طبیعت و تاریخ منبع مستقل به شمار می روند . ولی نمی توان ارتباط و پیوستگی تنگاتنگ آنها با یکدیگر را فراموش کرد . برخی از نظریه پردازان تاریخ را از مصادیق و مفاهیم طبیعت می دانند .

بنابراین پاسخ سوال یاد شده این است که ضمیر انسان مهم تر از طبیعت و تاریخ بوده و بستری مناسب تر برای شناخت به حساب می آید . و با این اوصاف طبعا لازم است ابتدا پیرامون ضمیر انسان سخن گفته شود سپس طبیعت و تاریخ . اما اینکه چرا در مباحث ما در آغاز شرح حال طبیعت به میان آمده سپس ضمیر انسان در پاسخ باید گفت این امر مبتنی بر اصول ،روش ،و چهار چوب علمی نبوده است .

(نگاهی گذرا به ابعاد گوناگون انسان )

عده ای از دانشمندان عقیده دارند پیشرفت و ترقی علومی که مربوط به انسان است در مقایسه با تکامل در رشد دانش فیزیک ، شیمی،میکانیک و نجوم کندتر بوده است . این امر هم معلول شماری از علتها است . نخست اینکه موضوع این علوم یعنی (انسان ) از پیچیدگی و ابهام ویژه ای بر خوردار است . دوم اینکه فرصت و زمان کم و کوتاهی برای مطالعه و تحقیق ساختمان انسان اختصاص داده شده است . زیرا انسان دارای یک ساختمان خاصی است که درک و فهم آن دشوار و تلاش بسیار را می طلبد . تلاش و کوشش پژوهشگران اگر چه تا حدودی نتیجه داده است اما انسان را در مورد شناخت خود به سر منزل مقصود نبرده است .

با این همه تلاش (موانع ) یاد شده همچنان باقی است و هرگز شناسایی ما از خود به پایه سادگی و زیبایی فیزیک نخواهد رسید زیرا موانعی که پیشرفت شناسایی ما از خود را متوقف می کند همیشگی هستند و باید به این نکته معترف بود که علم انسان از تمام رشته های دیگر دشوارتر و پیچیده تر است . انسان خود نوعی حیوان است از اینرو با جانداران دیگر مشترکات فراوانی دارد . اما انسان تفاوتها و مغایرتهایی با همجنسان خود دارد که او را از دیگر جانداران متمایز ساخته و او را نسبت به آنها تعالی و برتری بخشیده است . عمده ترین و اساسی ترین تفاوت که ملاک ( انسانیت ) او شده است و نیز منشاء چیزی به  نام تمدن و فرهنگ انسانی گردیده است .بینشها و گرایشهای او می باشد . همه جانداران پیرامون و اطراف خویش و نیز جهان خارج خود را درک می کنند و برای رسیدن به مطلوب و خواسته های خود تلاش و کوشش می نمایند . انسان نیز چنین است . اما بین انسان و سایر جانداران فرقی وجود دارد و آن این است که شعاع ، وسعت و گستردگی آگاهیها و شناختهای انسان است که او را بر دیگر موجودات تعالی و فضیلت ویژهای بخشیده است . و بعبارت روشن تر سطح خواسته ها و مطلوب های انسان با حیوان فرق دارد . تفاوت بنیادین حیوان با انسان این است که انسان دارای دانش و ایمان است . انسان حیوانی به شمار می رود که دو امتیاز علم و ایمان با بقیه موجودات امتیاز یافته است .آکاهی و یافته های حیوان تنها با ابزار و وسیله حواس ظاهر است . از اینرو اطلاعات و یافته های او سطحی و ظاهری است . یافته ها و آکاهیهای بدست آمده حیوان به درون و روابط درونی اشیاء نفوذ نمی کند . بعبارت دیگر علم و دانش حیوان فردی و جزئی است ، و از کلیت و عمومیت برخوردار نیست . دیگر اینکه یافته های حیوان منطقه ای و محدود است و شعاع آن تنها به محیط زیست او دور می زند و به بیرون از محیط زندگی او راه پیدا نمی کند . و بالاخره اینکه معلومات حیوان حالی است یعنی معلومات حیوان وابسته و متعلق به زمان حال است و از گذشته و آینده به کلی بریده می باشد . و ارتباطی به دو زمان مذکور ندارد حیوان نه از تاریخ خود خبر دارد و نه از جهان خویش آگاه است ، و نه درباره آینده خویش می اندیشد و نه تلاش او به آینده تعلق دارد .

با این بیان می توان به این نکته دست یافت که حیوان هیچ گاه از گذشته خود اظهار ندامت و پشیمانی هم نمی نماید . ولی انسان عکس حیوان است . بدین معنی که علم و آگاهی انسان عکس حیوان است .

بدین معنی که علم و اگاهی انسان تنها با حواس پنجگانه نبوده و چیزهای دیگری هم می تواند او را در این امر یاری کند . اندیشه و قوه عاقله او را در این مساله مساعدت و در تجزیه و تحلیل قضایا کمک شایان می کند. همچنین آگاهی و اطلاع او به درون  وکنه اشیاء رخنه کرده و به روابط درونی آن هم نفوذ می نماید دیگر اینکه علم و یافته های انسان می تواند از عمومیت و کلیت برخوردار باشد و این یافته ها محدود به محیط زیست او نمی باشد و با لاخره اینکه معلومات و اطلاعات انسان متعلق به زمان حال نیست . بلکه آن معلومات به دو زمان گذشته و آینده ارتباط و تعلق دارد همین ارتباط و پیوستگی سبب شد که بهتر بتواند آینده خویش را سرو سامان دهد . حالا باید انسان را از زاویه دیگر مطالعه نمود .انسان موجودی است که علاوه بر تن؛ روح مجرد از ماده دارد برای اثبات روح و اینکه با مرگ بدن ، روح از جهان نمی رود راههایی وجود دارد :

الف – دلایل عقلی و فلسفی . ب- دلایل تجربی و آزمایش

درباره روح انسان مطالعات فراوانی به عمل آمده  است عده ای دلائل تجربی برای اثبات روح و روان را به امور زیر خلاصه می نمایند .خوابهای راستین ، نهان بینی یا تبادل افکار ، روشن بینی و یا آگاهی از حوادث دور از زمان و مکان ، ارتباط با ارواح و تظاهر آنها در جلسات ، مشاهده روح در خارج از بدن و در نتیجه کارهای خارق العاده ای که برخی از افراد انسان انجام می دهند

همه ی مطالب یا د شده از اسرار آمیز بودن انسان حکایت می کند. مضافا بر این بدن انسان آنقدر اسرار آمیز است که هر عضوی از اعضای آن می تواند راهنمای خوبی به سوی شناخت واقعی که هر انسانی در پی آن است باشد . اعضایی که هر کدام یک جهانی اسرار با خود به همراه دارند و هر کدام به تنهایی موضوعی برای شناخت واقعی می باشند . برخی از اعضاء انسان عبارتند از : ساختمان سلولهای بدن انسان ، دستگاه گوارش ، دستگاه گردش خون ، دستگاه تنفس ، دستگاه پیچیده ی مغز و اعصاب و خلاصه چشم ، گوش و بینی که شبکه اطلاعاتی مغز انسان می باشد . با این وجود واقعا آیا انسان خود به تنهایی یک جهان نیست ؟ از اینها صرف نظر شود روانشناسان درباره ی روان انسان و خلق و خوی او مطالعات فراوانی و گسترده ای به عمل آوردند شاید تا کنون دهها غریزه ی  ضد و نقیض در وجود این موجود شناسایی شده است که هر کدام بابی برای تحقیق و مطالعه ی وسیع به شمار می رود و هنوز هیچ کس اذعان نکرده که درباره ی شناخت انسان به پایان خط رسیده است .بلکه هر چه زمان سپری می شود ژرفای ضمیر انسان آشکار تر می شود .

(ضمیر انسان و ضرورت شناخت آن از دیدگاه قر آن و احادیث)

قرآن ضمیر انسان را یک منبع ویژه برای شناخت ومعرفت تلقی می کند گرچه از نظر قر آن سراسر خلقت الهی هر کدام به تنهایی علائم و نشانه هایی بر کشف و تجلی حقیقت به شمار می روند . قرآن کریم از جهان بیرون به آفاق تعبیر کرده و از عالم درون او به انفس یاد می نماید . از این رو ضمیر انسان در فرهنگ اسلامی اهمیت ویژه ای یافته است تا این حد که اصطلاح آفاق و انفس در ادبیات اسلامی پدیدار گشته و جایگاه خاصی در آن پیدا کرده است .

دو آیه ای که از نظر می گذرد مربوط به معرفت نفس می باشد . (سنریهم آیاتنا فی الا فاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق )1 یعنی ما آیات خود را در آفاق و خارج از انسان و در درون انسان به آنها می نمایانیم تا اینکه حق برای آنان روشن گردد . (و فی انفسکم افلا تبصرون ) 2 آیا در درون خود نمی نگرید .این دو آیه معرفت نفس را آیه ای از آیات خداوند می داند . و جهان خارج از انسان را به آفاق تعبیر و جهان درون انسان را به انفس تعبیر کرده است .

در احادیث و روایات امامان معصوم (ع) برمساله خودشناسی و (معرفه النفس ) تاکید فراوان شده است . در برخی از روایات خود شناسی سبب جهان شناسی و خداشناسی مطرح شده است . به چند مورد از آن در این گفتار اشاره می شود .

قال علی (ع) (المعرفه  با لنفس افضل المعرفتین )1 در این سخن امام علی (ع) شناخت و به دو بخش تقسیم کرده است .نخست  خود شناسی و دیگری جهان شناسی و سپس فرمود معرفت و شناخت نفس برتر و ارزشمند تر از جهان شناسی است .

2- قل النبی (ص) (من عرف نفسه فقد عرف ربه ) 2 این حدیث بوضوح بیان می کند که خود شناسی سرانجام شناخت پروردگار را در پی دارد .

3- قال الباقر (ع) (ولا معرفه کمعرفتک بنفسک ) 3 امام باقر (ع) می فرماید : شناختی وجود ندارد که مانند شناخت خود شما بر خودتان باشد .

4- قال علی (ع) (نال الفوز الا کبر من ظفر بمعرفه النفس ) 4 این حدیث شریف پیروزی و رستکاری را از آن کسی دانست که موفق به شناخت نفس خود شده باشد .

بابحثهایی که تا کنون در باره ضمیر انسان در این درس صورت پذیرفت معلوم شد که انسان دارای ابعاد روحی ،اخلاقی ،روانی ،عقلانی وفکری است .همچنین این موجود مدنی و اجتماعی نیز می باشد .همه می دانند که پیرامون ابعاد مختلف انسان کتابهای گوناگونی به رشته تحریر در آمده است ولی موجود شگفت انگیز مزبور کماکان ناشناخته باقی مانده است . امام علی (ع) در شعری که منسوب به ایشان است از اسرار شگفت انگیز انسان پرده برداشت و از او پرسید : (اتز عم انک جرم صفیر و فیک انطوی عالم الاکبر ).

ای انسان تو خیال می کنی که موجود کوچک هستی در همین تو است که عالمی بسیار بزرگ نهفته است بنابراین ضمیر انسان اهمیت فراوان برای شناخت دارد که در احادیث و قر آن بدان تاکید شده است .

منابع و ماخذ

1- سوره فصلت ،آیه /53

2-سوره الذاریات آیه/20-21

1-تحف العقول.

2- الهیات و معارف اسلامی مولف جعفر سبحانی ، چاپ دوم ناشر انتشارات شفق سال 1370

3- الحیاة جلد 11- میزان الحکمه واژه معرفت .                                     2- الحیاة ،جلد 1 ص 114 .

3- تحف العقول .                                                        4- غررالحکم ، ر 222

، محمد رضا حکیمی ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی .

سید محمد حسین دریاباری

این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس  سالهای 1371 و1372 بوده است