X
تبلیغات
پیکوفایل

اجتهاد چیست و مجتهد کیست ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

درس نهم

اجتهاد چیست و مجتهد کیست ؟

در درس هشتم مسأله تقلید در فروع دین مطرح گردید که چکیده آن مبحث این است که اخبار و احادیث رسیده از سوی امامان معصوم علیهم السلام نشان می دهد که تقلید در فروع دین بلامانع و حتی واجب و لازم است . بر همین اساس فقیهان نامدار در کتب خویش مسأله اجتهاد و تقلید را در ابعاد وسیع مطرح کرده و پیرامون آن بطور مبسوط و گسترده به نقد و کنکاش پرداختند در این درس تلاش شده است این موضوع یعنی" اجتهاد چیست و مجتهد کیست ؟ " مورد بحث و بررسی قرار گیرد . البته در کتب مفصل و معتبر بر اساس برداشت و دیدگاه فقیهان درباره حوزه اختیارات مجتهد و فقیه بحث شده است . که در اینجا به طور گذرا اشاره ای بدان می شود زیرا مباحث مربوط به آن طولانی است و از حوصله این مختصر خارج است . همه ی فقیهان اجمالا ولایت فقیه را در کتب خویش پذیرفته اند و اختیاراتی را نیز برای او قائل شده اند شماری از فقهاء اختیارات ولایت فقیه را در امور حسبیه خلاصه کرده و گروهی دیگر پا را فراتر نهاده و اختیار فقیه را مطلقه می خوانند مانند ولایت پیامبر و ائمه معصومین (ع) بر مردم و جمعی ولایت مطلقه را در چارچوب قانون اساسی مدون در حکومت اسلامی می پندارند. بهر تقدیر ولایت بر فقیه و داشتن اختیارات را همه ی فقیهان و صاحبنظران پذیرفته و برای اثبات آن دلائلی ارائه کرده اند که ما از ذکر آن در این مختصر معذوریم . موضوع این درس و برخی از درسهای پیشین ارتباط تنگاتنگ و نزدیک با اصول عقائد ندارند . بلکه ما به خاطر روشن شدن گوشه هایی از مسایلی که اندک تناسبی به اصول عقاید و آموزش آن داشتند به طرح و بحث آنها مبادرت ورزیدیم . قبل از آنکه بحث اساسی در باره موضوع فوق آغاز گردد نخست باید معنی واژه اجتهاد و مجتهد را روشن ساخت و نگاهی اجمالی به تاریخ انداخت و دریافت که این واژه از چه زمانی بر روی زبانها و در جامعه راه یافته اند .

واژه "اجتهاد " از باب افتعال است از ماده "جهد " گرفته شد. این واژه در فارسی و عربی به معنی کوشش یا تلاش کردن ، با بصیرت شدن در امور و آگاه شدن آمده است . اما در اصطلاح فقها ء معنی دیگری دارد . " اجتهاد " استنباط مسائل شرعی از قرآن و احادیث معنی شده است . برخی از کتب معتبر واژه اجتهاد را در لغت " تحمل نمودن مشقت و رنج فراوان معنی کردند . ارباب فن تعاریف دیگری از آن هم ارائه داده اند . آخوند خراسانی از قول حاجبی و علامه دو تعریف زیر را برای واژه اجتهاد نقل کرده که دانستن آن خالی از فایده نیست . کلمه اجتهاد در اصطلاح فقیهان بکار گرفتن تمام وسع ، توانایی و قدرت در بدست آوردن احکام شرعی را می گویند .

اجتهاد عبارتند از : ملکه و نیرویی که بواسطه آن بر استنباط احکام شرعی فرعی اقتدار حاصل شود ، بطوریکه از اصول بتواند بالفعل یا بالقوه قریبه فرع را استنباط و استخراج کند . واژه "جهاد " و سایر مشتقات آن ظاهرا 41 بار در قرآن کریم بکار گرفته شده است . اما ظاهرا باب افتعال از ماده "جهد" در این کتاب آسمانی به چشم نمی خورد بر اساس نوشته "الکاشف " جهاد و دیگر مشتقات آن " 68" مورد در نهج البلاغه آمده است . کلمه "اجتهاد " نیز 9 بار در این کتاب بزرگ بکار رفته است . از صدر اسلام تا به امروز یک واژه کم و بیش مرادف کلمه "فقه" بوده است و اکنون نیز این ترادف و همسویی ، معمول و آشکار است . آن کلمه ی " اجتهاد " است . امروز در میان ما کلمه فقیه و مجتهد مرادف یکدیگرند .

همانطوریکه گفته شد "اجتهاد " از ماده "جهد" بضم جیم به معنی منتهای کوشش است . از آن جهد به فقیه مجتهد گفته می شود که باید منتهای تلاش و جهد خود را در استخراج و استنباط احکام بکار ببرد . با توضیحات فوق لازم شد تا معنی و مفهوم استنباط هم تشریح و تبیین شود . کلمه " استنباط " از ماده "نبط" مشتق شده است . . " نبط" به معنی استخراج آب از زیر زمین است . گویی فقیهان کوشش و سعی خویش را در استخراج احکام تشبیه کرده اند به عملیات مغنیان ، زیرا مغنیان آب زلال و گوارا را از لابلای خروارها خاک بدست می آورند آنها نیز آب زلال احکام را از لا بلای هزاران مسایل بطور شفاف ظاهر و آشکار می نمایند . اکنون این سؤال در اینجا مطرح است که آیا مجتهد همه احکام را باید بالفعل بداند و برای آن دلیل ارائه نماید یا صورت دیگری هم برای مجتهد قابل تصور است ؟ در پاسخ به چنین سؤالی باید گفت : جمعی از علماء و صاحب نظران عقیده دارند که مجتهد می تواند . به دو صورت تصور گردد . نخست اینکه فردی بخش عظیمی از احکام را با دلایل لازم و با ملکه ای که در وجود او پدیدار گردید استنباط می کند که در این صورت فرد مزبور را مجتهد مطلق می نامند . دوم فردی برای برخی از احکام دلایل کافی را یافته و ملکه استنباط بعضی از احکام را بدست آورده و شماری دیگر را نمی تواند با دلایل لازم استنباط کند در این صورت چنین شخصی مجتهد متجزی است . تفاوت متجزی و مطلق این است که متجزی کسی است که برای او ملکه یا ملکات محدود و کمی وجود دارد . بر خلاف مجتهد مطلق که برای او توان ، نیرو یا ملکه و ملکات زیادی وجود دارد . بنابراین نمی توان گفت متجزی دارای ملکه نیرومندی می باشد . بنابراین تفاوت در کمیت است نه کیفیت .

                  اجتهاد از دیدگاه قرآن و حدیث

گروهی از علماء دلایلی را ارائه می نمایند که نشان می دهد تحصیل اجتهاد و راهیابی به این درجه واجب کفایی است . قبل از آنکه به اصل مسأله پرداخته شود ضروری است معنی واجب کفایی و واجب عینی برای خوانندگان تشریح شود . واجبات به انواع گوناگون تقسیم می شوند . یکی از تقسیمات واجبات این است که شماری از آن عینی است و تعدادی دیگر کفایی . واجب عینی به آن دسته از واجبات گفته می شود که بر هر کس به خصوص و جدا جدا واجب باشد ، مانند ، روزه و زکات . ولی واجب کفایی عبارت است از آن چیزی که بر عموم مسلمانان واجب است که کاری معین را انجام دهند . انجام کار مورد نظر توسط یک یا چند نفر ، وجوب از عهده دیگران ساقط می گردد . مانند ضروریات اجتماعی از قبیل پزشکی ، سربازی ، قضاوت ، افتاء ، زراعت ، تجارت و نیز از این قبیل است امر تجهیز اموات که بر عموم واجب ولی با تصدی بعضی از مسلمانان از دیگران ساقط می شود . علماء تحصیل اجتهاد را واجب کفایی می دانند و برای نفوذ اجتهاد و حجیت فتوی و نیز صحت تقلید به آیه قرآن و احادیث و نیز سیره عملیه عقلا استدلال کرده اند که به چند نمونه از آن بشرح زیر اشاره می شود

نخست اینکه می گویند آیه "نفر" تفقه در دین که شامل اجتهاد و تحصیل علوم دینی و همچنین نقل روایت می شود را واجب کرده است . البته آیه فوق اخبار منذرین را که شامل تقلید و دریافت روایت می شود را نیز در بر دارد . بدین معنی که دسته ای کسب دانش نمایند و دسته دیگر علوم و مفاهیم دینی را حجت بدانند و از این گروه دریافت کنند . بنابراین آیه مزبور وجوب کفایی اجتهاد و نیز وجوب تقلید را فهمانده است .

دوم اینکه قول امام علیه السلام که فرمود : یا ابان اجلس فی المسجد و افت للناس فانی احب ان یری فی اصحابی مثلک : مفهوم این حدیث براحتی حجیت فتوی را اثبات می کند . و می فهماند که عمل شنوندگان بر اساس فتوی مطلوب است .

سوم اینکه سیره عملی عقلایی مبتنی بر عمل به قول اهل خبره و مطلع در هر علم و فن بوده است . اکنون نیز این امر باقوت بیشتر جریان داشته و دارد و قبول حرف متخصصان و کارشناسان لازم است بدون اینکه دلیلی از آنها مطالبه شود .

            واژه فقه در قرآن ، حدیث و اصطلاح فقهاء

پس از آنکه معنی و مفهوم اجتهاد و مجتهد روشن گردید ، لازم است این نکته برای خوانندگان هویدا و آشکار شود که کلمه فقه در قران ، حدیث و اصطلاح فقها به چه معنی آمده است ؟و تاریخ پیدایش آن به عصر کدام امام معصوم برمی گردد ؟واژه (( فقه و تفقه )) در قرآن کریم و احادیث فراوان بکار رفته است .این واژه در هر کجا که استعمال گردید .فهم عمیق و ژرف ، هم با آن همراه است .در قرآن مجید آیه (( نفر)) تفقه در دین را ضروری می شمارد و می فرماید چرا از هر گروهی یک دسته کوچ نمی کنند تا در امر دین بصیرت کامل پیدا شود و پس از بازگشت ، مردم خود را اعلام خطر نمایند .باشد که از ناشایستها دوری و حذر نمایند .در همین درس گذشت شماری از علماء بر پایه (( نفر)) (( تفقه)) در دین که شامل اجتهاد و تحصیل علوم دینی می شود را واجب کفایی خوانده اند .در حدیث شزیف آمده است که رسول خدا فرمود (( من حفظ علی امتی اربعین حدیثا" بعثه الله فقیها عالما )) یعنی هر کس چهل حدیث بر امت من حفظ کند خداوند او را فقیه و عالم محشور میکند که علما ء در زمانهای متلف بنا به تشخیص و سلیقه خود چهل حدیث گردآوری و آن را مورد تشریح و توضیح قرار دهند و نام چهل حدیث بر آن بگذارند.

فقه در لغت به معنی فهم عمیق آمده است .فقها نیز (( فقیه )) را اینگونه تعریف کردند چون اطلاعات و آگاهی انسانها درباره امور و پدیده ها ی جهان می تواند به دو صورت بوده باشد .گاهی اطلاعات و معلو مات ما درباره چیزی  عمیق و ریشه دار است و گاهی اطلاعات و معلومات ما در اطراف اشیاء و پدیده ها ی جهان سطحی و فشرده است .بنا بر این آنچه که مورد توجه فقه و فقها می باشد ، فهم عمیق و ریشه دار از مسائل است .از مجموع آن می توان این استنباط و برداشت را نمود که نظر اسلام این است که مسلمانان اسلام را در همه شوؤن عمیق و از روی بصیرت درک کنند . البته هنگامی که تفقه در دین و یا مطالبی از این دست به میان می آید مفهومش این است تفقه مورد عنایت و توجه اسلام شامل همه شوؤن اسلامی است . اعم از اصول اعتقادات اسلامی ، اخلاقیات ، تربیت اسلامی ، اجتماعات اسلامی ، عبادات اسلامی ، مقررات مدنی و آداب خاص اسلامی در زندگی فردی و اجتماعی .ولی آنچه که در مورد مسلمانان از قرن دوم به بعد درباره کلمه فقه مصطلح شد قسم خاصی است که می توان آن را فقه الاحکام و فقه الاستنباط خواند . و این فقه عبارت است از فهم دقیق و استنباط عمیق مقررات عملی اسلامی از منابع و مدارک مربوطه . در اصطلاح قرآن و سنت "فقه" علم وسیع و عمیق به معارف و دستورهای اسلامی است و اختصاص به قسمت و بخش خاصی ندارد و به تدریج و با گذشت زمان این واژه یعنی فقه توسط فقهاء اختصاص به "فقه الاحکام " پیدا کرده است . استاد مطهری عقیده دارد که علماء تعالیم اسلامی را به سه دسته تقسیم کردند . چکیده نظر ایشان به شرح زیر است.

الف – معارف و اعتقادات – یعنی اموری که هدف از آنها شناخت و تقویت ایمان و اعتقاد است . این امور به قلب ، دل و فکر مربوط است . مانند مسائلی که مربوط به مبدأ و معاد ، نبوت ، روح ، ملائکه و امامت می باشد .

ب- اخلاقیات و امور تربیتی – یعنی اموری که هدف از آن ها این است که به انسانها بیاموزد که از نظر خصلتهای روحی اینگونه باشد و آنگونه نباشد . مانند تقوی ، عدالت ، سخاوت ، صبر ، رضا و غیره

ج- احکام و مسائل عملی – یعنی اموری که مقصود از آن این است که انسان در خارج عمل خاصی انجام دهد و یا عملی که انجام می دهد اینطور باشد و آنطور نباشد . و به عبارت دیگر مقررات و قوانین موضوعه فقیهان اسلام کلمه فقه را در مورد قسم اخیر یعنی بند جیم اصلاح کرده است .

احتمال دارد این امر به این دلیل باشد که در صدر اسلام آنچه که مورد توجه بوده و مردم هم از آن سئوال و پرسش زیاد به عمل می آورند ، همان مسایل عملی بوده است . از اینرو کسانی که تخصصشان در این رشته بوده به عنوان فقها ، شناخته شده اند .

        چه علومی در دست یابی به اجتهاد دخالت دارد ؟

جمعی از فقیهان اسلامی در کتب خویش موضوعی را مطرح نمودند و آن اینکه یک قاضی ، مجتهد و یا فقیه چه علومی را لازم است بداند تا به درجه اجتهاد نایل شود . برخی این مطلب را در مبحث قضا ، مطرح نمودند و برخی در جای دیگر ، آن دسته که در مبحث قضا ، مطرح کردند به این دلیل است که آنها عقیده دارند قاضی باید مجتهد باشد و به علم خویش عمل نماید . و جمعی چنین عقیده ای را ندارند به هر تقدیر همه بر آنند که مجتهد باید بر شماری از علوم که شرح آن خواهد آمد تسلط و آگاهی داشته باشد . زیرا در این صورت است که می تواند در منابع فقه که بزودی شرح آن خواهد آمد به تحقیق و تکاپو ، جهت یافتن مسایل فقهی بپردازد . برای فقیه لازم است علوم و دانش زیادی را بعنوان مقدمه فقاهت تسلط و آگاهی پیدا کند .

1-علم کلام ، علم کلام درباره باری تعالی و صفات جلال و جمال او و همچنین عدل و حکمت خدای سبحان بحث می کند . مباحث مربوط به نبوت و عصمت پیامبران و نیز عصمت امامان در این علم مورد بحث قرار گرفت . مباحث مربوط به معاد و زندگی در سرای جاوید و همچنین مسایلی از این دست در این دانش بتفصیل مطرح شده است . بر هر کس که اندیشه فقاهت بر سر دارد آن بخش از مباحثی که پایه و اساس اعتقادی است را باید با دلیل تفصیلی آموخته و بداند افزونتر از آن از شرائط اجتهاد و فقاهت به شمار نمی رود .

اگر چه شماری از اندیشمندان عقیده دارند فقیه افزونتر از آنچه که بدان تصریح شد را باید بداند یعنی باید مباحث جواهر ، اعراض و شماری از شبهادت مطروحه را که متکلمان مورد بحث و کاوش قرار داده اند تسلط داشته باشد .

2- ادبیات عرب ، قرآن کریم و احادیث شریف که از منابع فقه بشمار می روند – بزبان عربی هستند بدیهی است دانستن ادبیات حداقل در حدود متعارف ضروری است در غیر این صورت استفاده از قرآن و حدیث به عنوان دو منبع محکم فقه ممکن و میسر نیست . هنگامی که ادبیات عرب گفته می شود مراد این است که فقیه باید نحو ، صرف ، لغت ، معانی ، بیان و بدیع را در حدود متعارف بداند .

3- تفسیر قرآن ، بر فقیه لازم است قرآن را بعنوان نخستین منبع فقه بنگرد و برای دست یابی به هر مسأله ای ابتدا بدو مراجعه کند بنابراین آگاهی اجمالی به علوم تفسیر برای فقیه ضروری است .

4- علم منطق – علم منطق از جمله علومی است که فقیه باید بر آن آگاهی و تسلط داشته باشد هر دانشی که در آن استدلال بکار رفته باشد نیازمند به منطق است علم فقه و اصول آن مملو از استدلال است بنابراین فقیه باید کم و بیش به قواعد کلی علم منطق اطلاع داشته باشد

5- علم رجال و علم حدیث : این دو علم از علومی هستند که فقیه باید آندو را بخوبی بشناسد علم رجال یعنی راوی شناسی و علم حدیث یعنی متن و مضمون حدیث را شناختن . بنابراین فقیه با هر دو ارتباط تنگاتنگ دارد . اجمالا باید دانست که احادیث را آنگونه که در کتب حدیث نقل گردید نمی توان قبول کرد بلکه باید مورد نقادی قرار گیرد علم رجال برای نقادی و بررسی اوضاع اسناد احادیث اختراع شده است . اینکه گفته می شود فقیه باید حدیث شناس هم باشد بدین جهت است که احادیث از اقسام گوناگون و مختلف برخوردار است . بنابراین بر فقیه لازم است که اقسام مختلف حدیث را شناخته و بر اثر ممارست زیاد با زبان حدیث آشنا گردد .

6- علم اصول فقه : اصول فقه مانند علم منطق یک علم دستوری است ، همانطور که منطق مقدمه و دستور برای فلسفه بشمار می رود علم اصول فقه هم مقدمه برای فقه محسوب می شود . بر هر فقیهی لازم است علم مزبور را بعنوان مهمترین مقدمه فقه آموزش ببیند . علم اصول فقه از جمله علوم ابتکاری مسلمانان بشمار می رود علم فوق در حقیقت علم دستور استنباط است . این دانش روش درست استنباط کردن از منابع فقه را به فقیه می آموزد .

                           منابع فقه چیست ؟

تا اینجا معنی و مفهوم اجتهاد و واژه فقه و علومی که یک فقیه باید بداند مورد بحث و بررسی قرار گرفت و حالا لازم است این نکته که "منابع فقه چیست " مورد بحث و کاوش قرار گیرد . منابع فقه نزد علماء شیعه باستثنای گروه اندکی که آنها را " اخباری "می نامند چهار تا است . و آن عبارت است از : قرآن کریم ،سنت، یعنی قول، فعل و تقریر پیامبر یا امامان معصوم ، اجماع و عقل . این چهار منبع در علم اصول فقه ادله ی اربعه نامیده می شود به همین جهت دانشمندان علم اصول می گویند : علمشان درباره ادله چهار گانه بحث می کند . از صدر اسلام مسلمانان براغی استنباط احکام در درجه نخست به قرآن مجید رجوع کرده و می کنند . اما تقریبا مقارن ظهور صفویه در ایران ، اندیشه ای شکل گرفت و بر اساس آن فرقه ای ظاهر شدند که حق رجوع مردم عادی به قرآن مجید را ممنوع دانسته ، و مدعی شدند که تنها پیامبر و امامان حق رجوع به قرآن دارند . دیگران باید به "سنت" یعنی اخبار و احادیث مراجعه نمایند . این دسته رجوع به عقل و اجماع را نیز مجاز ندانستند . استدلال آنها برای این امر آن بود که اجماع ساخته و پرداخته اهل سنت است و عقل هم جایز الخطاء است . این گروه "اخباریان " نامیده شده اند . بهرحال منابع فقه چهار تا است که شرح آن بطور فشرده در ذیل خواهد آمد .

1- قرآن مجید : بدون تردید قرآن مجید نخستین و مهمترین منبع احکام اسلامی است . باید دانست که آیات قران اختصاص به احکام و مقررات عملی ندارد . در قرآن صدها مسأله گوناگون مطرح شده است . ولی بخشی از آنها را مسایل فقهی و فروعات آن تشکیل می دهد . از مجموع شش هزارو ششصد و شصت و شش آیه یعنی در حدود یک سیزدههم به احکام اختصاص یافته است . در خصوص آیات احکام کتابهای زیادی هم به همین عنوان یعنی "آیات الاحکام " توسط علماء شیعه از جمله ملا احمد اردبیلی معروف به مقدس اردبیلی تالیف شده است . علماء اهل تسنن نیز کتابهایی در خصوص آیات الاحکام برشته تحریر در آوردند .

2- سنت : سنت همانطور که قبلا معنی آن گذشت یعنی گفتار ، کردار یا تایید معصوم . روشن است که اگر در سخنان رسول گرامی یک حکمی بیان شده باشد و یا ثابت گردد که پیامبر اکرم عملا مسأله ای را اینطور انجام داده است یا محقق شود که دیگران برخی وظایف دینی را در حضور ایشان به گونه ای انجام می دادند و همان مورد تقریر ، تایید و امضاء عملی ایشان قرار گرفته است بدین معنی که ایشان عملا با سکوت خود بر آن عمل انجام یافته صحه گذاشتند فقیه می تواند به آن استناد کند . درباره "سنت" از نظر کلی بحثی وجود ندارد و می توان گفت مخالفت و اختلافی در بین علماء بچشم نمی خورد . اما اختلافی که در مورد "سنت" وجود دارد این است که آیا تنها "سنت" نبوی حجیت دارد یا "سنت" مروی از ائمه معصومین هم حجت است ؟ اهل تسنن صرفا "سنت" نبوی را حجت می شمارند . از آن جمله احادیث ، حدیث "ثقلین" است .

3- اجماع : اجماع در علم اصول به شیوه های گوناگونی تعریف شده است . اجماع یعنی "اتفاق آراء علماء مسلمین در یک مسأله " . از نظر علما شیعه اجماع از آن جهت حجت است که مستند به قول پیامبر یا امام است . اگر عموم مسلمانان در مسأله ای وحدت نظر پیدا کنند دلیل بر این است که آن نظر را از ناحیه شارع اسلام گرفته اند . زیرا امکان ندارد مسلمانان همگی در یک مسأله از پیش خود وحدت نظر پیدا کنند .

بنابراین اجماع حجت است که کاشف از قول پیامبر یا امام باشد . معنی این سخن آن می شود که اگر معلوم گردد مسلمانان عصر پیامبر و همینطور پیشوایان معصوم بدون استثناء در مساله ای یک نظر داشته اند علت آن این است که آنها مسأله را از پیامبر و امامان تلقی کرده اند و از دیگران نگرفته اند . از نظر شیعه فقط اجماع علماء معاصر پیامبر یا امام حجت است . و همینطور از نظر شیعه اجماع به خودی خود اصالت ندارد بلکه مشروعیت و حجیت اجماع به این است که کاشف از قول پیامبر یا امام است . اما علماء اهل سنت برای اجماع اصالت قائلند یعنی اگر علماء اسلامی در یک مسأله اتفاق نظر پیدا کنند حتما نظرشان صائب است آنها مدعی اند که بعضی از امت خطاء می کنند و بعضی نه اما ممکن نیست که همه بالاتفاق خطا کنند . از نظر اهل تسنن توافق آراء امت در یک زمان در حکم وحی است آنچه که به آنها القاء می شود حکم خدا است .

4- عقل : از نظر شیعه حجیت عقل بدین معنی است که اگر عقل در جایی یک حکم قطعی داشت ، آن حکم بدین جهت که قطعی و تعینی است حجت است . در اینجا این پرسش در ذهنها خطور می کند که آیا مسایل شرعی در حوزه ی حکم عقل قرار دارد ؟ تا عقل بتواند حکم قطعی درباره ی آن بنماید یا نه ؟ در میان نحله های فقهی اهل سنت یعنی مذاهب حنفی ، مالکی ، شافعی ، و حنبلی ، ابوحنیفه قیاس را دلیل چهارم می شمارد از نظر حنفیها منابع فقه با قیاس چهار تا است . قیاس همان تمثیل منطقی است که مباحث آن در علم منطق مطرح است . اما مالکیها و خصوصا حنبلیها هیچگونه توجهی به قیاس ندارند . ولی شافعیها به پیروی از محمد بن ادریس شافعی حالت بین بین دارند . بدین معنی که بیش از حنفیها به حدیث توجه دارند و بیش از مالکیها و حنبلیها به قیاس . گروه اخباریان شیعه عقل را به هیچ وجه حجت نمی شمارند . از نظر علماء شیعه قیاس به حکم اینکه پیروی از ظن ، گمان و خیال است و اینکه کلمات رسیده شارع مقدس اسلام وافی و کافی است رجوع به قیاس به هیچ وجه جایز نیست .

                              منابع و ماخذ

1- الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه تالیف شهید ثانی زینالدین الجبلی العاملی ناشر مکتب الاعلام الاسلامی تاریخ انتشار (تابستان 1370 چاپ پنجم ) .

2- اصول الفقه جلد 2-1- 3-4- مولف شیخ محمد رضا مظفر ناشر موسسه اسماعیلیان قم چاپ سوم تاریخ انتشار رجب 1408 قمری .

3- آشنایی با علوم اسلامی اصول فقه تالیف استاد مرتضی مطهری انتشارات صدرا چاپ و صحافی چاپخانه سپهر تهران .                                                                                            سید محمد حسین دریاباری

      این درس ها درتهران هیات مکتب التوحید متوسلین به موسی بن جعفر علیهما السلام گفته شده است تاریخ تدریس سالهای 1371 و1372 بوده است