مروری بر حیات علمی ،قضایی ومواضع سیاسی آیت الله خلخالی
آیت الله شیخ صادق خلخالی ،اولین حاکم شرع انقلاب اسلامی ،روز پنج شنبه ششم آذرماه در پی عمل جراحی به دلیل کهولت سن در بیمارستانی در تهران دار فانی راوداع گفت وبه دیار باقی پیوست .اومدت ها از بیماری قلبی ومغزی رنج می برد. ایشان پس از نمایندگی مجلس شورای اسلامی از سیاست کناره گیری کرده وسال های اخیر در قم سرگرم تدریس وتالیف فقه بوده است .شماری از تحلیل گران براین باورند که تفکر ودید گاه های آقای خلخالی در دهه ی سوم انقلاب کاربرد وطرفدار چندانی ندارد .بدین سبب جناح های سیاسی موجود حاضر به دفاع از اندیشه ها وعملکرد وی نیستند .بدین سان اوعملا در سال های اخیر زندگی رادر انزواسپری کرده است .مضافا براین آقای خلخالی به دلیل قاطعیت منحصربه فرد وصراحت لهجه در بیان مسایل سیاسی ،فرهنگی ، اقتصادی واجتماعی در میان گروه های راست و نیزنیروهای ملی –مذهبی مخالفان قدیمی وریشه ای داشته است . افزون بر این مدافعان دروغین حقوق بشر که باانقلاب اسلامی وملت ایران هنوز آشتی نکرده وهمچنان علیه اولین حاکم شرع انقلاب اسلامی به تبلیغ وجعل اکاذیب مشغول است . حجم بدبینی نسبت به ایشان را چندین برابر ساخته است . از این رو مقامات ورهبران انقلاب اسلامی در سطوح مختلف چاره ای جز تایید دیدگاه های انقلابی واعمال پیشین اوندارند وباید دست آوردهای دهه ی نخست را ارج نهاده وبرآن مهر تایید گذارند .زیرا شخصیت علمی ،سیاسی واجتماعی آیت الله خلخالی برکسی پوشیده نیست . او از شاگردان وهمراهان امام امت بوده است .قبل وبعد از پیروزی انقلاب شخصیت های بیشماری امام را همراهی می نمودند که می توانستند حاکم شرع انقلاب اسلامی باشند .شاید بخشی از ویژگی وچیرگی لازم در آنان به چشم نمی خورد .برهمین اساس امام راحل با قلم خویش 13 روز پس پیروزی انقلاب ، وی را به عنوان اولین حاکم شرع معرفی نمود.در حکم امام راحل آمده است .جناب آقای حجت الاسلام شیخ صادق خلخالی دامت افاضاته ،به جناب عالی ماموریت داده می شود تا در دادگاهی که برای محاکمه متهمین وزندانیان تشکیل می شود حضور به هم رسانده وپس از تمامیت مقدمات محاکمه با موازین شرعیه حکم صادر کنید. گزینش وانتخاب خلخالی برای محکمه شرعیه در میان آن همه روحانیون وشاگردان سرشناس امام ،حاکی از توجه ونگاه ویژه او به خلخالی وتوانایی او در این امر محسوب می گردد. مضافا بر این آیا پشتیبانی مستمر امام از ایشان دال بر تایید اعمال او نیست ؟ .بدون شک پیام مقام معظم رهبری پس از درگذشت وی ،حضور نمایندگان مراجع تقلید ،نمایندگان مجلس شورای اسلامی وسایر مقامات بلند پایه در تشییع جنازه تجلیل از اوبحساب خواهد آمد .شیخ فقید هنگام مرگ 77 سال داشته است ،نام کامل او محمد صادق گیوی مشهور به خلخالی است اودر روستایی موسوم به گیو از توابع خلخال به دنیا آمده است .ایشان 17 سال داشت رهسپار قم گردید. هنگامی که در قم اقامت گزید هم درس آیت الله مصطفی خمینی بود که در درس رهبر آینده انقلاب اسلامی آیه الله العظمی روح الله الخمینی (ره) شرکت می جست . بنابر این روابط امام وشناخت امام نسبت به او وعلاقه وافر ایشان به استاد موجب گردید تا زمینه برای انتخاب ایشان به عنوان اولین حاکم شرع انقلاب اسلامی فراهم گردد .شیخ فقید روابط نزدیک خود به عنوان شاگرد با استاد خویش را در خاطرات خود بیان می کند .پرسش اساسی این است که منتقدان داخلی به کدام بخش از فعالیت اوابراز نگرانی می کنند ؟. آیا صرفا به اعدام های تحقق یافته توسط ایشان معترضند ؟. سؤال متقابل از مخالفان ومنتقدان او این است که اگر شما مسئوولیت اورا بر عهده داشتید وواقعا خواهان دفاع از انقلاب وایران بوده اید چگونه عمل می کردید ؟. آن دسته از مخالفان ومنتقدان که تحت تاثیر رسانه های خارجی قرار می گیرند ومتاسف می گردند آیا هیچ گاه اوضاع وبیوگرافی کسانی که اعدام شدند را ارزیابی نمودند تادر یابند که آنها چه کسانی بوده وچه سمتی داشته ویا چه کارهایی انجام داه اند ؟. خلخالی در این مقام بیش از 50 چهره ارشد رژیم پهلوی که بسیاری از آنها برای مردم در صحنه انقلاب شناخته شده بودند را اعدام کرد . اینان ازمقامات ارشد نظامی ،اطلاعاتی وسیاسی بودند شیوه واعمال خلخالی موجب گردید تا بین او ومهندس بازرگان اختلاف شدیدی بروز کند این اختلاف به اشکال گوناگون حتی در دوران نمایندگی مجلس تداوم یافت بگونه ای که اختلافات مذکور سبب شد تا شخصیت های ملی ،مذهبی نتوانند خلخالی را درک کنند گفته می شود یک بار بین خلخالی وبازرگان آشتی پدیدار گشت وآن زمانی بودکه هردو از سیاست کناره گیری کرده بودند اما بازرگان دار فانی را وداع گفته وبه سرای جاوید شتافت او در تشییع جنازه اش شرکت کرد. سخنان ونوشته های خلخالی نشان می دهد که اوبا چهره های ملی مذهبی چندان خشنود نبوده ونظرات آنان را برای حراست از انقلاب مفید نمی دانست . خلخالی با کسب ما موریت از رهبر انقلاب راهی مناطق کردستان شد . در پاوه 9 نفر از مخالفان جمهوری اسلامی را اعدام کرد دادگاه اینان صحرایی بود. اوسپس راهی سنندج ومریوان شد .20 نفر رادر این دوشهر اعدام کرد و20 نفر در سقز اعدام شدند . خلخالی برای برقراری امنیت در پیامی به همه ی گروه های ضد انقلاب اعلام کرد اگر سلاح های خود راتحویل ندهند حکم راهزنان را درباره آنان اجرا خواهد کرد.حامیان او معتقدند اگر این حرکت های انقلابی تحقق نمی یافت وسران رژیم پهلوی وگروه های ضد انقلاب به دست عدالت سپرده نمی شدند وضعیت جامعه چگونه بود؟گروهی که اعمال خلخالی را مغایر با دموکراسی می پندارند متاسفانه دموکراسی را مانند غربیان تفسیر می کنند پیروان این دموکراسی که اکنون در کشور های اسلامی روبه افزایش است بین ظالم ومظلوم تفاوتی قایل نیست وبرای همه حق حیات قایل است . برهمین اساس هم فلسطینیان وهم اسرائیلیان به خویشتن داری دعوت می شوند وگاهی هم محرومان تروریست معرفی می شوند .صاحبان این تفکر اعتقاد ندارند که باید انگلها که مخرب جامعه ی سالم اند زدوده شوند. شیخ صادق خلخالی عضو جمعیت فداییان اسلام بوده است .همانگونه که اشاره گردید آیه الله خلخالی مدارج علمی رابا سرعت وجدیت پیمود . 14 سال در درس امام آن پیر فرزانه شرکت جست .گفته می شود ایشان دو دوره ونیم اصول وفقه را از طهارات تا حدود وبیع مکاسب امام راخوانده است . وی هنگامی که شاگرد امام بوده کتاب ((الدماء الثلاثه ))را نوشته وبه استاد جهت اصلاح واظهار نظر عرضه کرده است .بدون تردید این سند نشانه تقدم خلخالی در فقاهت ودردرس وبحث بر دیگران است . به هر تقدیر خلخالی در زمینه های گوناگون رابطه ی کاری نزدیک واجرایی با امام داشته است . تایید وتجلیل از حیات سیاسی ،قضایی ،علمی وفکری خلخالی تجلیل از دست آوردهای دهه ی اول انقلاب است . صداوسیمای جمهوری اسلامی ورسانه ملی چندان به خبر در گذشت آن شیخ فقید نپرداخته است .در مقابل ، این خبر در شبکه های خبری خارجی بازتاب های متفاوتی داشته است .رسانه های فارسی زبان بویژه اروپایی با نگاهی انتقادی در حد بسیار گسترده این خبر را منعکس کردند . رهبر انقلاب اسلامی طی پیامی در گذشت آن مرحوم را تسلیت گفت .پیکر خلخالی با حضور مدیر دفتر مقام رهبری در قم ،نمایندگان دیگر مراجع تقلید ،نمایندگان رئیس جمهور ،رئیس مجلس شورای اسلامی ،برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی ،مسؤولان استان ،طلاب حوزه ی علمیه وگروه های مختلف مردم در قم تشییع شد .آیت الله یوسف صانعی از مراجع تقلید بر پیکر آن مرحوم نماز گذارد ،همه ی این ها توانست کم وبیش تلاش های رسانه های اروپایی را کم رنگ کند .گروه های سیاسی وروزنامه های آنان چندان به ابعاد شخصیت خلخالی نپرداخته واین خلاء موجب گردید تا رسانه های غربی از فرصت پدید آمده بهره جسته وتوانستند افکار نسل امروز را آن گونه که خود می خواهند سیراب کنند . صداوسیما این رسانه ملی در پاره ای از اوقات ، جدا از گرایش ها باید از شخصیت هایی که به انقلاب خدمت کرده ومورد تهاجم دشمنان انقلابند به شکل منطقی دفاع نماید .آیت الله خلخالی را نمی توان تنها یک قاضی دادگاه انقلاب وحاکم شرع تلقی نمود بلکه اودر عرصه سیاست هم فعال بود وطی سالیانی نمایندگی پارلمان مردم قم رابر عهده داشت . شماری از جناح راست همواره از نظر فکری با او در ستیز بودند خلخالی در مواجهه با آنان کوتاه نیامده است .در جریان انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی تعدادی ازسران جناح راست وجامعه مدرسین حوزه علمیه با او روبرو شدند وهمین امر موجب گردید تا وی در این رویا رویی آراءمردم را به سمت خود جلب نماید . خلخالی عضو مجلس خبرگان رهبری دوره اول بوده بدون شک رحلت امام وپایان یافتن حمایت ایشان از خلخالی زمینه چنین فشارهایی را فراهم ساخت . خلخالی در نطقی که در مجلس داشت ودر خاطرات اونیز آمده ومطبوعات نیز آن راچاپ کرده اند می نویسد :شورای نگهان در دوره دوم مجلس نیز صلاحیت اورا رد کرده است .امام به آیت الله کاشانی پیام داد که من صلاحیت خلخالی را تایید می کنم .آیت الله خلخالی در اندیشه وباورهای خود بسیار با صلابت واستوار بود ،با اینکه از یاران وفادار امام بود وبا نامه امام آیت الله منتظری از مقام خویش کناره گیری کرد ،او همواره با برخورد تند نسبت به ایشان انتقاد کرد ه وخود رابطه صمیمانه ودوستانه با وی داشته است .صادق خلخالی در مصاحبه با رادیو لندن در پاسخ به این سؤال که آیا شما اعدام هایی که انجام داده اید همه با موازین قانون منطبق بوده است ؟ .در پاسخ با صراحت می گوید اگر آنان بار دیگر زنده شوند باز هم حکم آنان اعدام است . نه پشیمانم ونه دچار عذاب وجدان . معتقدم خیلی ها از چنگم گریختند .روزی روزگاری نام خلخالی لرزه بر اندام مجرمان وسوداگران می انداخت . اما مردم محروم ومستضعف آراءخود را به نفع اودر صندوق ها می ریختند . اما سؤال اساسی این است که آقای خلخالی تا چه مقدار وچگونه حرف های دیگران را گوش فرا می داد ؟آیا حرف های دیگران را می شنید.؟؟
سیدمحمد حسین دریاباری
چاپ شده در نشریه گویه
این مقاله دراولین سالگرددرگذشت ایت الله خلخالی چاپ شد
بسم الله الرحمن الرحیم
دین چیست؟
درس ششم
درباره دین و موضوعات مربوط به آن تا کنون کتاب های گوناگون و متنوعی به رشته تحریر در آمده است . دین و دینداری ، رابطه علم و دین ، رابطه دین و اجتماع ، رابطه دین با فلسفه ، فلسفه ی دین و دینداری ، تاریخ ادیان و بالاخره رابطه دین وسیاست بخشی از عناوین برجسته ای هستند که در اطراف آنها فراوان گفتگو به عمل آمده یا محققان مطالب جالبی پیرامون آنها نوشته اند . ما در این درس در صدد بررسی امور مزبور نیستیم ، بلکه تلاش ما در درس حاضر این است که به یک پرسش مهم که همگان از خود یا دیگران می پرسند پاسخ داده شود و آن اینکه ، آیا انسان درباره ی دین و عقاید باید تحقیق و تفحص کند ؟
اگر چنین پرسشی پاسخ آن مثبت بود چه عاملی انگیزه ی تحقیق درباره ی آن می شود؟دین را باید از سه زاویه مورد بررسی قرار داد . نخست اینکه باید مفهوم واژه دین را شناخت و دریافت که به چه معنایی استعمال شده است . آیا معنی دین همان مفهوم لغوی آن است که در لغت نامه ها آمده است ؟
یا اینکه معنی دیگری هم دارد ؟ دوم اینکه اگر غیر از معنی لغوی معنی دیگری دارد آن معنی کدام است و آن را باید در کجا جستجو کرد . سوم اینکه باید کتاب بزرگ آسمانی یعنی قرآن کریم را گشوده و با تدبر دریافت که دین در فرهنگ آن کتاب چگونه معنی شده است . اکنون بطور فشرده که در چارچوب حوصله این درس باشد امور یاد شده مورد تحقیق و کنکاش قرار می گیرد . هنگامی که به فرهنگ لغت چه عربی و چه فارسی مراجعه می شود معانی گوناگون و مختلفی را می توان برای آن یافت . دین واژه ای است عربی که در لغت به معنای طاعت، جزاء، ملت، مذهب، کیش، آئین، ورع، حساب، پاداش و مکافات آمده است . جمع دین هم ادیان استعمال شده است . دین علاوه بر معنی فوق، که لغوی بوده است مفهوم و معنی دیگری هم دارد که اهل تحقیق و صاحب نظران امر آن را معنی اصطلاحی می خوانند . دین در معنی اصطلاحی اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستورات مناسب و عملی با این عقاید می باشد . از اینروی آن دسته از انسان هایی که مطلقا معتقد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی و یا صرفا معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی می پندارند بی "دین " نامیده می شوند . زیرا آنان اعتقاد به خالق با شعور برای جهان را نپذیرفته و پیدایش هستی را بر اساس تصادف و اتفاق می دانند . اما کسانی که عقیده دارند جهان هستی و آنچه که در آن است برای خود آفریننده ای دارد هر چند عقاید و مراسم دینی ایشان توام با انحراف و خرافات باشد با "دین" یا دیندار شمرده می شوند . بر این اساس است که ادیان موجود در میان انسان ها به حق و باطل تقسیم می شود . به عبارت روشنتر یعنی هنگامی که دین دستخوش خرافات و انحرافات گردید و بازیچه و ملعبه اشخاص شد حقانیت آن زیر علامت سؤال قرار گرفته و عنوان باطل بر او نهاده می شود و دینی که با موهومات و خرافات آمیخته نشد و ارکان آن محفوظ و مصون باقی ماند مقابل باطل قرار می گیرد که آن را حق می خوانند . راغب اصفهانی در مفردات می نویسد:
دین به معنی طاعت و جزاء است اما برای شریعت و قوانین مشخص آن عاریه گرفته شده است . دین در مفهوم همانند ملت است ولی استعمال آن در طاعت و انقیاد شرعی مجازی و اعتباری است . بدون شک با نگاهی گذرا به چند آیه از آیات قر آن بخشی از مفهوم دین روشن و واضح خواهد شد . در سوره ماعون دین به معنی جزا آمده است " مالک یوم الدین " (1) و " اریت الذی یکذب بالدین"(2) خداوند متعال در سوره آل عمران دین را نزد خویش اسلام معنی کرده است . بدین معنی که دین همان تسلیم بی قید و شرط دستورات الهی است که در چارچوب مشخص و محدود تحت عنوان شریعت برای بشر از طریق پیامبران ابلاغ شده است .
ان الدین عندالله الاسلام (3) یعنی دین نزد خدا اسلام است . در سوره انفال آمده "و قاتلوهم حتی لا تکون الدین کله لله " (4) از فحوا و مفهوم کلام جوامع الجامع پیدا است که دین در این آیه شریفه مقابل هر دین باطل می باشد یعنی مقاتله در مبارزه علیه ادیان باطل باید تداوم یابد تا دین خدا که همان اسلام است باقی بماند . در سوره توبه نیز آمده "هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون " (5) به نظر می رسد بجز دو آیه نخست آیات بعدی دین را به معنی مجموعه ای از احکام و دستورات و اصول معین که با معنی اصطلاحی مطابق و هماهنگ است گرفته است .
چرا انسان در باره ی دین تحقیق می کند
شکی وجود ندارد افرادی که در باره اصول عقاید بحث و تبادل نظر می نمایند ،شیوه و روشی را که با بافت فکری آنان هماهنگی و همخوانی دارد انتخاب می کنند تا از این رهگذر بتوانند تراوش های فکری و قالب های ذهنی خود را آسان تر و قابل قبول تر به خواننده منتقل سازند . از اینروی بحث اصول عقاید از نقطه ای شروع و از نقطه ای دیگر خاتمه می یابد آغاز و پایان این بحثها به سلیقه و نحوه برداشت پژوهشگر باز می گردد . مضافا بر این اگر متد و الگویی هم داشته باشد پیروی از آن الزامی نیست زیرا خود مباحث اعتقادی متکی به استدلال و دریافت های شخصی است . بنابراین به نظر می رسد اکنون وقت مناسبی برای طرح این سوال و بررسی پاسخ آن باشد : آن سوالی که در اینجا خود نمایی می کند این است که ، آیا باید در باره دین تحقیق کرد ؟ آیا تحقیق درباره دین لازم است چرا ؟ آیا دین در زندگی فردی و اجتماعی تأثیر می گذارد تا لازم باشد درباره آن جستجو و تکاپو کرد ؟ گروهی از نویسندگان عقیده دارند به پرسش های مطرح شده سه پاسخ می توان ارائه نمود . که در واقع سه دلیل محکمی به شمار می رود برای ضرورت تحقیق و شناخت دین برای یکایک افراد بشر پاسخ هایی که به سوالات فوق داده شد عبارتند از : قاعده " دفع ضرر محتمل " " شکر منعم" و انتخاب موضع صحیح البته در کنار امور یاد شده پاسخ های دیگری هم وجود دارد که ما بدان اشاره خواهیم کرد.
دفع ضرر محتمل
این قاعده و قانون عقلی را می توان به صورت های گوناگون بیان کرد . مؤلفان کتاب " طرحی نو در تدریس عقاید اسلامی " قاعده یاد شده را به تفصیل یاد آور شدند ولی اکنون در اینجا بخاطر عدم اطاله کلام فشرده ی قاعده مزبور از نظر می گذرد . " تمام انسان های روی زمین به دو دسته تقسیم می شوند دسته ای خدا پرست هستند و دسته ای دیگر مادی می اندیشند بنابراین تمام انسان های کره خاکی از این نظر که معتقد به مخلوقیت عالم هستی می باشند و یا جهان را ازلی می پندارند به دو دسته تقسیم می گردند که هر کدام از این دو گروه برای خود منطقی دارند . ما خدا پرستان معتقدیم این جهان و آنچه در آن است را سازنده ای حکیم آفریده است . انسان مسؤول و مکلف است و از طرف خداوند برای ، تمام اعمالش حکم مشخصی فرستاده شده است . بنابراین نمی توان در برابر معتقدات خدا پرستان بی تفاوت بود مگر نه این است که خطری بزرگ در پیش است ؟ و احتمال چنین خطری هر چند که درصد آن هم کم باشد با توجه به عظمت محتمل ،آیا "عقل" انسان را ملزم و مجبور به تحقیق و بررسی نمی کند ؟ بدون تردید و هیچ ابهامی عقل سلیم انسان را به تحقیق وا می دارد این همان قانون دفع ضرر محتمل است که عقل ان را صحیح می شمارد نتیجه اینکه در پاسخ بالا می گوییم عقل ما را به تحقیق وا می دارد تا گرفتار خطر نشویم " . البته باید خاطر نشان شود گروهی که پاسخ سؤالات فوق را قاعده ی " دفع ضرر محتمل " می دانند به حدیثی استناد جسته اند که در اصول کافی نقل شده است .
"شکر منعم"
به پرسش مطرح شده پاسخ دیگری هم داده شده است و آن "شکرمنعم" می باشد. بدین معنی که شکرگزاری از منعم،انسان را به تحقیق و بررسی وا می دارد این مطلب را می توان با یک مثال روزمره که همه مردم با آن روبرو هستند روشن ساخت . اگر شما به یک میهمانی دعوت شده اید و از شما پذیرایی گرم و مناسبی هم بعمل آمده و فرض بر این است که میزبان خود را هم خوب نمی شناسید ، احساسات شما تحریک شده و فکر شما به این نکته متمرکز می شود که میزبان خود را بشناسید و به هر صورت ممکن از او تشکر و قدر دانی نمائید. حال وقتی که انسان ، این سفره گسترده آفرینش را نگاه می کند همه نوع نعمت ها را در اختیار خود می یابد . آیا عقل حکم به شکر و سپاسگزاری و شناخت منعم مقتدر نمی کند ؟ اینجا همانند آن میهمانی است که اگر شکر و قدر دانی توام با شناخت نباشد احساس کمبود و ناراحتی نسبت به میزبان وجود دارد . بنابراین احساس فطری و عقلانی " شکر منعم " خود دلیل واضح بر لزوم بررسی ادله ی خدا پرستان است تا دریابیم که این همه نعمت ، " منعم" و بخشنده ای دارد یا خیر ؟
انتخاب موضوع صحیح
در پاسخ به سوال های مطرح شده جواب دیگری هم داده شده است . و آن این است که بشر می خواهد نیازهای فردی و اجتماعی خود را به نحو ممکن بر طرف کند . آیا انسان از هر راه و طریقی می تواند نیازها و احتیاجات خود را بر طرف کند ؟ بدیهی است که پاره ای از راه ها و طرق برای او زیانبخش و خطر آفرین است ، ناگزیر به عقل خویش مراجعه می کند و از او یاری و استمداد می جوید تا راهی را به او بنمایاند . که ضرر و خطر در آن نباشد . بنابراین راه خویش را که موضوع صحیح می پندارد انتخاب می کند . این دسته از متفکران و نویسندگان عقیده دارند "دفع ضرر محتمل"،"شکر منعم" و "انتخاب موضع صحیح" هر سه بحثها و موضوعاتی هستند که نتیجه آنها به یک نقطه باز می گردد و آن اینکه "عقل" انسان حکم می کند برای دفع ضرر احتمالی و وجود شکرگزاری از منعم و لزوم انتخاب موضع صحیح باید ادله ی الهیون را مورد بررسی قرار داد . تا کنون در پاسخ به این سؤال که چرا درباره دین و عقاید باید تحقیق کرد مطالبی گفته شده است ولی اموری دیگر باقی مانده که به نظر می رسد بیان آن لازم و از جهاتی نیز با روحیات انسان همگون تر و سازگارتر باشد . آن مطالب به قرار زیر است.
1- در درسهای گذشته اشاره شد و در آینده بدان خواهیم پرداخت که فطرت انسان بر خداجویی و خداشناسی استوار است . این نظر و دیدگاه را تاریخ طولانی بشر گواهی می کند که تمام قبایل دارای یکنوع عقیده مذهبی بوده و هستند بدون توجه به اینکه مذهب آنها درست بوده یا نه . برخی از روانشناسان عقیده دارند که انسان دارای چهار بعد روحی است1- حس راستی یا دانایی2- حس زیبایی 3- حس نیکی 4- حس مذهبی . با این بیان بعد چهارم روح انسان بعد مذهبی است بدیهی است که مذهب کمال فکری ، اخلاقی و عملی را برای انسان به همراه دارد پس در این باره یعنی مذهب ، عقاید و دین باید تحقیق کند.
2- همانگونه که در گذشته اشاره گردید ، بشر در وجود خود حس کنجکاوی نیرومندی دارد که همواره می خواهد همه چیز را دانسته و از آن سر در بیاورد . عشق به آگاهی و دانستن ، انسان را وا می دارد که به تحقیق و تفحص چیزهایی بپردازد که آن را نمی داند .
3- در درون انسان نیرویی وجود دارد که همواره او را به کاری فرا می خواند که در اطراف و پیرامون آن سود و فایده وجود داشته باشد وقتی که انسان دریابد که فلان چیز برای او مفید است در باره اش به تحقیق و جستجو می پردازد مذهب چون از این نظر برای او دارای فواید بسیاری است به همین دلیل است که درباره آن تحقیق و مطالعه می نماید .
ادیان آسمانی واصول آن
همه ادیان توحیدی برای خود اصولی محکم دارند . اصول و اساس ادیان آسمانی سه اصل کلی مشترک می باشد . که به شرح زیر است .
الف) اعتقاد به خدای یگانه ب) اعتقاد به زندگی ابدی برای هر فردی از انسان
در عالم آخرت و دریافت پاداش و کیفر برای اعمالی که در این جهان انجام داده
است . پ) اعتقاد به بعثت پیامبران از طرف خدای سبحان برای هدایت بشر به سوی کمال نهایی.
اصوا سه گانه بالا پاسخ هایی است به اساسی ترین سؤالاتی که برای هر انسان آگاهی مطرح می شود . و آن اینکه مبد أ هستی کیست ؟ پایان زندگی چیست و کجا است ؟ و از چه راهی می توان بهترین برنامه زندگی را شناخت ؟ در این باره یعنی اساسی ترین
سؤالاتی که هر انسان از خود می پرسد و برای پاسخ آن تکاپو می کند در درسهای گذشته اشاراتی در خور توجه رفته است که نیازی به تکرار مجدد ندارد. شاید در اذهان برخی این پرسش خطور کند که دین از چه هنگامی به وجود آمده و ادیان آسمانی چگونه پیدا شدند و زمان پیدایش آنها به کی باز می گردد ؟ در پاسخ به این سوال باید گفت :
در میان دانشمندان تاریخ ادیان و جامعه شناسی و مردم شناسی اختلافاتی وجود دارد ولی آنچه که بر اساس مدارک اسلامی بدست می آید این است که تاریخ پیدایش دین همزمان با پیدایش انسان است . نخستین فرد انسان حضرت آدم علی نبینا و علی آله وعلیه السلام پیامبر خدا ، منادی توحید و یکتا پرستی بوده است . ممکن است این سؤال مطرح شود که ادیان شرک آمیز پس از کجا و چگونه سرچشمه گرفتند؟ پاسخ این پرسش برای هر فرد تحلیلگر روشن و معلوم است . ادیان شرک آمیز همگی به مرور زمان در اثر انحرافات و اعمال سلیقه ها و اغراض فردی و گروهی پدید آمده است.
منابع وماخذ
1-اصول عقایدرا اینگونه تدریس کنیم :نویسندگان.محمد جعفر امامی ،محمد رضا آشتیانی، عبدالرسول حسنی. چاپ اول
2- فرهنگ عمید . تألیف حسن عمید ناشر مؤسسه انتشارات امیر کبیر.
3- طرح نو در تدریس عقاید اسلامی : نویسندگان : جعفر امامی ،محمد رضا آشتیانی. ناشر: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم چاپ دوم شهریور 1366
4- المفردات فی غریب القرآن تألیف : ابو القاسم الحسنی ابن محمد معروف به راغب اصفهانی
5- تفسیر جوامع الجامع تألیف: امین الدین ابو علی الفضل الحسن الطبرسی ناشر: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران جلد 2
6- اصول کافی جلد 1 کتاب توحید باب اول حدیث 3 تألیف : مرحوم کلینی
سید محمد حسین دریاباری
1-سوره فاتحه آیه 4 2-سوره ماعون آیه 1 3- سوره آل عمران آیه 19
4- سوره انفال آیه 39 5- سوره توبه آیه 33
این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس سالهای 1371 و1372 بوده است
: سیدمحمد حسین دریاباری
متن کامل حکم دادگاه شعبه یک تجدیدنظراستان قم
هیئت شعبه –صبری –عطائی –قدرتی
شاکی
گزارش دادسرای عمومی وانقلاب قم بانمایندگی آقای احمدی
متهمین
سیدمحمدحسین دریاباری
عباس حاتمی
رضانوروزی
اتهام
تشویش اذهان عمومی وجریحه دارنمودن عفت واخلاق عمومی
گردش کاردرتاریخ فوق پرونده پس از ارجاع به این دادگاه وثبت به کلاسه فوق وجری تشریفات قانونی مطرح رسیدگی می باشدپس ازمشاوره ختم رسیدگی اعلام وبشرح آتی مبادرت به ا نشاءرای می نماید.
رای دادگاه
درخصوص اتهام آقایان سیدمحمدحسین دریاباری فرزندسیدعلی مدیرمسئول هفته نامه گویه استان قم دایربه تشویق اذهان عمومی وجریحه دارنمودن عفت واخلاق عمومی
2-عباس حاتمی فرزندرجبعلی نویسنده مقاله چرامجلس خبرگان رهبری مهم است ؟درشماره 121بیست وچهارم مهرماه 1385هفته نامه گویه دایربه تشویق اذهان عمومی
3-رضانوروزی فرزندقربانعلی دایربه مشارکت درجریحه دارنمودن عفت واخلاق عمومی باآقای حامدجلالی نویسنده داستان زیرجیرجیربولدزردرشماره 118دوم مهرماه 1385هفته نامه ذکرشده بدین شرح که به شرح صفحه اول پرونده بدوی دبیرخانه ستادپیگیری وحفاظت
اجتماعی دادگستری کل استان قم طی گزارشی به ریاست دادسرای عمومی وانقلاب قم اعلام نموده به موجب گزارشهای مکررتلفنی مردمی مطالب توهین آمیزوخلاف شرع وترویج بی بندوباری درصفه چهاروپنج روزنامه گویه شماره 118دوم مهرماه سال 1385به سردبیری علی شهیدی ومدیرمسئولی متهم ردیف اول باتصاویرزشت وزننده بی حجاب امنیت مذهبی شهرقم رابه مخاطره انداخته وموجب جذیحه دارنمودن عفت عمومی گردیده که پس ازرسیدگیهاوتحقیقات مفصل نهایتانتهی به صدورقرارمجرمیت مورخه 18/11/85وکیفرخواست شماره 43مورخه 22/1/86دایربراتهام متخم ردیف اول به شرح ذکرشده واتهام متهم ردیف دوم به شرح مرقوم وجریحه دارنمودن عفت واخلاق عمومی واتهام متهم ردیف سوم نیزدایربه تشوش اذهان عمومی وجریحه دارنمودن عفت واخلاق عمومی گردیده وپرونده به شعبه 105عمومی جزائی قم ارجاع وبه شماره 86/105/119ثبت شعبه موصوف شده است ووقت رسیدگی آن به تاریخ 30/2/86موکول وپس ازتشکیل جلسه درنهایت آن مرجع محترم بااین استدلال که جرایم ذکرشده ازناحیه متهمین ازجرایم مطیوعاتی می باشدپرونده راباقرارعدم صلاحیت به شایستگی دادگاه رسیدگی کننده به جرایم مطبوعاتی (کیفری استان )ارجاع ووقت رسیدگی موکول به 12/4/86گردیده وجلسه باحضورمتهمین واکثریت اعضای هیئت منصفه ونماینده دادستان تشکیل گردیده وپس ازتحقیق ازمتهمین اتهام آنان به شرح ذکرشده درصدردادنامه اصلاح وآخرین دفاع نیزاخذودرجریان تحقیق صریحااقراربه تهیه وتنظیم ونشرمقالات lچاپ عکسهاوداستان نمودندلکن اعلام نمودندکه قصدتشویش اذهان عمومی وجریحه دارکردن عفت واخلاق عمومی رانداشتیم که چنین ادعائی باتوجه به مفادمقاله lداستان .کیفیت عکسهای چاپ شده قابل قبول نبوده وهمچنین اظهارداشتندکه بعدازاین دقت خواهندنمودکه چنین اموری اتفاق نیفتد.ضمن این که درخصوص مقاله مجلس خبرگان درشمارگان بعدهفته نامه توضیحات لازمه داده شده وجبران گردیده وبرهمین اساس که متهمین اظهارنمودندقصدوهدفشان کمک به افزایش مشارکت مردم درانتخابات مجلس خبرگان وفرهنگ عمومی جامعه بوده است گرچه درعمل معلوم نیست چنین هدفی محقق شده باشدهیئت منصفه بالاتفاق مشارالیهم راخصوصاباعنایت به فقدسابقه کیفری ونحوه اظهارات آنان مستحق تخفیف دانسته است ودادگاه درپایان رسیدگی متوجه این موضوع شده که مدیرمسئول هفته نامه گ.یه درکسوت روحانیت بوده لذاپرونده راباقرارعدم صلاحیت به شماره 414
18/4/86به دادسرای ویژه روحانیت قم ارسال که مرجع محترم بلحاظ اینکه متهمین پرونده غیرروحانی می باشندرسیدگی به پرونده رادراجرای یک ازماده 13آئین نامه دادسراهاودادگاههای ویژه روحانیت به این شعبه ازکیفری استان (شعبه اول تجدیدنظر)واگذارنموده ودادگاه باتوجه به تحقیقات به عمل آمده ونظربه به محتویات پرونده ومتن شماره های موجودازهفته نامه گویه درپرونده ودفاعیات بلاوجه متهمین اتهام مشارالیهم رامحرزومسلم دانسته النهایه باعنایت به فقدسابقه کیفری متهمین وتلاش هفته نامه جهت جبران درشماره های بعدی نسبت به بعضی ازمواردبه شرح پرونده ونظریه هیئت منصفه که بالاتفاق متهمین راباعنایت به نحوه دفاعیات واظهاراتشان وتعهدشان براین که به بعددرتنظیم ونشرمقالات وداستانهادقت نمایندکه چنین اتفاقاتی نیفتدمتهمین رامستحق تخفیف دانسته وبه استنادتبصره 2ماده 6قانون مطبوعات ناظربه ماده 698قانون مجازات اسلامی وبارعایت ماده 22همان قانون بلحاظ فقدپیشینه کیفری آنان متهم ردیف اول رابه پرداخت دومیلیون ریال ومتهم ردیف دوم رابه پرداخت یک میلیون وپانصدهزارریال ومتهم ردیف سوم رابه پرداخت یک میلون ریال جزای نقدی درحق صندوق دولت اسلامی محکوم می نماید.رای صادره ظرف بیست روزپس ازابلاغ قابل فرجامخواهی دردیوانعالی کشورمی باشد.
سابقه خبر
خبر گزاری کار ایران 02/03/1386 14:26
پرونده هفتهنامه «گویه» به دادگاه کیفری استان قم ارجاع شد
تهران- خبرگزاری کار ایران
جلسه رسیدگی به اتهامات «محمدحسین دریاباری»l مدیرمسوول و دو تن از نویسندگان هفتهنامه «گویه» در شعبه 105 دادگاه عمومی استان قم برگزار شد اما پرونده با قرار عدم صلاحیت به دادگاه کیفری استان قم ارجاع شد.
محمدحسین دریاباری در گفتوگو با خبرنگار \"ایلنا\"l با بیان این مطلبl گفت: در این جلسه اتهامات بنده و نویسندگان هفتهنامه«نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» و «جریحهدار کردن عفت عمومی» دایر بر شکایت مدعیالعموم عنوان شد و سپس ما به دفاع از خود پرداختیم.
وی افزود: با توجه به اینکه شعبه رسیدگیکننده به این پروندهl شعبه عمومی و ویژه رسیدگی به مفاسد اجتماعی بود و پروندههای مطبوعاتی طبق قانون میبایست در شعب کیفری استان و با حضور هیأت منصفه مطبوعات برگزار شودl به صلاحیت دادگاه ایراد گرفتیم که قاضی پرونده این ایراد ما را نپذیرفتl بنابراین بنده به اتفاق یکی از نویسندگان به دفاع از خود پرداختیم.
مدیرمسوول هفتهنامه «گویه» ادامه داد: روز دوشنبه برای پیگیری پرونده و انجام دفاع یکی دیگر از نویسندگان هفتهنامه به دادگاه مراجعه کردیم که قاضی با بیان اینکه این پرونده مطبوعاتی استl از ارجاع آن به دادگاه مطبوعات خبر داد.
هفتهنامه «گویه» سال گذشته هم از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و هم از سوی هیأت نظارت بر مطبوعات توقیف شد.
پایان پیام
کدخبر 422318
تاریخ :05/12/1385 ساعت : 17:13
/ اصلاح یک خبر/ هیأت نظارت بر مطبوعات هفتهنامه «گویه» را توقیفکرد
تهران- خبرگزاری کار ایران
مشترکان گرامی لطفا به جای خبر کد 398212 از خبر زیر استفاده نمایید.
هیأت نظارت بر مطبوعات در شصتوششمین جلسه خودl هفتهنامه «گویه» را مطابق ماده شش قانون مطبوعات توقیف و پرونده این نشریه را بر اساس ماده 12 قانون مطبوعات برای رسیدگی به دادسرای کارکنان دولت تهران ارجاع کرد.
«محمدحسین دریاباری»l مدیرمسوول هفتهنامه توقیف شده «گویه»l با اظهار تعجب از این ابلاغیهl به خبرنگار «ایلنا»l گفت: «نشریه گویه که به صورت هفتگی در قم منتشر میشدl آذر ماه سال جاری در پی اعلام شکایتی توقیف شد و پرونده این نشریه به دنبال شکایت مدعیالعموم در حال رسیدگی در دادسرای قم است. خبر توقیف و شکایت از نشریه نیز همان زمان از سوی مطبوعات به چاپ رسیدl اما هیأت نظارت بر مطبوعاتl گویا از این موضوع بیاطلاع بوده که اقدام به توقیف یک نشریه توقیف شده و شکایت مجدد از این نشریه با همان اتهام کرده است.»
وی افزود: «ظاهراً این توقیفها و تشکیل پروندهها مربوط به درج یادداشتی درباره مجلس خبرگان رهبری و انتخابات آن بود که به توقیف در توقیف و شکایت در شکایت از این نشریه منجر شده است.»
بنابراین گزارشl به دنبال نامه معاونت مطبوعاتی ادارهکل ارشاد استان قم در تاریخ 12 آذر ماه سال جاریl دستور توقف انتشار نشریه «گویه» صادر شد و پرونده این هفتهنامه با شکایت مدعیالعموم از مدیرمسوول این نشریهl به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و جریحهدار کردن عفت عمومی جامعهl در شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب در حال رسیدگی است.
پایان پیام
کد خبر: 398212
تاریخ :12/09/1385 ساعت : 14:32مدیرمسوول هفتهنامه گویه با قرار کفالت آزاد شد
تهران- خبرگزاری کار ایران
جلسه بازپرسی رسیدگی به پرونده سیدمحمدحسین دریاباریl مدیرمسوول هفتهنامه «گویه» در شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب قم برگزار شد.
به گزارش خبرنگار \"ایلنا\"l پیش از این مدعیالعموم از مدیرمسوول هفتهنامه «گویه» به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و جریحهدار کردن عفت عمومی جامعه از طریق انتشار یک گزارشl یادداشتی در مورد مجلس خبرگان رهبری و یک داستان طرح شکایت کرده بود که به همین خاطر مدیرمسوول این نشریه برای ادای توضیح به شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب قم احضار شد.
دریاباری پس از دریافت احضاریه در شعبه مزبور حاضر و ضمن تفهیم اتهامl به سوالات بازپرس پرونده پاسخ داد.
بازپرس پرونده در پایان این جلسه برای مدیرمسوول هفتهنامه «گویه» قرار کفالت 40 میلیون ریالی صادر کرد که دریاباری نیز با معرفی کفیل آزاد شد.
هفتهنامه گویه به صورت هفتهنامه با گستره توزیع در استان قمl پنج سال است که منتشر میشود.
پایان پیام
کد خبر: 373059
تاریخ :14/09/1385 ساعت : 15:46«گویه» توقیف شد
تهران- خبرگزاری کار ایران
مدیرمسوول هفتهنامه «گویه» از توقف انتشار این نشریه به درخواست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم خبر داد.
«سید محمدحسین دریاباری» در گفتوگو با خبرنگار \"ایلنا\"l با اعلام این مطلبl گفت: در نامهای که از سوی معاونت مطبوعاتی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم به بنده ابلاغ شدهl دستور توقف انتشار این هفتهنامه تا اطلاع ثانوی صادر شده است.
وی با اشاره به اینکه به نظر میرسد پرونده نشریه «گویه» برای بررسی در هیأت نظارت بر مطبوعات استl به متن نامه ابلاغ شدهl اشاره کرد و گفت: در نامه صادر شده توسط آن اداره کل, این جمله قید شده است که «با توجه به اینکه پرونده آن نشریه به علت ابهامات موجود در چاپ برخی مطالب در هیأت نظارت در حال بررسی است, به حضرتعالی اعلام میشود تا اطلاع ثانوی از چاپ نشریه خودداری کنید». این در حالی است که طبق قانونl هیأت نظارت بر مطبوعات میتواند به نشریه متخلف تذکر یا اخطار بدهد یا آن را طبق مواردی که قانون مطبوعات تعیین کرده, توقیف موقت کرده و پرونده را به دادگستری ارجاع دهد, در حالی که تکلیف ما هنوز مشخص نیست که نشریه گویه توقیفشده یا نه. ضمن آن که ظاهراً هیچ اتهامی نیز متوجه ما نیست و مشخص نیست چه ابهامی باعث صدور این دستور شده است.
دریاباری با اشاره به اینکه شماره جدید نشریه آماده چاپ بود, از چنین برخوردی ابراز شگفتی کرد و گفت: چرا مسوولان در روزهای نزدیک به انتخابات باید از انتشار این نشریه جلوگیری کنندl آن هم در زمانی که پرونده این نشریه در دادسرای قم در حال پیگیری است.
مدیرمسوول هفتهنامه «گویه» ضمن انتقاد از دستور توقف انتشار نشریه تحت مدیریتشl گفت: مسوولان فرهنگی به جای حمایت از نشریات غیردولتیl اقدام به ایجاد محدودیت بیشتر برای آنها میکنند. در حالی که از سال 83 تاکنون سهمیه حمایتی کاغذ به این نشریه داده نشده و زیر فشار مشکلات متعدد اقتصادی به حیات این نشریه ادامه میدادیم, حالا به جای حمایت, دستور توقف انتشار, آن هم بدون تعیین مدت و علت مشخص را صادر میکنند.
وی افزود: با توجه به انتشار 126 شماره از این نشریه در طی پنج سال گذشته و اینکه تعداد شکایات این نشریه در این مدتl دو مورد بیشتر نبوده که یک مورد آن تبرئه شده است, با توجه به قرائن موجود و این درخواست توقف انتشار, امکان تجدید انتشار این هفته نامه بعید به نظر میرسدl اگرچه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم قول همکاری جهت رفع موانع انتشار را تا بعد از انتخابات داده است.
پایان پیام
کد خبر: 373971
بسم الله الرحمن الرحیم
بحثی کوتاه پیرامون واژه فطرت
درس دهم
در سخنان پیشوایان دینی و حکیمان و عارفان عباراتی دیده می شود که "خداشناسی فطری است " یا " انسان بالفطره خداشناس است " این عبارات و مانند آن برای همه روشن نیست . برای اینکه معنی صحیح و درست عبارات فوق برای همگان روشن گردد لازم است پیرامون " فطرت " اندکی بحث و گفتگو شود . " فطرت " واژه ای عربی است و به معنای " نوع آفرینش " است . " فطرت " در اصل از ماده " فطر " به معنای شکافتن چیزی از طول آمده است . این لغت در چنین مواردی به معنای " خلقت " بکار می رود . گویی به هنگام آفرینش موجودات پرده عدم شکافته و آنها آشکار می گردند . به هر حال از نخستین روزی که انسان قدم به جهان هستی می گذارد این نور الهی در درون جان او شعله ور است . این لغت به معنی اختراع و انشاء کردن نیز می باشد . برای " فطرت " معانی دیگری نیز آورده ند : طبیعت سالم هر چیزی که هنوز آلوده نشده است . از این واژه اصطلاح مرکبی هم ساخته اند مانند : "الفطرةالسلیمه" که به معنای استعداد تشخیص و تمییز بین حق و باطل است . از ابن عباس نقل می کنند که می گفت من معنی " فاطر السماوات " را نمی دانستم تا اینکه دو عرب نزد من آمدند . آن دو بر سر مالکیت یک چاه مخاصمه و اختلاف داشتند یکی از آنان در دفاع از خود گفت : "انا فطرتها " یعنی من آن را حفر کرده ام . چنانکه ملاحظه می شود اعراب صدر اسلام لغت مزبور را به معنای کندن و حفر کردن نیز بکار می برند . جمع واژه فطرت فطور آمده است . در قرآن کریم " فطر " به معنی مزبور ابداع و انشاء بیشتر از سایر معانی بکار رفته است . کلمه فطرت و سایر مشتقات آن هم در قرآن و هم در احادیث و نهج البلاغه آمده است که توضیح آن در جای خود خواهد آمد .
فطرت ،برهانی برای خداشناسی
متفکران و صاحبنظران با اینکه در بسیاری از مسایل مربوط به روح و جسم انسان اختلاف نظر دارند اما همگی به اصل فطرت بر پایه یافته های خویش اعتراف می نمایند . آنها عقیده دارند که بشر بدون یادگیری و اکتساب در عمق باطن خویش می یابد که به وجودی متعالی و قائم به ذات وابسته است . و در سایه علم و ربوبیت او به رشد و کمال می رسد . این همان مرحله اول هدایت است که به طور تکوینی در نهاد انسانها آفریده شده است . این هدایت اجمالی است اما هدایت تفصیلی بواسطه عقل و شرع انجام می گیرد . گروهی فطرت را به معنی بداهت عقل در توجه به عالم و رسیدن به خالق معنی کرده اند جمعی دیگر عقیده دارند فطرت همان الهامات دل و یک نوع شهود باطنی است شماری دیگر فطرت را بعد چهارم روح انسانی می پندارند .
بشر برای درک و شناسایی خدای جهان دو راه در پیش رو دارد
الف ) راه دل و احساس فطری
ب) راه عقل و استدلال .
مقصود از راه فطرت همان شعور باطنی و کنش درونی است که انسان بدون هیچ دلیلی خداخواه و خداجو است . این " حس" در نهاد انسان بصورت غریزی و فطری به ودیعت گذارده شده است . سرشت انسان به گونه ای است که بدون نیاز به برهان و دلیل " بالفطرة" خداشناس است . همانطور که مقتضای طبیعت و نهاد موجود زنده احساس گرسنگی و تشنگی است یا گرایش به محبت دارد همچنان مقتضای فطرت و سرشت انسان علم به ذات پاک خداوند و گرایش به سوی اواست. و همانطور که آن احساس برای موجود زنده بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد – خداشناسی از راه فطرت هم احتیاجی به استدلال و اثبات ندارد . فطرت در انسان مانند غریزه در حیوان است . همان طور که یک پرنده خود به خود و بدون یاد گیری می داند که چگونه آشیانه بسازد و چگونه جوجه های خود را غذا بدهد و آنها را بپروراند و خود به خود به آنها مهر بورزد همین طور بشر بدون فراگیری و کسب علم و آگاهی از راه دل به آفریینده خود معرفت و شناسایی دارد . و با ضمیر و باطن خود وجود هستی بخش و حیات دهنده خود را می یابد . "خداجویی" و "خداخواهی " و "خداپرستی " به صورت یک غریزه در وجود انسان نهاده شده است همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک قرار داده شده است . کودک مادر را می خواهد و به جستجوی او می پردازد بدون آنکه بداند و بفهمد که چنین میلی در او وجود دارد . با بیان بالا روشن گردید که هم خداگرایی و هم خداشناسی هر دو فطری هستند . در نهاد و فطرت انسان نوعی گرایش و بینش غیر اکتسابی نسبت به ذات پاک خداوند وجود دارد روانشناسان وجود گرایشهای غیر اکتسابی و یا فطری را در انسان تصدیق کرده اند . و آن را تحت عنوان تمایلات عالی آورده اند که برخی از آنها از قرار زیر است .
1- "حقیقت جویی" انسان سراغ علم و تحصیل می رود تا حقیقت موجودات را درک کند . گرایش به حقیقت هر چند با اختلاف مراتب در شدت و ضعف باشد اما در همه ی افراد بشر وجود دارد . حتی پیش از بلوغ فکری کودک خردسال هم این گرایش یافت می شود و به سبب همین گرایش به حقیقت است که چندان سؤال می کند و گاهی از زیادی سؤال اطرافیان خود را به ستوه در می آورد این گرایش ، گرایش فطری است .
2- "گرایش به فضایل انسانی و کارهای خیر " مانند نیکی و احسان نسبت به دیگران و مانند راستگویی ، یکرنگی ، فداکاری و ایثار .
3- "تمایل و علاقه به زیبایی" انسان در هر شکل و در هر صورتی به گل و چمن و جویبار و نیز کوهسار و همچنین به هنر و اخلاق بخاطر زیبایی آنها علاقه و تمایل نشان می دهد و به آنها گرایش دارد .
4- "گرایش به کمال مطلق " گرایش به ذات واحدی که مبدأ همه موجودات و منبع همه کمالات است در درون انسان نهفته شده و دانشمندان آن را از تمایلات عالی انسان نام می برند . بسیاری از صاحبنظران گرایش به دین و خدا را از ویژگی های روانی انسان دانسته اند و آن را به حس مذهبی یا عاطفه دینی نامیده اند . بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت بدون عقل و استدلال راه دیگری برای خداشناسی وجود دارد که آن را "راه فطرت " یا "برهان"فطرت می نامند .
آیا فطرت و عادت با هم تفاوت دارند
در اینجا این سؤال پیش می آید که بین عادت و فطرت تفاوتی وجود دارد ؟ شاید آن ندای درونی و ندای فطرت که ادعا می شود ثمره تبلیغات و معلول عادات و رسوم اجتماع باشد آن دسته از مردمی که تحت این شرائط قرار نگرفته اند از کجا معلوم است ندای مورد ادعای شما را احساس کرده باشد ؟ در پاسخ باید خاطر نشان ساخت که عادات و رسوم عبارتند از : آن امور متغییر و ناپایداری که دارای اسباب و عوامل مختلفی می باشد . بعضی از آنها با سیاست سیاستمداران شکل و صورت می یابد .و تعدادی از عادات و رسوم به اوضاع اقتصادی بعضی مناطق مربوط می شود و شماری به وضع جغرافیایی هر منطقه مربوط می گردد زیرا عادات و رسوم و شرائط سیاسی ،فرهنگی ،اجتماعی و اقتصادی هر منطقه ای از جهان با هم مساوی نبوده بلکه اختلاف فاحش و مهمی در آن دیده می شود . بر خلاف امور فطری و غریزی که از سرچشمه پایدار و لایتغیر الهامات روحی و فطری می جوشد که عوامل مؤثر در تغییر نمی تواند آن را تغییر دهد . مثلا علاقه مادر به فرزند امری فطری است . و در هیچیک از شرائط فوق تغییر نمی کند . تفاوت فطرت با عادت با مشخصات زیر معلوم می شود .
الف – هر کاری و هر فکری که ریشه فطری دارد جهانی بوده و هیچ انسانی فاقد آن نخواهد بود .
ب- امور فطری برهبری فطرت انجام می پذیرد و هرگز نیاز به تعلیم و تعلم ندارد.
ج- هر نوع فکر و عملی که ریشه فطری دارد از قلمرو حکومت و عوامل سه گانه سیاسی ،جغرافیایی و اقتصادی بیرون است .
د- تبلیغات پیگیر بر ضد فطرت ممکن است از رشد ان بکاهد ولی هرگز نمی تواند آن را ریشه کن کند .
همانگونه که اشاره گردید فطرت بر اثر هیچ عاملی از بین نمی رود اما تیرگی و گرد و غبار بر آن می نشیند . مظاهر حیات مادی توام با هوی و هوسهای شیطانی است و تار فراموشی بر فطرت خداشناسی می تند و تجلی آن را کم می سازد اما این چراغ هرگز فروغ خود را به کلی از دست نمی دهد . گاهی اوقات انسان تا مرز الحاد هم می رود ولی همین نیروی همیشه جاوید فطرت زنگ خطر می نوازد و ضمیر خفته انسان را بیدار می گرداند . و آشکارا خدا را با دیده دل به او می نمایاند . در حدیث معروفی شخصی به امام صادق (ع) عرض کرد مرا به خدا راهنمایی کن امام فرمود هیچگاه کشتی سوار شدی گفت آری امام فرمود : هیچ اتفاقی افتاده که کشتی تو بشکند و به حالت اضطراب افتاده باشی و چاره ای برای نجات نیابی گفت : آری امام فرمود آیا دل تو تعلق گرفت به اینکه موجودی هست که قادر به خلاصی تو باشد گفت : آری امام فرمود : همان قدرت که قادر به نجات توانست آن قدرت ، خدا است .
فطرت در قرآن کریم ، احادیث و نهج البلاغه
آیات ، احادیث و جملات زیادی از نهج البلاغه دلالت می کند بر اینکه " خداشناسی " فطری است . واژه فطرت با تمام مشتقات آن در قرآن کریم در بیست مورد استعمال گردیده است همچنین واژه مذکور و دیگر مشتقات آن در نهج البلاغه حدود دوازده مورد عنوان گردیده است که بیشترین آنها بترتیب در خطبه ها و حکمت و نامه می باشد . در آیه 30 سوره روم چنین آمده است .
(فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله و ذالک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون ) یعنی روی خود را متوجه آیین پاک و خالص پروردگار کن چرا که این فطری است که خداوند انسانها را بر آن آفریده و دگرگونی در آفرینش خدا نیست . این است دین و آیین محکم و استوار ولی اکثر مردم نمی دانند.
فطری بودن دین در آیه فوق به چه معنی است ؟ بدون شک باید به یکی از دو معنی زیر باشد .
1- موافقت و هماهنگی احکام و قوانین اصلی و اساسی دین با سرشت آدمی ، مسلما انسان یک وسیله و ابزار نیست که نسبت به کاربرد آن در خیر یا شر بی تفاوت باشد بلکه انسان گرایش به خیر و حق دارد که راهگشای او به سوی عدالت است . شرارت صفت اصلی انسان نیست و علل انحراف را در خارج از ذات انسان باید جستجو کرد ، پس دستورهای دینی مطابق با فطرت است آنچه که احکام و قوانین دینی محسوب می شود با خواست فطری و مقتضای سرشت انسان موافق است که انسان آگاهانه یا نا آگاهانه آن را خواستار است اگر چه به آن توجه نداشته باشد .
2- گرایش به خداوند و حالت انقیاد و تسلیم محض بودن در برابر خود را در قرآن کریم ، اسلام و کسی را که بدان متصف است "مسلم" نامیده است .در بسیاری از آیات آنچه که از مسلم و اسلام گفته است مراد همان تسلیم محض و خضوع و فروتنی عام در برابر خداوند متعال است . دین اسلام هم از آن جهت اسلام نامیده می شود که دارای تسلیم محض در برابر حکم خداوند و فرمان او است . این همان خصیصه و صفتی است که همه ی پیامبران از آغاز تا پایان بدان متصف بودند . اگر "دین " به هر دو معنا گرفته شود ، فطری بودن دین به این معنی است که در نهاد و سرشت هر کسی نوعی گرایش و تمایل به پرستش خداوند و تسلیم محض بودن در برابر احکام و اوامر او وجود دارد .
چند نکته دیگر در آیه فوق بچشم می خورد که بشرح زیر است .
1- خداشناسی ، دین و آیین در تمام ابعاد یک امر فطری است زیرا مطالعات توحیدی به ما می گوید میان دستگاه تکوین و تشریع هماهنگی لازم است آنچه در شرع وارد شده حتما ریشه در فطرت دارد و آنچه در تکوین و نهاد ادمی است مکملی برای قوانین شرع خواهد بود . بعبارت دیگر تکوین و تشریع دو بازوی نیرومند ند که هماهنگ عمل می کنند ممکن نیست در شرع دعوتی باشد که ریشه ان در اعماق فطرت نباشد و ممکن نیست چیزی در اعماق وجود انسان باشد و شرع با ان مخالفت کند .
2- دین به صورت خالص و پاک از هر گونه آلودگی در درون جان ادمی وجود دارد و انحرافات یک امر عارضی است . بنابراین وظیفه پیامبران این است که امور عارضی را از بین ببرند . تا فطرت انسان امکان شکوفایی پیدا کند .
3- جمله (لاتبدیل لخق الله ) و جمله (ذالک الدین القیم ) تاکید های دیگری بر مسأله فطری بودن دین و مذهب و عدم امکان تغییر فطرت الهی است .
منابع
1- تفسیر نور الثقلین جلد 1 ص 13
2- "فطرت " بنیان روانشناسی اسلامی تالیف علی اصغر احمدی چاپ اول 1362 چاپ و صحافی چاپخانه سپهر تهران
این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس سالهای 1371 و1372 بوده است
سید محمد حسین دریاباری
انتظارات حماسه سازان دوم خرداد از رئیس جمهور
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جهان شاهد همه پرسی وانتخابات متعددوگوناگونی در کشور ما بوده است . براساس قانون اساسی ، مردم برای انتخابات خبرگان رهبری ،گزینش رئیس جمهوری ،انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی ،گزینش شوراهاوامور دیگری که قانون معین کرد، به پای صندوق های رای می روند . اما بند پایانی یعنی انتخابات شوراهاهنوز توسط رای مستقیم مردم صورت نپذیرفته واین بخش از قانون معلوم نیست که چرا تاکنون به اجرا در نیامده است وهیچ یک از وزرای کشور به این قسمت از قانون توجهی نشان نداده اند .هنوز برای مردم روشن نیست که نقص از قانون است یا اجرای آن برای مسوولان ذی ربط دشوار است. بهر حال در میان انتخابات متعدد، حماسه دوم خرداد جلوه وشکوه ویژه ای داشت . بدون تردید علل و عوامل زیادی در شکل گیری آن حماسه جاوید ملی نقش داشته است .انقلاب اسلامی همواره با حمایت وپشتیبانی مردم غیور ومسلمان ایران در عرصه های گوناگون سیاسی ،فرهنگی ، اقتصادی ونظامی به پیروزی دست یازید.بدون شک رای مردم در دوم خرداد وخلق حماسه بزرگ ملی را نیز باید در راستای حمایت مردم از انقلاب اسلامی وآرمان آن تلقی نمود ..حماسه دوم خردادنشان داد که انقلاب اسلامی نیاز به حرکتی دارد که در قانون اساسی به آن تصریح شده است ولی عملا موردفراموشی سپرده شده است . ممکن است برخی تصور کنند برنامه های ارائه شده ،حرکتی نو وتازه براساس معیارهای جهانی بوده است تا همسویی ایران با آنهارا بنمایاندولی اینگونه خیالات وتصورات پایه واساس ندارد زیرا قانون گرایی ، زندگی در جامعه مدنی ،آزادی احزاب ، گسترش آزادی مطبوعات ،تکثر گرایی ،رعایت حقوق همه در چار چوب قانون ، آزادی بیان وقلم اموری هستند که در قانون اساسی پیش بینی گردیده است ولی تا خرداد 76 کسی در باره آن سخنی به میان نیاورده بود . طرح مسائل یاد شده امید فراوانی در میان اندیشمندان ،دانشجویان ،صاحب نظران وبالاخره در میان عموم طبقات مردم ایجادکرده است که با نشاطی وصف ناپذیر وبا امید به آینده ای روشن ، به پای صندوق های رای رفتند وحماسه عظیم دوم خرداد را خلق کردند .آزادی بیان وقلم در تاریخ معاصر ایران همواره با فراز ونشیب زیادی مواجه بوده است . گاهی از اوقات از آزادی بیان وقلم که تبلور نبوغ وترقی یک ملت وجامعه است در کشور ما از آن خبری نبوده است وبعضی از اوقات که زمینه برای آن فراهم گردید بهره برداری مناسب از آن نمی شد. پس از پیروزی انقلاب در یک برهه فضای سازنده ای در کشور ایجاد گردید که برخی از جریانات انحرافی از نو پا بودن انقلاب سوءاستفاده نمودند ونگذاردند آزادی بیان و قلم در چار چوب قانون در آید وتلاش نمودند از آزادی برای مقاصد شوم خود بهره جویند ..اکنون به نظر می رسد که اندیشمندان ،صاحب نظران ونویسندگان باید شعار قانون گرایی را در بیان وقلم هم به عنوان یک اصل تلقی نمایند وهم برای اندیشه وقلم خود حد ومرز ی قائل شوند وهرچه که با منافع ملی وتوسعه آن سازگار است، بنگارند وچیزهایی که خلاف قانون بوده وبا منافع ملی وموازین شرع منافات دارد از نگارش وبیان آن خودداری کنند. هنگامی که کشور ما در حال دفاع در برابر جنگ تحمیلی بود پرواضح است که امکان طرح مسائل ومشکلات ، در آن هنگام برای مطبوعات ، نشریات وگویندگان نبوده است . زیرادموکراسی ترین کشور دنیا در زمان جنگ قانون مربوط به خود یعنی قانون زمان جنگ ودفاع از حیثیت ملی را اعمال می کندبنابر این ، در این مقطع زمانی منافع ملی حکم می کند که نویسندگان در راستای مصالح ملی وکشور بنویسند وبگویند .بدیهی است هر آنچه که در آن مقطع گفته نشد ومورد نقد وبررسی قرار نگرفت وده ها مشکلی که پیامد جنگ وغیر آن است ، پس از جنگ وبرقراری صلح وآرامش بایدموردنقدوبررسی قرارگیرد. به نظر می رسید که مسوولان ذی ربط زمینه را برای نقد وبررسی وگفتگو همراه با تفاهم جهت ساختن کشور فراهم سازند ..فقدان فضای مناسب سیاسی بسیاری از مسائل را پیچیده ساخت به گونه ای که حضور اندیشمندان ،صاحب نظران وکارشناسان در امور کشورچندان جدی نبود واگر هم بود بسیار گزینشی بوده است . شکی وجود ندارد که ساختن یک کشور جنگ زده نیاز به مشارکت فوق العاده گسترده داشت ، متاسفانه عناصری بودند که بعد از جنگ یک دست بودن دولت ، نمایندگان مجلس وسایر نهادهای اجتماعی رامطرح کردند ودر اجرای این شعار حتی روزنه هایی که در زمان جنگ برای نقد وبررسی مسائل گشوده بود را نیز بستند . این تفکر واندیشه ، حتی سال های آخر ریاست جمهوری دوره دوم بعداز جنگ ، طرفداران نظام اسلامی را هم به خشم آورده است .اصول قانون اساسی که لازم بود به تدریج در این دوران به اجرا در آید ولی نه تنها چنین نشد بلکه گاهی از اوقات اگر روز نامه ای بر حسب اتفاق حرکتی از حرکات اقتصادی ، فرهنگی واجتماعی دولت را به نقد می کشید بلافاصله در نماز جمعه مطالب مندرج روز نامه مطرح ودر باره آن واکنش نشان داده می شدواین دسته از مطبوعات متهم می شدند که چوب لای چرخ دولت می گذارند . این نوع اندیشه وتفکر بخش زیادی از نیروهای ملی را که می توانستند در ساختن کشور مؤثر باشند منزوی وگوشه گیر ساخت . این نوع تفکر وبرداشت از هر کسی که ابراز گردد وبر روی کاغذ آید بدین معنی است که اندیشه وفکر برتر ونیرومندتر یا وجود ندارد واگر وجود دارد ارزش وقیمتی ندارد .تقریبا هشت سال همسویی مطلق ،فقدان فضای مناسب سیاسی برای ابراز نظر ،نداشتن برنامه های مناسب برای نسل جوان وبالاخره ده ها مساله ی دیگر از این دست ، موجب گردید تا مردم حماسه دوم خرداد رابا انتخاب آقای خاتمی خلق کنند. روش وبرنامه های آقای خاتمی در سیاست خارجی تشنج زدایی وحفظ آرامش در منطقه وجهان ،گفتگوی تمدن ها وفرهنگ ها وحسن همجواری با همسایگان بوده است ونیز برنامه های وی در بخش داخلی اجرای اصول قانون اساسی مانند آزادی احزاب تشکل های سیاسی ،نهادینه شدن قانون ،انتخابات شوراها ،آزادی مطبوعات ،برخورد با مخالفان در چارچوب قانون ،تحمل دید گاه مخالفان تا مادامی که به قانون احترام می گذارند،مشارکت مردم اعم اززن ومرد در عرصه های گوناگون جامعه،توسعه سیاسی همزمان با توسعه اقتصادی ومطالبی از این قبیل بوده است . اگر این امور که در قانون اساسی به عنوان حقوق مردم یاد شده ، پس از جنگ به تدریج در جامعه تحقق می یافت ، اکنون برای بسیاری این سؤال پیش نمی آمد که آیااجرای برنامه های آقای خاتمی برای کشور دشواری ایجاد نمی کند؟ به هر تقدیر جهان در حال پیشرفت وترقی لحظه به لحظه می باشد وتغییر ودگرگونی باسرعت انجام می گیرد. به نظرمی رسد همه به این نکته دست یافتند که در جامعه ی بسته آهنگ توسعه در زمینه های مختلف کند است ، جز اندکی که هنوز اعتقاد دارند جامعه باید بسته باشد وهر چه که مصلحت اندیشان می گویند وبه آن باوردارند،مردم مؤظفند به آن گردن نهند. این تفکر وبرداشت طبعا مردم را از اندیشیدن وعمل به یافته های خویش منع می سازد. مردم در انتخابات اخیر با مطالعه ی برنامه های ارائه شده به متنوع ترین ،کار آمد ترین ،وجامع ترین آن رای دادند . برنامه های آقای خاتمی به اندیشمندان اطمینان داد که گفتگو ،تضارب افکار وتبادل نظر پیکر مجهولات را می شکافد وسبب پیدایش معلومات نو وتازه درزمینه های سیاسی ،علمی واقتصادی می گردد.همین برداشت موجب گردید تا حجم مطبوعات ،نشریات وخوانندگان آن روز به روز افزایش یابد بسیاری از مسوولان ونمایندگان عادت کردند مطبوعات را به خاطر نوشتن مطلبی طرد وصاحب آن را تکفیر ویا انگ بزنند به نظر می رسد این حرکت ویا اقداماتی از این دست شایسته وپسندیده نیست زیرا فکر باید با فکر پاسخ داده شود. منطقی ترین شیوه برای این دسته این است که با امکانات موجود واندیشه خود مطبوعات وتریبون خویش را تقویت کنند واز مواضع خویش به طور اصولی ومنطقی دفاع نمایند ترساندن ،تهدیدنمودن وانگ زدن کسی رابه سر منزل مقصود نمی رساند .انتظار حماسه سازان دوم خرداداز آقای خاتمی این است آنچه که به مردم وعده داده است چیزهایی است که در قانون اساسی به آن تصریح شده است وهرگز از آن مواضع اعلام شده ، عقب نشینی نکنند . زیرا به تعبیر وی عقب نشینی وعدول از مواضع نقض پیمانی است که با مردم بسته است .
سید محمد حسین دریاباری
چاپ شده در نشریه آینده سال اول پیش شماره 1اول خردادماه 1377
اصولگرایان هم بامقتضیات زمان لیبرال می شوند
درپی اعلام اخیر ریاست جمهوری آقای محمود احمدی نژاد مبنی بر حضور خانم ها همگام با مردان در مراکز ورزشی جهت تماشای مسابقات . مردم وروحانیت مواضع مختلفی را ابراز کردند. مراجع تقلید قم بلافاصله و بی درنگ در برابراین اعلام با صدور فتاوایی آن را مغایر با شرع مقدس دانسه وحضور زنان رادر صحنه های ورزشی موجب تضعیف ارزشهای دینی و اخلاقی قلمداد کردند. آیات عظام صافی گلپایگانی , فاضل لنکرانی , نوری همدانی , میرزا جواد تبریزی ومکارم شیرازی همگی با اشکال گوناگون موضع رئیس جمهور را مغایرباشرع تلقی کردند . اکنون مشاوران احمدی نژاد برانند در برابر این فتاوا حرکت رئیس جمهوری را تعدیل واز بازتاب آن بکاهند.مواضع احمدی نژادبه عنوان مقام ارشد اصولگرا موجب خرسندی بسیاری ازعلاقمندان به ورزش درجامعه زنان شده است . آن دسته از زنانی که مخالف حضوردر ورزشگاه ها هستند با شدت و حرارت فراوان ازاین موضع انتقاد بعمل آورده و آن را مغایر با شئون جامعه اسلامی ارزیابی کردند . مطبوعات کشور هر کدام در این باره تحلیلهای متفاوت ارائه نمودند . شماری از مطبوعات با احتیاط از آن دفاع وجمعی مانندرسالت وجمهوری اسلامی به شدت از آن انتقاد کردند . در میان مردم سوالات گوناگون به وجود آمدکه چه شده است یک فرد اصولگرا همچون احمدی نژاد اقدام به صدور چنین دستوری کرده است؟ اما آنچه که برای بسیاری موجب شگفتی شده , این است که چرا حوزه های علمیه هیچ تحرکی از خود نشان نداده است؟ اگر این فرمان از سوی سید محمد خاتمی صادر می شد حوزه های علمیه و جامعه مدرسین چه واکنشی نشان می دادند ؟ آیا حوزه های علمیه تعطیل نمی شدند؟آیا راهپیمایی سراسری در مراکز استان ها و شهرها به راه نمی افتاد؟ ولی چه شده است که حوزه های علمیه و جامعه محترم مدرسین سکوت کردند و عکس العملی از خود نشان ندادند؟با توجه به اینکه مراجع تقلید با صدور فتاوا خواستار عدم اجرای این فرمان رئیس جمهور شدند لازم بود حوزه های علمیه و مدرسین مواضع در حد انتظاراتخاذ می کردند.
همه میدانیم که فتاوای مراجع تقلیدرا نبایدبه حساب حوزه های علمیه گذارد , زیرا آنان درقلمروی وسیع تر مبین احکام شرعی اندوهرگاه احساس کنند که حکمی از احکام الهی را بایدبیان و ابراز کنند , ابراز و بیان خواهند کرد.آنان خویش را تابع جو , زمان وگروه ها نمی پندارند.
بنابراین حوزه های علمیه نبایدصرفا به این فتاوا اکتفا کند وهیچ عکس العملی درمورد این موضوع نشان ندهد . بدیهی است که حوزه ها و جامعه مدرسین باید جداگانه موضعی روشن اتخذ نماید . فراموش نکنیم که یکی از حامیان مهم احمدی نژاددرانتخابات نهم ریاست جمهوری و کسی که دولت اورا دولت اسلامی قلمداد میکند یعنی آیت ا... مصباح یزدی نیزازاوانتقاد به عمل آورده است.
بسیاری بر این باورند که احمدی نژاد خود رادردرون خویش و افکارشماری از مشاوران خود محصور کرده است و توجهی به نخبگان دینی , اجتماعی , اقتصادی وفرهنگی نمی کند و هرگزبه تحلیل ها , یادداشت ها و گزارش های مطبوعات که می توانند مقامات را ازخطابرهانند , توجه و تمایل نشان نمی دهد.
سوال اساسی این است که آیا احمدی نژاد با محبوبیتی که داشت تصور نمی کرد که اینگونه با وی مخالفت شود؟ البته نباید ازنظردور داشت که موضوع اخیرخواست بسیاری بود که انتظارتحقق آن رااز خاتمی داشتند ولی خاتمی به هردلیل بدان مبادرت نورزید . همین دسته اگر به احمدی نژاد رای هم نداده باشند دردور بعدبه شجاعت و جسارت او رای خواهند داد . هنگام انتخابات شعار اصلی آقای احمدی نژاد بر محور عدالت و رفاه اقتصادی برای همه بوده است , شاید قاطعانه بتوان گفت او در خصوص مسائل اجتماعی غیر از رفع تبعیض و اجرای عدالت چیز دیگری نداشته است . البته موضوع اشتغال همواره در برنامه های تبلیغاتی اش بوده است.
حضورزنان در صحنه های اجتماعی و نحوه آن یا حضورزنان در مراکز ورزشی دربرنامه های او نبوده است . حال سوال این است که چه شده که وی اکنون به این موضوعات که اکثراصولگرایان با آن مخالفند تن در داده است؟! بنظر میرسد مسائل اجتماعی و فشارهای ناشی از آن رئیس جمهورراواداربه گشایش اموربه جای سخت گیری ها کرده باشد . چرا که او به عنوان یکی ازمقامات ارشد اصولگرا خارج از چهارچوب حزب , گروه و حاکمیت فکر می کرد , حال که در محیط وسیع ترقرار گرفت و به این نکته دریافت که همه آن چیزی که قبلا می پنداشت قابل اجرا نیست , زیرا توقعات و انتظارات مردم فراتر از یک اندیشه عمل نشده می باشد . هنگام انتخابات بسیاری براین باور بودند که اصولگرایان درک عمیق و مناسب از جامعه ندارند پس از آنکه به قدرت دست یابند خودرادردرون انبوه مشکلات اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی غوطه ورخواهند دید زیرا اینان براین باوربودند که دیگران می توانند این مشکلات را حل کنند اما کوتاهی و قصور یا احیاناتقصیر می ورزند. بااین اوصاف روشن شد که مشکلات فراوان است بایدبامشورت , برنامه ریزی و همدلی با شرکت همه گروه ها در حل آن کوشید . آقای احمدی نژاد پس از نه ماه ریاست اجرایی کشور هنوز نتوانسته شعارهای داده شده در زمینه اقتصادی را جامه عمل بپوشاند . قراربود وی نفت را بر سر سفره مردم بکشاند البته این کنایه از آن است که پول نفت صرف حل مشکلات طبقات ضعیف جامعه شود . آنچه که الان پیدا است این است که بودجه سال جاری بیشترین تکیه رابر نفت درد . دولت تاکید فراوان بر ایجاد اشتغال زایی دارد این در حالی است که کارشناسان بودجه را تورم زا و متکی به نفت می دانند.
البته انتقاد به دولت احمدی نژاد بدین معنی نیست که تاکنون کاری مثبت انجام نپذیرفته است . بدون تردیدسفرهای استانی احمدی نژاد موجب مسرت و خوشحالی مردم شده است . بدون شک حضور نزدیک و صمیمی مدیرانش با مردم بر حجم محبوبیتش افزوده است . اکنون حجم بالای انتظارات موفقیت دولت را با سوالات جدی و بسیار کلیدی مواجه ساخته است.
آیا احمدی نژاد در برابر فرمان اخیر مبنی بر حضور بانوان در ورزشگاه ها عقب نشینی خواهدکرد؟ در صورتی که عقب نشینی نکند حامیانش همچون گذشته ازاو حمایت خواهند کرد؟ اگر از فرمان اخیر دست بر داردبه مردم چه چیزی خواهدگفت؟ ازآنجایی که وی همواره از اشتغال سخن می گوید طرحی برای ورشکسته نشدن مراکز کارگری دارد تا بر زحماتش نیافزاید؟ ولی آنچه که مسلم است این است که باید همه رسانه ها , مطبوعات , نخبگان, اندیشمندان در این برهه از زمان که ایران از هر جهت در فشار بیگانگان قرار دارد رئیس جمهورودولت اورا کمک کنند تا به اهداف خویش که مورد قبول همه است و آن هم پیشرفت ایران در همه عرصه و اجرای عدالت است موفق و کامیاب گردد.
سیدمحمدحسین دریاباری
چاپ شده درهفته نامه گویه شماره 99 مورخ هفته سوم اردیبهشت 1385
بسم الله الرحمن الرحیم
برهان نظم
درس دوازدهم
در درس یازدهم گذشت که برای خدا شناسی دو راه وجود دارد . یکی " راه فطرت " و دیگری " راه استدلال " . مقصود از راه استدلال این است که انسان با عقل و خرد و راهنمایی آن خدای جهان را می شناسد . خداشناسی از راه استدلال نوعی مزیت و برتری نسبت به خداشناسی از راه فطرت دارد . زیرا توحید فطری نمی تواند راهنمای دیگران باشد بلکه هر فردی شخصا با کنش و جذبه فطری خود وادار می شود تا به سوی خدا گرایش داشته باشد و در نهاد و درون خویش قدرتی مافوق همه ی قدرتها احساس نماید . این احساس درونی ، یعنی خداجویی را نمی توان از طریق گفت و شنود به دیگران انتقال داد . و درک احساس درونی تنها از راه شهود و لمس باطنی میسر است . اما توحید استدلالی هم می تواند راهنمای فرد استدلال کننده باشد به سوی خدای جهان و هم می تواند نقطه ی تحولی برای افکار و اندیشه دیگران باشد چرا که توحید استدلالی در واقع هوده ی یک رشته دلایل علمی و فلسفی است که می شود آن را به همه ی جهانیان عرضه کرد و مردم را بر اساس و پایه استدلال و ثمرات آن آشنا نمود . مانند مسایل علمی دیگر که می توان آن را هم به مردم آموخت و هم به آیندگان انتقال داد . پس بنابراین " راه فطرت " برهانی برای خداشناسی است و همه انسان ها هم آن را در وجود خود دارند ولی نمی توانند ان را به دیگران انتقال دهند و از آن برای مردم استدلال کنند. اما " راه عقل و استدلال " را می توان در چارچوب قضیه علمی به همگان انتقال داد برای همگانی ساختن توحید باید از این راه مدد جست در برخی از کتابهای اصول عقاید موضوعاتی را مطرح کردند که ارتباط با بحث اصول عقاید دارد اما برای کسانی مفید است که دارای تحصیلات عالی اند تعدادی از ان موضوعات در درس دهم آمده و قول داده شده که درباره آنها بحث شود آن موضوعات عبارتند از : برهان " امکان و وجوب" ، " حرکت جوهری " و " سخنی درباره دور و تسلسل " ولی بنظر می رسد طرح مباحث فوق چندان فایده ای نداشته باشد بنابراین با اینکه مسایل مزبور ریشه عقلی دارد در عین حال بخاطر کم فایده بودن از طرح آن صرف نظر می شود .
اساس و پایه برهان نظم
پایه های برهان نظم بر سه چیز استوار است .
1- جهان افرینش دارای نظم شگفت انگیز است . بشر تا کنون با اینهمه معلومات شگفت آور تازه توانسته است با الفبای علوم طبیعی آشنا شود و هر چه در علم ، پا به پیش می نهد بهت و حیرت او در برابر جهان هستی افزایش می یابد و به محدود بودن دانش خود پی می برد . بر اساس اعترافات دانشمندان معلومات بشر نسبت به نظام دقیق و وسیع گیتی ناچیز است که هرگز به حساب نمی آید اما با اینهمه یک میلیاردم معلومات فعلی بشر درباره عظمت جهان آفرینش برای اثبات صانع حکیم و توانا کافی است . و به روشنی اثبات می کند که یک چنین نظم دقیق و پیچیده بدون وجود یک منبع قدرت حکیم امکان پذیر نیست .
2- همه پدیده ها علت دارند .
بدیهی ترین و روشنترین چیزی که بشر می داند این است که هر پدیده ای علتی دارد که باعث می گردد تا انها بوجود آیند . بشر این قانون کلی را از کاوش کاملی که در طول زندگی انجام داده بدست آورده است . هرگز تا کنون دیده نشده پدیده ای خود به خود و بدون علت پا به عرصه هستی بگذارد بنابراین تمام پدیده های موجود در جهان آفرینش دارای علتی است زیرا عقل سلیم باور نمی کند اینهمه نقش عجیب و زیبا بدون صانع حکیم بوجود آید .
3- نظم در آفرینش موجودات دلیل بر وجود علم و حکمت در پدید آورنده آن است.
روشن است که وجود اثر حاکی از وجود مؤثر است . چنانکه وجود اتومبیل گواهی می دهد که سازنده ای دارد یک شاهکار ادبی مانند شاهنامه فردوسی حاکی از آن است که سراینده ای دارد و همچنین ویژگیهای آن حاکی از ان است که سراینده کاملا به اصول و فنون ادبی مطلع بوده است . نظم و ترتیب موجودات گواه بر این است که وجود آورنده انها دانا ، توانا و حکیم بوده است . هرگز نمی توان یک نظم کوچک را معلول تصادف دانست که بی حس و بی شعور است چه رسد به نظم پدیده های بزرگ و محیر العقول جهان آفرینش
ویژگی برهان نظم
برهان نظم یکی از مهمترین بر هانهای خداشناسی بشمار می رود . چنانکه از نامش پیدا است این برهان از نظام آفرینش این جهان راه روشنی به سوی اثبات وجود خدا می گشاید برهان نظم در حقیقت از دو مقدمه شکل یافته است آن دو مقدمه یکی جنبه حسی دارد و دیگری صد در صد جنبه عقلی دارد مقدمه نخست را صغرا و جزء کوچک قضیه می نامند که می گوید مسایل ریز و درشت جهان همگی از نظام و هماهنگی بدون دخالت یک مبدأ عقل ، شعور و بدون رهبری علم گسترده امکان پذیر نیست .
1- برهان نظم بدین جهت که یک پایه آن حسی است و پایه دیگر آن هم تقریبا مانند ریاضی روشن است می توان آن را به آسانی اثبات کرد . برهان نظم از دلایل روشنی است که حتی کسانی را که در استدلال های فلسفی خالص گرفتار وسوسه می گردند می تواند قانع کند .
2- برهان نظم نیاز به اثبات در سراسر جهان ندارد . بلکه در هر گوشه ای از جهان نظام دقیق کشف شود و مقداری مجهول بماند مقدار کشف شده برای نتیجه گیری کافی است مثلا شما به کتابخانه ای می روید و یک کتاب خوب دریافت می کنید با دیدن ان در می یابید کتاب حاضر از قلم یک متفکر است و از روی تصادف بر روی کاغذ نیامده و یا با قلم یک بیسواد نوشته نشده است با اینکه همه کتاب کتابخانه مطالعه نشده است .
3- برهان نظم یک برهان پویا است زیرا هر کشف تازه ای که در علوم طبیعی رخ می دهد رازی از اسرار جهان هستی آشکار می گردد که نشانه جدیدی برای اثبات وجود خدا در اختیار اندیشمندان می گذارد بقول " هرشل " هر چه علم دامنه اش گسترده می شود استدلا ل های قویتری برای وجود خدا به دست می آید .
تصادف و نظم چه معنی می دهند
تصادف نقطه مقابل نظم است . آن دسته که منکر نظم در جهان طبیعتند معمولا به تصادف اعتقاد دارند . گاهی تصادف به معنای انکار علت فاعلی است که در این صورت مرادف است با انکار قانون علیت . انکار قانون علیت برای منکران " علیت " هم مورد قبول نیست . زیرا ان دسته از مادیگرایان که منکر خدا هستند ، منکر قانون " علیت " نیستند و تصادفی که به معنی انکار علیت فاعلی باشد را قبول ندارند . معنای دیگر تصادف همان معنی رایج ان است و ان هم انکار " علت غایی " است یا به تعبیر دیگر انکار " هدف " و برنامه است . در بحث ها معمولا تصادف به معنی دوم یعنی انکار " هدف و علت غایی "کاربرد دارد. بنابراین آنهایی که عقیده به تصادف دارند هر گونه هدف، برنامه ، عقل و اندیشه را در پیدایش این جهان انکار می کنند . فلاسفه همواره از استخدام و کاربرد دو واژه حساسیت نشان می دهند یکی واژه تصادف است و دیگری کلمه ی اعدام ، آنها معتقدند اعدام در باره انسان صدق نمی کند ولی همواره در کتابها و مطبوعات برای کسی که مجازات می گردد واژه اعدام را به کار می برند .
همینطور در برخورد دو اتومبیل و سایر اشیاء با هم را" تصادف" عنوان می کند اینها عقیده دارند همه ی برخورد ها به خاطر یک یا چند علتی است که طرفین به وجود می آورند بنابراین استفاده از واژه تصادف در اینگونه موارد بی معنی خواهد بود.
اما نظم چیست ؟ نظم هم مقابل تصادف قرار دارد بدیهی است که انسان بعضی از چیزها را منظم و برخی از امور را غیر منظم می پندارد .
با این وضع لازم است که نظم تعریف شود تا ماهیت آن روشن گردد . نظم گرد آمدن اجزای متفاوت با کیفیت و کمیت ویژه ای در یک مجموع است به طوری که همکاری و هماهنگی انها یک هدف معین را تامین کند. با این بیان در هر مجموعه منظمی بدون شک هدفی در کار است به طوری که هر یک از اجزای مجموع برای تامین ان به طور هماهنگ با سایر اجزاء نقش خاص خود را ایفا می کنند به این ترتیب می توان نظم را به " هماهنگی " تعبیر کرد . برای به وجود امدن دستگاهی منظم اموری باید مورد توجه قرار گیرد . مثلا برای ساختن ساعت چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد .
ابتدا انتخاب جنس ساعت مهم است زیرا نمی توان با همه چیز ساعت را ساخت باید سرغ فلزی رفت که کوچک و ظریف باشد . سپس انتخاب کمیت و مقدار هم در جای خود مهم است زیرا نمی توان برای ساختن یک ساعت یک تن فلز مصرف نمود . سوم انتخاب کیفیت اهمیت دارد زیرا فلز مربوط به ساعت سازی با آلیاژ خاصی است . بدون شک با فلز هواپیما سازی نمی توان ساعت ساخت . چهارم اینکه اندازه گیری و چیدن صحیح بسیار مهم است اگر این امر رعایت نشود کار مورد نظر نتیجه مطلوب را به دست نمی دهد . پنجم اینکه باید همه ی اجزا کنار هم قرار گرفته هماهنگی داشته باشد . گزینش محرک متناسب مسأله ششم است که باید مورد توجه قرار گیرد برای حرکت در اوردن متوازن که نه کم باشد و نه زیاد فکری کرد . و خلاصه اینکه مسأله ی هفتم جهت گیری حرکت است که در جای خود بسیار مهم است زیرا انگیزه ی ساختن ساعت این است که وقت را بنمایاند در غیر این صورت دستگاه ساخته شده کامل نیست پس برای ساختن اشیاء منظم هفت مرحله انتخاب لازم است .
برهان نظم در قرآن و احادیث
قرآن مجید در بحث های توحیدی بیش از هر چیز روی برهان نظم تکیه می کند و مصرانه افراد بشر را به مطالعه درباره موجودات عالم به منظور شناخت خداوند دعوت می نماید . خصوصا اینکه خداوند در مبارزه با مشرکان به " توحید ربوبی " استناد می کند . خداوند گاهی انسان را به سیر " آفاقی " و گاهی به مطالعه در درون خودش " سیر نفسی " به صورت کلی دعوت کرده است . گاه او را به مطالعه ی پدیده های نظام یافته ی زمین و آسمان فرا خوانده است . در نهج البلاغه و کلمات پیشوایان اسلام وحتی در دعاهای مأثوره در بحث خداشناسی به برهان نظم توجه فوق العاده ای شده است . دلایل درخشنده برای اثبات توحید را می توان در مطالعه بر روی منظومه شمسی و کهکشان ها ، در وجود پیچیده ی انسان ، در جهان اسرار آمیز نباتات و دهها موجودات زنده دیگر مانند مورچه ، موریانه ، زنبور عسل و زنبور قرمز به آسانی پیدا کرد .
سید محمد حسین دریاباری
این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس سالهای 1371 و1372 بوده است